ارزش طرح صلح
[ad_1] “اگر می خواهید آرامش را تجربه کنید، آرامش را برای دیگری فراهم کنید.” – تنزین گیاتسو، 14هفتم دالایی لاما (1950-تاکنون) بیایید همیشه به یاد داشته باشیم که منافع ما در توافق است، نه در تضاد. و اینکه برتری واقعی ما در...
[ad_1] “اگر می خواهید آرامش را تجربه کنید، آرامش را برای دیگری فراهم کنید.” – تنزین گیاتسو، 14هفتم دالایی لاما (1950-تاکنون) بیایید همیشه به یاد داشته باشیم که منافع ما در توافق است، نه در تضاد. و اینکه برتری واقعی ما در...
[ad_1]

“اگر می خواهید آرامش را تجربه کنید، آرامش را برای دیگری فراهم کنید.” – تنزین گیاتسو، 14هفتم دالایی لاما (1950-تاکنون)
بیایید همیشه به یاد داشته باشیم که منافع ما در توافق است، نه در تضاد. و اینکه برتری واقعی ما در پیروزی های صلح است نه پیروزی های جنگ.” – ویلیام مک کینلی (1843-1901)
یک روز به خانه آمدم و دیدم غریبه ای تابلوی فروش حیاط را روی چمن جلوی من نصب کرده است. اولش خیلی اذیت شدم این پسر چه حقی داشت که روی چمن من علامت بگذارد؟ من از ماشینم پیاده شدم و به او نزدیک شدم، در این لحظه او موها را تکان داد و من احساس کردم که رفتاری سرکشانه دارد. احساس کردم که پاسخ لیمبیکم شروع می شود، اما سپس آگاهانه به سمت PFC، قشر پیش فرونتال، قسمت منطقی مغزم که قادر به ارزیابی یک موقعیت، اجرای یک برنامه و پیش بینی اینکه اگر این کار را اکنون انجام دهم، بعد از آن چه اتفاقی می افتد، تغییر مکان دادم.
بنابراین، به جای لیمبیک بودن، آن را در جلو نگه داشتم.
با لحنی آرام و ملایم پرسیدم چه کار می کند؟
پاسخ او تدافعی بود. تابلوی خود را کنار شیر آتش نشانی کنار چمن جلویی می گذاشت و چون اموال عمومی بود، حق داشت.
به جای اینکه با او روبرو شوم، به شوخی گفتم که واقعاً برایم مهم نیست که علامتی بگذارد، فقط تا زمانی که او از هیچ نامزد سیاسی که ممکن است با آن مخالفت کنم حمایت نمی کند. او آرام شد، من آرام شدم و شروع به گفتگوی نسبتاً قابل توجهی کردیم. در اصل، و ناگفته، تقصیر او را در گذاشتن علامت روی چمن خود بخشیده بودم.(1) این قدرت احترام است.(2)
او حیاط فروشی داشت تا زیرزمینش را که پر از وسایل همسر مرحومش بود تمیز کند. سه سال طول کشید تا او این کار را انجام دهد و قدردانی مهمی از مرگ او بود. یک روز صبح که منتظر بود برای صبحانه پایین بیاید، تصمیم گرفت برایش قهوه بیاورد در رختخواب. او وارد اتاق شد تا او را آرام بیابد، بدون اینکه در چهره اش احساس درد یا نگرانی داشته باشد، اما بی پاسخ باشد و نفس بکشد. وقتی صحبت می کرد چشمانش پر از اشک شد، این مرد که همین چند لحظه قبل، غریبه تنومندی بود که در حالت دفاعی بی معنی بود.
این قدرت خارقالعادهای است طرح صلح و نظریه ذهن تئوری ذهن، سنگ بنای اساسی تمام تعاملات انسانی است: ما نمی توانیم ذهن دیگران را ببینیم، بنابراین باید حدس بزنیم، نظریه پردازی کنیم که آنها چه فکر می کنند یا چه احساس می کنند. ریشه همدلی است. اما آنچه ما واقعاً میخواهیم بدانیم این است: آن شخص در مورد من چه فکری میکند، و آیا آنها من را چنین میبینند با ارزش?
اگر با عصبانیت به رویکردم ادامه میدادم، هرگز این فرصت را پیدا نمیکردم که بین ما پیوند اعتماد برقرار کنم و نگاهی اجمالی به دنیای همسایهام بیندازم. آن غریبه به من به عنوان یک تهدید نگاه می کرد، پاسخ لیمبیک جنگ-فرار-فراموشی آنها را فعال می کرد و ما در مسیر رابطه ای که درگیری اجتناب ناپذیر است، می رفتیم.
با فرافکنی صلح، پیامی فرستادم که تهدیدی نیستم، اما در عوض واقعاً به این که او کیست و چرا بدون قضاوت کاری را انجام میدهد، علاقهمندم. آن رفتار بیانگر احترام بود. احترام منجر به ارزش و ارزش منجر به اعتماد می شود. و با این پایه و اساس اعتماد، او داستانی متقاعد کننده و واقعاً تکان دهنده در مورد زندگی، از دست دادن و تصورش از آینده ای بدون عشقش با من به اشتراک گذاشت.
ما در دنیای بیاعتمادی زندگی میکنیم، اما میتوانیم آن را به دنیای مراقبت و شفقت تغییر دهیم، فقط با دیدن یکدیگر که بهترین کار را انجام میدهند. ما مجبور نیستیم آن را دوست داشته باشیم یا از آن چشم پوشی کنیم و می توانیم فردی را مسئول اعمالش بدانیم. اما ما نیازی به قضاوت آنها نداریم. ما می توانیم به جای نگرانی تعجب کنیم، به جای انعکاس فکر کنیم، و همیشه ارزش خود را به فرد یادآوری کنیم.
من این را از تجربه شخصی می دانم و مطمئن هستم که شما خواننده من نیز این را می دانید. بیایید این کار را انجام دهیم. با هم.
[ad_2]