مغز شما از نظر بیولوژیکی برای میم ها سیم کشی شده است.
الگوهای رفتاری فقط برای سرگرمی پخش نمی شوند. آنها به بخشهایی از مغز ضربه میزنند که به ما کمک میکنند از دیگران بیاموزیم، مهارتها را توسعه دهیم و با محیط اجتماعی خود سازگار شویم. این فراتر از الگوهای رفتاری مرتبط با چرخههای انتخاباتی یا رسواییها است و در عوض بر واحدهای اساسی اطلاعات فرهنگی که درک ما از جهان و مردم آن را شکل میدهند، تمرکز میکند.
برخی از الگوهای رفتاری خنده دار هستند، برخی دیگر به عنوان تبلیغات عمل می کنند، و برخی حاوی تکه هایی از حقیقت هستند. با توجه به نحوه واکنش ما به آنها، می توانیم در مورد فرآیندهای شناختی و عاطفی خودمان بیاموزیم. مانند جوکها، میمها راهی برای کشف ایدههای پیچیده به روشی امنتر ارائه میدهند و به ما امکان میدهند احساسات، باورها و حتی تنشهای فرهنگی را بدون شخصیسازی بیان کنیم.
میم خودخواه
ریچارد داوکینز اصطلاح “میم” را در دهه 1970 ابداع کرد تا یک واحد فرهنگی از اطلاعات را توصیف کند که شبیه به ژنها در زیستشناسی تکثیر و تکامل مییابد. او از این مفهوم استفاده کرد تا توضیح دهد که چگونه ایدهها و رفتارها میتوانند بین نسلها و درون نسلها (اغلب بسیار سریع) بدون تکیه بر وراثت بیولوژیکی منتقل شوند.
داوکینز پیشنهاد کرد که میم ها مانند ژن ها از طریق سه فرآیند تکامل می یابند: همانندسازی، تنوع و انتخاب. در این مدل، میمهایی که رشد میکنند همانهایی هستند که به بهترین وجه برای محیط فرهنگی خود مناسبتر هستند، درست مانند نحوه انتشار ژنهای موفق از طریق تولید مثل.
عصب شناسی تقلید و اشتراک گذاری
سوزان بلک مور، روانشناس، مفهوم میم ها را گسترش داد و استدلال کرد که آنها نقش مهمی در بقا و سازگاری انسان ایفا می کنند و ما را قادر می سازند تا به سرعت رفتارها و ایده های مفید را به اشتراک بگذاریم و تکرار کنیم. کسانی که می توانستند به طور موثر مهارت های مفیدی را تقلید کنند و یاد بگیرند، مزیت بقا به دست آوردند. برای انسان های اولیه، این به معنای یادگیری مهارت هایی مانند یافتن غذا یا سازگاری با پویایی های اجتماعی گروهشان بود.
آدام مک نامارا، روانشناس، از تحقیقات تصویربرداری عصبی استفاده کرد تا نشان دهد که تقلید در نحوه انتشار میم ها نقش اساسی دارد، زیرا مغز ما به طور طبیعی برای آن طراحی شده است. همه ما نورون های آینه ای داریم که سلول های مغزی تخصصی هستند که به ما کمک می کنند اعمال و رفتار دیگران را تقلید کنیم. این توانایی تقلید، چه یادگیری زبان یا اتخاذ یک گرایش فرهنگی، کلید انتقال میم است.
میمها اغلب به پاسخهای عاطفی و غریزی عمیقی برخورد میکنند، که میتواند باعث شود ما بدون فکر آگاهانه زیاد آنها را به اشتراک بگذاریم. میم های ویروسی احساسات قوی مانند طنز، خشم یا شادی را تحریک می کنند. همین سیستمهای شناختی که به انسانهای اولیه کمک میکردند تهدیدات را بشناسند، پیوندهای اجتماعی ایجاد کنند و استراتژیهای بقا را بیاموزند، اکنون بر آنچه که ما بهصورت آنلاین به اشتراک میگذاریم تأثیر میگذارند.
تحقیقات اخیر با استفاده از یادگیری ماشینی برای تجزیه و تحلیل محتوای میم ها نشان داده است که ویژگی های خاصی باعث می شود برخی از میم ها بسیار ویروسی تر از بقیه باشند. ویروسیترین میمها معمولاً شخصیت خاصی را به عنوان سوژه نشان میدهند که حالات چهره، احساسات و وضعیت بدن را به وضوح نشان میدهد. به عبارت دیگر، قابل اشتراکگذاریترین میمهایی هستند که اطلاعاتی را که معمولاً از طریق ارتباط غیرکلامی منتقل میشوند، منتقل میکنند.
متن به تنهایی نمیتواند تمام نشانههای غیرکلامی ظریفی را که ما معمولاً در دنیای فیزیکی به آنها دسترسی داریم، به تصویر بکشد، اما ممکن است میمها به انتقال اطلاعات اجتماعی و احساسی که معمولاً از طریق ارتباطات مبتنی بر متن غیرقابل دسترس هستند، کمک کنند.
