[ad_1]

در دو قرن اخیر، درمان های کاملی برای بسیاری از بیماری ها، عمدتاً بیماری های عفونی، کشف شده است. اهداف درمانی برای این بیماری ها واضح و متمایز از سلول های بدن بود. بنابراین، هدف قرار دادن این عوامل بیماری زا هیچ اثر نامطلوبی بر بدن نداشت. با این حال، علیرغم تلاشهای قابل توجه برای یافتن داروهای جدید برای درمان سرطان، این عوامل درمانی اغلب منجر به عوارض جانبی زیادی میشوند. به نظر می رسد که سلول های سرطانی بخشی از بدن ما هستند و مبارزه با سرطان اساساً مبارزه با خود بدن است. بنابراین بدن در مقابل این درمان ها مقاومت می کند تا اثرات روش های درمانی را خنثی کند.
مکانیسم های طبیعی ضد سرطان بدن توسط سرطان دور می زند
بدن مکانیسم های فیزیولوژیکی برای جلوگیری از تشکیل سرطان دارد. در سطح سلولی، سرکوبگرهای تومور به طور موثری از تغییرات نئوپلاستیک جلوگیری می کنند. در سطح سیستمیک، ریزمحیط تومور، از جمله پروتئینهای درگیر در اسکلت خارج سلولی و سلولهای استرومایی مجاور، از تبدیل سلولها به حالت سرطانی جلوگیری میکند. سیستم ایمنی همچنین قوی ترین سیستم ضد سرطانی است که به طور موثر سلول های سرطانی را در مراحل اولیه حذف و از بین می برد. با این حال، اگر سلول های سرطانی فراتر از یک آستانه خاص رشد کنند، می توانند از پاسخ ایمنی طبیعی به تومورها فرار کنند.
وقتی اندازه سرطان از آستانه عبور می کند، می توانند از مکانیسم های طبیعی ضد سرطان فرار کنند و همچنین از سیستم های بدن برای حفظ خود و رشد تهاجمی تر استفاده کنند. مکانیسم های مختلفی برای این سیستم های طبیعی که توسط تومورها استخدام می شوند، پیشنهاد شده است. در حالی که سلول های طبیعی که از چارچوب طبیعی خارج سلولی جدا می شوند به راحتی می میرند، سلول های سرطانی دارای ابزارهایی هستند که به آنها اجازه می دهد از ماتریکس خارج سلولی جدا شده و به بافت های مجاور یا دور مهاجرت کنند. علاوه بر این، سلولهای تومور سلولهای استرومایی مجاور مانند سلولهای اندوتلیال یا فیبروبلاستها را وادار میکنند تا رگهای خونی جدید تولید کنند و رشد و مهاجرت آنها را تسهیل کنند.
جالب توجه است که سلول های سرطانی می توانند سیستم ایمنی بدن را دستکاری کنند تا رشد و تکامل خود را ارتقا دهند. در حالی که سلول های ایمنی برای مبارزه با عفونت ها و حذف سلول های غیر طبیعی طراحی شده اند، سلول های سرطانی می توانند از این دفاع ها فرار کنند. آنها می توانند ترکیبات شیمیایی را آزاد کنند که فعالیت سلول های ایمنی را سرکوب می کند و از شناسایی و حمله آنها به سلول های تومور جلوگیری می کند. سلولهای سرطانی میتوانند پروتئینهایی تولید کنند که آنها را برای سلولهای ایمنی نامرئی میکند و به آنها اجازه میدهد از تشخیص فرار کنند. برخی از سلول های ایمنی مانند ماکروفاژها می توانند توسط سلول های سرطانی فریب داده شوند تا به رشد تومور، رگ زایی (تشکیل رگ های خونی جدید) و مهاجرت به بافت های دیگر کمک کنند. در حالی که برخی از انواع سلول های T سلول های سرطانی را از بین می برند، برخی دیگر به رشد بیشتر کمک می کنند (1). بنابراین، سرطان همراه با توسعه آن نه تنها سیستم های دفاعی را خنثی می کند، بلکه آنها را برای کار برای خود به خدمت می گیرد.
