تحقیقاتی که در علوم سیاسی آغاز شده و اکنون در سراسر علوم اجتماعی مورد بررسی قرار گرفتهاند، استدلال کردهاند که مردم واقعیت یک موقعیت را انکار میکنند نه به این دلیل که واقعیت را درک نمیکنند، بلکه به این دلیل که میخواهند وابستگی خود را به واقعیتی جایگزین و کاذب ابراز کنند. به عبارت دیگر، برخی افراد اظهاراتی را تأیید می کنند که می دانند واقعیت را نشان نمی دهد زیرا آنها می خواهند به جهان بفهمانند که برای چه چیزی ایستاده اند.
تحقیقاتی که این خط تحقیقاتی را آغاز کرد، نشان داد که مردم در مراسم تحلیف دونالد ترامپ، جمعیت بیشتری را نسبت به مراسم تحلیف اوباما گزارش دادند، حتی زمانی که شواهد عکاسی واضحی بر خلاف آن ارائه شد. بررسی عکسهای مراسم تحلیف بلافاصله پس از تحلیف ترامپ توسط شافنر و لوکس (2018) و همچنین در تکرار اخیر توسط راس و لوی (2023) نشان داد که بیش از هر 9 حامی «قوی» ترامپ، جمعیت بیشتری را در مراسم تحلیف ترامپ گزارش کردهاند. عکس زمانی که او و اوباما در کنار هم ارائه شد.
“پاسخ گویا” و فاشیسم
این پدیده را «پاسخگویی بیانی» می نامند. اما این برچسب مشکل دارد. مسئله این نیست که اصطلاح رد انکار واقعیت را در اصطلاحات آنودینی پوشانده است. این است که باورهای آشکارا نادرست، که برای بافت اجتماعی ما مضر است، به عنوان نوعی هک هوشمندانه علم عینی و در نتیجه چیزی عقلانی توصیف می شود.
با نامیدن این پاسخ ها “بیانگر”، آنها تقریباً با فضیلت به نظر می رسند، زیرا فرهنگ ما برای بیان احساس واقعی شما ارزش قائل است.
چرا گروه 1 در 9 را “منکران واقعیت” یا “پاسخگوی غیرمنطقی” نمی نامیم؟ این عبارات با دقت بیشتری پدیده را توصیف می کنند. در مقاله تأثیرگذار اومبرتو اکو در سال 1995 اور-فاشیسم، بی منطقی و انکار عمدی واقعیت مبهم به عنوان قلب همه ایدئولوژی فاشیستی تعریف می شود. با خطر ایجاد تفرقه سیاسی، آیا نمیتوانیم بگوییم که انکارکنندگان واقعیت در این مطالعه «عینکهای فاشیستی به چشم میزدند»؟
در دوران پس از جنگ، پس از شکست آلمان نازی فاشیست، دانشمندان علوم اجتماعی ممکن است به این نتیجه رسیده باشند که انکار واقعیت مشکلی است که باید از طریق یک کمپین آموزشی عمومی بهبود یابد. دانشمندان آن زمان همچنین ممکن است انکارکنندگان واقعیت را بهعنوان ناقصهای ذهنی، توصیفی نادرست و مضر که امروزه میخواهیم از آن اجتناب کنیم، انگ انگ زده باشند.
انکار واقعیت و توانایی شناختی
لازم به ذکر است که پاسخ ها توسط محققین و نه خود پاسخ دهندگان به عنوان “بیان” طبقه بندی شده اند. هیچ یک از محققان در مطالعات ذکر شده در بالا مستقیماً شرکت کننده ای را مشاهده نکردند که ادعا می کند: “من متوجه می شوم که جمعیت ترامپ کمتر بود اما من فقط خودم را بیان می کنم.”