به همین دلیل است که ما به ویژه در برابر انواع خاصی از الگوهای رفتاری حساس هستیم. آنها تجزیه و تحلیل منطقی را دور می زنند و مستقیماً به بخش های احساسی و غریزی مغز ضربه می زنند. میم های ویروسی اساساً سیستم های عاطفی ما را “هک” می کنند و اشکال پردازش کندتر و عمدی تر را دور می زنند.
پیچیدگی میم ها و گویش های آنلاین
تحقیقات علوم رایانه با استفاده از مجموعه داده ای از 2 میلیون میم مبتنی بر تصویر نشان داد که با تکثیر و تکامل میم ها، اغلب پیچیده تر می شوند. در جوامع آنلاین خاص، یک الگوی رفتاری ممکن است برای افراد خارجی غیرقابل نفوذ به نظر برسد، لایهای از ارجاعات، جوکهای درونی و کنایههای ظریف. ارجاع به الگوهای رفتاری قبلی و اطلاعات خاص خرده فرهنگ ممکن است هر معنای گستردهتری را مبهم کند و درک این الگوها را برای افراد خارجی دشوار کند.
مفهوم ژان بودریار فیلسوف فرانسوی از شبیه سازی به توضیح این فرآیند کمک می کند. در مدل بودریار، ابتدایی ترین نمادها در ابتدا یک واقعیت اساسی را منعکس می کنند. به عنوان مثال، عکس یک سگ شیبا اینو در ابتدا فقط یک عکس از یک سگ است و اکثر مردم به راحتی موضوع تصویر را تشخیص می دهند.
با گذشت زمان، معانی با بازتولیدهای جدید تغییر می کنند. با اضافه شدن لایههایی از معنا و تحریف، نماد میتواند چنان از شی اصلی جدا شود که بدون دانش فرهنگی خاص، شخص ممکن است هیچ ارتباطی بین نماد و آنچه در ابتدا قرار بود به تصویر بکشد تشخیص ندهد (بودریار این ابرواقعیت را نامید). .
افزایش سطح پیچیدگی در طول زمان در فرهنگ های مختلف بسیار شبیه به روش توسعه هنر و زبان است. جنبشهای هنری اغلب بر اساس سبکهای قبلی ساخته میشوند و لایههایی از معنا و ارجاع به نمادها را در آثار دیگر اضافه میکنند که برای درک کامل آن به درک عمیق و خاص تاریخ فرهنگی نیاز دارند. چیزی که به عنوان یک تصویر یا عبارت ساده شروع میشود، میتواند به سرعت به پیام پیچیدهای تبدیل شود که هم احساسات و هم ایدهها را منتقل میکند، پر از اهمیت فرهنگی که فقط برخی افراد آن را درک میکنند.
الگوهای رفتاری معنی دار هستند
میم ها به ما کمک می کنند تا مسیر بین اطلاعات فرهنگی و بخش هایی از مغز را که برای پردازش آنها تکامل یافته اند، درک کنیم. آنها برای تقلید، پیشبینی، همدلی و واکنش عاطفی به سیستمهای عصبی ما ضربه میزنند و نشان میدهند که افراد چگونه اطلاعات فرهنگی را پردازش میکنند و به آنها پاسخ میدهند.
یک میم موثر فرآیندهای شناختی و عاطفی عمیقی را آغاز می کند که ریشه در نیاز تکاملی ما برای انطباق با نشانه های اجتماعی دارد. یک میم ویروسی می تواند جهانی باشد، تصویری است که می تواند توسط افراد از فرهنگ ها و زبان های مختلف به اشتراک گذاشته و درک شود. در حالی که همه میم ها عمیق نیستند، تعامل ما با آنها بینش های مفیدی را در مورد روانشناسی انسان ارائه می دهد، به خصوص که رسانه های دیجیتال به یک روش مرکزی ارتباط و تبادل فرهنگی تبدیل می شوند.
میم ها همچنین می توانند زمانی را که ما (یا دیگران) عمیقاً در یک خرده فرهنگ غوطه ور می شویم، نشان دهند. اگر محتوایی که به اشتراک می گذارید شروع به شباهت به واقعیت فراواقعی کند – جدا از درک اجتماعی گسترده تر – ممکن است نشان دهنده این باشد که شما در حال تطبیق با یک زیر گروه خاص به قیمت درگیر شدن در فضاهای اجتماعی گسترده تر هستید. اگر بیشتر ارتباطات شما در خارج از یک گروه کوچک غیرقابل درک است، ممکن است زمان آن فرا رسیده باشد که ارتباطات خود را گسترش دهید و با یک واقعیت اجتماعی کلی تر ارتباط برقرار کنید.