تعامل بین سرطان و سیستم عصبی
سیستم عصبی حرکت و ادراک حسی را کنترل می کند و همچنین اتصالات عصبی را به ریزمحیط سلول های بنیادی بافتی تامین می کند. این به نقش سیستم عصبی مرکزی در رشد، نگهداری و ترمیم بافت دلالت دارد. سیستم عصبی همچنین با سلول های تومور به صورت متقابل تعامل دارد. اعصاب هم می توانند رشد سرطان را تقویت کرده و هم آن را سرکوب کنند. به عنوان مثال، نشان داده شده است که سیستم عصبی سمپاتیک (SNS) رشد و پیشرفت سرطان سینه را تسریع میکند، در حالی که اعصاب پاراسمپاتیک (PNS) رشد و پیشرفت سرطان سینه را کاهش میدهند. SNS می تواند بر رشد تومور و متاستاز تأثیر بگذارد. مطالعات نشان می دهد که SNS، از طریق آزادسازی نوراپی نفرین، می تواند مسیرهای سیگنالینگ بتا آدرنرژیک را فعال کند، که می تواند منجر به افزایش تکثیر سلول های تومور، تشکیل رگ های خونی جدید و متاستاز شود. این مطالعات اهمیت استرس را در فعال کردن SNS و ترویج پیشرفت سرطان برجسته میکند. در تومورهای پیشرفته، عصب دهی SNS در اطراف سلول های تومور افزایش می یابد (2).
در مقابل، سلول های سرطانی تولید اعصاب جدید در اطراف خود را تحریک کرده و تحریک پذیری نورون ها را افزایش می دهند. برخی از انواع سرطان، مانند سرطان سر و گردن، سرطان پروستات و سرطان کولورکتال، تمایل دارند به فضای اطراف عصب حمله کنند تا به بافت های دور گسترش پیدا کنند. انگار اعصاب آنها را جذب می کند.
این مشاهدات برخی از محققان را بر آن داشت تا به تعامل بین سرطان و سیستم عصبی توجه بیشتری داشته باشند. در مقالهای اخیر، داگلاس هاناهان – همراه با رابرت واینبرگ، اولین کسی که نشانههای سرطان را در مقالهای برجسته که در سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۱۱ منتشر شد، شناسایی کرد – رابطه پیچیده بین زیستشناسی سرطان و علوم اعصاب را بررسی میکند. این مقاله بر این نکته تأکید میکند که چگونه سلولهای سرطانی میتوانند سیگنالهای عصبی را تغییر دهند و چگونه سیستم عصبی میتواند بر رفتار تومور تأثیر بگذارد. این تعامل دو طرفه برای درک بیولوژی تومور و ایجاد رویکردهای درمانی جدید ضروری است (3).
اخیراً توجه زیادی به نقش سرطان در دستکاری سیستم عصبی برای سود بردن خود جلب شده است. مانند یک انگل، سلول های سرطانی سیستم عصبی را ربوده تا از سیستم ایمنی فرار کنند، رگ های خونی جدید ایجاد کنند، مهاجرت آنها را تسهیل کنند، التهاب را تقویت کنند و درد ایجاد کنند. این نمونه جالبی از بافت هایی است که ظاهراً باید تحت کنترل سیستم عصبی باشند، اما آنها هوشمندانه بر فرمانده کل قوا تأثیر می گذارند و در نتیجه کل سیستم های بدن را در اختیار می گیرند. این فعل و انفعال متقابل بین سرطان و سیستم عصبی نشان می دهد که استراتژی های درمانی جدید باید سیستم عصبی را به عنوان یک هدف غیرمستقیم برای دستیابی به نتایج درمانی بهتر در نظر بگیرند. علاوه بر این، رویکردهای روان درمانی شامل درمان شناختی رفتاری، درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی و درمان روان پویشی با هدف کاهش استرس و اضطراب در بیماران سرطانی ممکن است در ارتباط با داروهای سنتی مزیتی ارائه دهند.
[ad_2]