هر دو مطالعه آزمایش کردند که آیا تحصیلات یا هوش می توانند انکار واقعیت را پیش بینی کنند. شافنر و لوکس (2018) از هر شرکت کننده در مطالعه خواستند تا سطح تحصیلات خود را تعریف کنند. آنها دریافتند که 28 درصد از حامیان قوی ترامپ که خود را تحصیلکرده تعریف می کردند، معتقد بودند که جمعیت ترامپ در مراسم تحلیف بیشتر بود. از بین آن دسته از حامیان قوی ترامپ که خود را با “تحصیلات پایین” تعریف کردند، تنها 10 درصد معتقد بود که جمعیت او بزرگتر است.
با این حال، الگوی نتایج یافت شده توسط شافنر و لوکس (2018) در مطالعه راس و لوی (2023)، که خود گزارش سطح تحصیلات را تکرار کرد، نتوانست تکرار شود. راس و لوی (2023) همچنین تست منطق را برای شرکت کنندگان اضافه کردند. آنها دریافتند که عملکرد در پازل های منطقی (به اصطلاح مشکلات “bat-and-ball”) با انکار واقعیت ارتباطی ندارد.
منکران واقعیت ممکن است بی هوش نباشند، اما غیرمنطقی هستند. و این همان چیزی است که برچسب “واکنش بیانی” را خطرناک می کند. تیموتی اسنایدر، مورخ ییل، به عنوان یکی دیگر از دانشجویان فاشیسم، استدلال کرده است که مسیر فاشیسم مستقیماً از طریق انکار واقعیت می گذرد. این موضوع در فیلم برنده اسکار نیز دیده می شود منطقه مورد علاقه، که زندگی روزمره یک فرمانده اردوگاه مرگ نازی و خانواده اش را که در مجاورت اردوگاه زندگی می کنند را روایت می کند. شخصیت ها می دانند که اردوگاه های کار اجباری نازی ها در واقع اردوگاه های مرگ هستند. اما، با عادی زندگی کردن، آنها دوباره این دروغ را تایید میکنند که اعمال فجیع روزانه علیه بشریت، علیرغم شواهد واضحی که از همسایهها وجود دارد، اتفاق نمیافتد. بدون این بی منطقی، شرارتی که آنها مرتکب شدند غیرممکن بود.
آیا منکران واقعیت فقط خودشان را بیان می کنند؟
چیزی که به این نتیجه می رسد این است که آیا محققین واقعاً معتقدند که شرکت کنندگان سعی می کنند خود را با آگاهی کامل از نادرستی واقعی خود بیان کنند. کاملاً ممکن است که منکران واقعیت آنچه را که بیان می کنند باور کنند. در پایان، ما هرگز نمیتوانیم بدانیم که چرا مردم آنگونه رفتار میکنند – انگیزههای درونی ما در باورهای ما محو میشوند، که بیشتر در نظرات ابراز شده ما محو میشوند. سوال علمی نیست
اعتقاد به چیزهایی که شواهد علمی آن را تأیید نمی کنند، ذاتاً اشکالی ندارد. به عنوان مثال، باورهای دینی به وضوح به این صورت مشخص می شوند: آنها می توانند همزمان با باورهای سیاسی عقلانی باشند. اما افرادی که واقعیت را انکار می کنند تا یک نکته سیاسی را بیان کنند، حتی در معرض خطر برچسب «غیر منطقی»، می توانند تهدیدی برای انسجام اجتماعی باشند. نظام سیاسی دموکراتیکی که انسجام اجتماعی بر آن تکیه میکند، زمانی غیرقابل دفاع میشود که تعداد قابل توجهی از مردم حقایق آشکار را در پوشش «بیان» انکار کنند.
حداقل، دانشمندان علوم اجتماعی باید از اصطلاح «پاسخ گویا» که این نگرش ها را چیزی منطقی و بی ضرر نشان می دهد، در حالی که هیچ کدام از این دو نیستند، اجتناب کنند.
حق چاپ © 2024 دانیل گراهام. تشکر ویژه از RJ.