منبع: توآ هفتیبا/ Unsplash
کارول شروع به دیدن من در طول دوره رزیدنتی پزشکی خود کرد، زیرا احساس مداوم اضطراب و افسردگی مرتبط با تجربیات کار داشت. او به اندازه همکارانش که بیشتر از نظر تحصیلی گرایش داشتند، احساس توانایی نمی کرد. به نظر می رسید که آنها می توانند ادبیات پزشکی را بسیار کارآمدتر بخوانند و هضم کنند. او کمترین نمرات را در امتحانات دریافت کرد و برای پاسخ دادن به سوالاتی که پزشکان شرکت کننده از او میپرسیدند، تلاش میکرد. او اغلب در جلسه اشک می ریخت و از بی کفایتی خود ابراز تاسف می کرد و ترس خود را از اینکه شایستگی کافی برای طبابت ندارد را به اشتراک می گذاشت.
سپس، بحث با یک پزشک معالج، درک او را به طرز چشمگیری تغییر داد. او کمبودهای تحصیلی او را تأیید کرد، اما به یک نقطه قوت اصلی اشاره کرد – او با همه، از جمله پرستاران، خوب کنار آمد.
او به او گفت: “شما ممکن است برای یادگیری با خواندن تلاش کنید.” اما راه های دیگری برای یادگیری وجود دارد. همکاران شما همیشه مایل خواهند بود چیزهایی را به شما بیاموزند که نمی دانید – و شما آماده آموزش خواهید بود. این راه دیگری برای تبدیل شدن به یک پزشک خوب است.»
کارول برای خرد در دیدگاه خود ارزش قائل شد. مهارتهای مردمی او واقعاً قدرت فوقالعادهاش بود، و اینها راه دیگری برای یادگیری به او میداد، حتی اگر او نقاط ضعفی هم داشت.
توانایی او برای تیمی بودن فقط ضعف تحصیلی او را جبران نکرد. این در واقع از بسیاری جهات او را به پزشک مؤثرتری تبدیل کرد. قدردانی از این حقیقت به او کمک کرد تا با سندرم فریبنده که اعتماد به نفس او را تضعیف کرده بود مبارزه کند.
در سال 1978، روانشناسان پائولین کلنس و سوزان ایمز مقالهای با عنوان «پدیده فریبنده در زنان با موفقیت بالا» منتشر کردند. از آن زمان، مشاهده آنها مبنی بر اینکه زنان باهوش و شایسته اغلب احساس می کنند که کلاهبردار هستند، وارد فرهنگ اصلی شده است، جایی که به عنوان “سندرم فریبکار” شناخته می شود. اگرچه مردان نیز ممکن است از احساس فریبکاری رنج ببرند، اما این پدیده عمدتاً با زنان مرتبط است – به ویژه زنان موفق و با استعداد.
سندرم ایمپوستر ممکن است شایع باشد، اما لزومی ندارد که ما را در مسیر خود متوقف کند. تشخیص آن برای آنچه هست به ما کمک می کند آن را به اندازه کوچک کنیم و به ما امکان می دهد حتی در میان شک و ناراحتی به جلو برویم. نبرد کارول با سندرم خیانتکار با ارزیابی واقع بینانه نقاط قوت و ضعف او کاهش یافت که به او اجازه داد تا از هدایای منحصر به فرد خود قدردانی کند.
یک افسانه فرانسوی از قرون وسطی دیدگاه دیگری را ارائه می دهد که به روشن شدن جنبه های کهن الگوی مبارزه کارول کمک می کند.
آکروبات بانوی ما
یک خروس سرگردان از زندگی در جاده خسته می شود و وارد یک نظم مذهبی می شود. با این حال، هنگامی که او نذر خود را می پذیرد، به شدت ناراضی می شود. برادران دیگر می دانند چگونه دعا کنند، چگونه بخوانند و چگونه بخوانند. او هیچ یک از این چیزها را نمی داند و در نتیجه احساس بدبختی می کند. اگر بفهمند او را از نظم بیرون می کنند؟ مهمتر از آن، او عمیقاً احساس بی لیاقتی می کند زیرا می داند که فقط غذا می خورد و هیچ کمکی به جامعه نمی کند.
او در اعماق ناامیدی خود به کلیسای کوچکی با مجسمه مریم مقدس راه می یابد. در آنجا، او تصمیم میگیرد به تنها روشی که میتواند عبادت کند – با اجرای یک آکروبات. در خفا عملکرد زندگی خود را می دهد. او هر روز به عنوان یک فداکاری خصوصی به این کار ادامه می دهد. سرانجام، او با ظهور خود مریم، همراه با انبوهی از فرشتگان، پاداش می گیرد. سهم او در نهایت توسط جامعه مذهبی دیده می شود و ارزش گذاری می شود.
داستانهای باستانی مانند این، فرآیندها و الگوهای ناخودآگاه را هنگامی که از نظر روانشناختی نگاه میکنند، آشکار میکنند. اگر این داستان را به صورت نمادین در نظر بگیریم، چیزی مفید و اطمینانبخش در مورد کنار آمدن با محدودیتهای خود – و پذیرفتن هدایای خود، هر چند فروتنانه به نظر میرسد، به ما میگوید.
مریم مقدس نمادی از آنچه مقدس است – آن ارزش ها، اصول و نگرش هایی است که به ما اجازه می دهد با چیزی بزرگتر از نفس ارتباط داشته باشیم. ممکن است آن را بعد معنوی زندگی بدانیم که در زندگی شخصی و حرفه ای ما بافته شده است. این ادعایی بر ما دارد – ما توجه و احترام خود را مدیون آن هستیم. هر زمان که با تواضع، صداقت و بهترین تلاش خود با چالش های زندگی روبرو می شویم، آن را گرامی می داریم.
داستان به ما اطلاع میدهد که ممکن است راههایی برای ادای احترام به این اصل وجود داشته باشد که «صحیح» یا بسیار ارزشمندتر باشد. اگر نتوانیم به این شکل اجرا کنیم، ممکن است احساس بی لیاقتی کنیم – مثل یک شیاد. اما وقتی هدایای اصیل و منحصر به فرد خود را به چالش های زندگی بیاوریم، نتایج می تواند معجزه آسا باشد.
استعدادهای کارول با استعدادهای همکارانش متفاوت بود، با این حال جایی برای آنها وجود داشت. با این بینش، او میتوانست صدای درونی را که احساس ناکافی و پر از شک و تردید میکرد، ساکت کند.
صرف نظر از زمینه، همیشه جایی برای طیفی از استعدادهای مختلف وجود دارد. آنهایی که روی میز می آورید احتمالاً همان چیزی هستند که موقعیت به آن نیاز دارد.
مواد مورد گنجانده شده در اینجا ترکیبی است.