جنی از زمان بچه دار شدن پدر و مادر پیش فرض بوده است. هر وقت یکی از فرزندانش در مدرسه مریض می شود، این اوست که کار را ترک می کند تا آنها را بیاورد. اگر همسرش جیک دیر سر کار گیر کند، جانی برنامه های خودش را لغو می کند تا مطمئن شود خانه به خوبی اجرا می شود. بار ثابت است، و او خسته است. با این حال، هر بار که او این موضوع را با جیک مطرح می کند، هیچ چیز تغییر نمی کند. امشب، جانی منتظر یک استراحت نادر است. او قصد دارد برای دیدن پسر عمویش به نیویورک سفر کند، چیزی که هفتهها پیشبینی میکرد.
قبل از رفتن، او مطمئن شده است که همه چیز آماده است تا جیک بتواند بدون او عصر را اداره کند – شام آماده است، روال های قبل از خواب سازماندهی شده است، و او با دقت زمان حرکت قطار خود را برای یک ساعت پس از اینکه جیک قرار است به خانه برسد، تعیین کرده است. با نزدیک شدن به زمان ترک، جیک هنوز جایی دیده نمی شود. جانی تلفنش را چک میکند و پیامک از دست رفتهای را میبیند: “آرون من را به یک جلسه دعوت کرد، بنابراین من دیر میرسم.”
بلافاصله، جانی متوجه می شود که این به چه معناست – جیک قرار نیست به موقع به خانه برگردد و سفر او عملاً لغو می شود. او موجی از ناامیدی و ناامیدی را احساس می کند. در حالی که اشک هایش را نگه می دارد، تصمیم می گیرد به پیام او پاسخ ندهد، در عوض به پسر عمویش پیامک می دهد که سفر تعطیل است. او که به سرنوشت خود تسلیم شده است، به طبقه بالا می رود و لباس خواب خود را به تن می کند. وقتی جیک بالاخره به خانه میرسد، متوجه میشود که او ناراحت است، اما به جای اینکه به او آرامش بدهد، میگوید: «تو چه مشکلی داری؟ اگر هارون مجبورم کند تا دیر وقت بمانم، نمی توانم کاری نکنم.»
جانی سعی می کند ناامیدی خود را ابراز کند، اما جیک او را قطع می کند. او در مورد اینکه چقدر روزش سخت بوده است، از کار کردن مداوم خسته شده است، و هرگز وقفه ای به او دست نمی دهد، شروع می کند. او از اینکه او از دست دادن یک سفر ناراحت است، ناامید است، در حالی که دائماً “در محل کارش گیر کرده است.” احساسات جیک در مرکز صحنه قرار می گیرد، و جانی متوجه میشود که به او گوش میدهد، همدردی میکند، و او را آرام میکند، حتی اگر او همان کسی بود که در ابتدا ناراحت بود. در پایان مکالمه، جیک احساس بهتری پیدا می کند، در حالی که جانی با احساسات خودش رها می شود. او به رختخواب می رود و در حالی که دراز کشیده است، به او برخورد می کند: “من بودم که ناراحت بودم – پس چرا در نهایت به او آرامش دادم؟”
این لحظه تحقق یک نقطه عطف برای جانی است. او شروع به دیدن یک الگو در رابطه آنها می کند. هر زمان که او ناراحت می شود، گفتگو به سرعت به مشکلات جیک تبدیل می شود و او به جای حمایت از او به او آرامش می دهد. طاقتفرسا است، و باعث میشود او احساسی ناشنیده و منزوی کند. پویایی آنها غیر معمول نیست. بسیاری از روابط – بین شرکا، دوستان، خواهر و برادر، یا والدین و فرزندان – در این الگو قرار می گیرند. یک نفر، مانند جیک، حالت تدافعی می گیرد و بر فضای عاطفی تسلط پیدا می کند، در حالی که شخص دیگر، مانند جانی، هرگز این فرصت را پیدا نمی کند که احساسات خود را واقعاً شنیده شود.
این پویایی است که صمیمیت را خفه می کند و باعث می شود یک فرد از نظر عاطفی احساس تهی شدن کند. بنابراین، جانی در برابر حالت تدافعی و عدم همدلی جیک چه می تواند بکند؟ شکستن این الگو دشوار است اما غیرممکن نیست. در اینجا چند استراتژی وجود دارد که جانی می تواند استفاده کند:
1. مکالمه را تغییر مسیر دهید: به جای اجازه دادن به استرس جیک بر مکالمه، جانی می تواند بگوید: «می دانم که در محل کار استرس داری، اما در حال حاضر باید در مورد چیزی که مرا ناراحت می کند صحبت کنم. آیا میتوانیم روی آن تمرکز کنیم و بعداً میتوانیم درباره استرس کاری شما صحبت کنیم؟»
2. مرزها را تعیین کنید: جانی میتواند نیاز خود به شنیده شدن را با تعیین حد و مرزی بیان کند، مثلاً: «توجه کردهام که وقتی چیزی که مرا آزار میدهد مطرح میکنم، گفتگو به سرعت به چیز دیگری تغییر میکند. اگر میخواهیم به صحبت ادامه دهیم، به شما نیاز دارم که صدای من را بشنوید.»
3. محدودیت ها را نگه دارید: اگر جیک به نادیده گرفتن احساسات خود ادامه دهد، جانی می تواند تصمیم بگیرد از مکالمه دور شود. او میتوانست بگوید: «اگر نمیتوانید در حال حاضر به من گوش دهید، من این مکالمه را پایان میدهم» و به جیک اجازه داد تا زمانی که احساساتش تایید نشود، به تعامل ادامه نخواهد داد.
4. از قبل برای مکالمات دشوار برنامه ریزی کنید: جانی همچنین ممکن است سعی کند در یک لحظه آرام با جیک صحبت کند و آنچه را که در مورد تعاملات آنها متوجه شده است و آنچه را که برای حرکت رو به جلو نیاز دارد، بیان کند. او میتواند با ملایمت اما محکم به مکالمه نزدیک شود و با عباراتی مانند «من متوجه شدهام که وقتی مسائلی را مطرح میکنم، فرصتی برای به اشتراک گذاشتن افکارم ندارم. من واقعاً در آن لحظات احساس تنهایی می کنم و نیاز به شنیده شدن دارم.»
5. واقعیت را بپذیرید و از بیرون کمک بگیرید: اگر این الگوها علیرغم تلاشهای جانی ادامه پیدا کنند، ممکن است لازم باشد با این واقعیت روبرو شود که جیک فاقد مهارتهای احساسی برای حمایت از او است. در آن صورت، او می تواند به او بفهماند که رابطه آنها با مشکل مواجه شده است و برای پیشبرد به کمک حرفه ای نیاز دارند. حالت تدافعی و ناتوانی جیک در ارائه حمایت عاطفی ممکن است از مسائل زیربنایی مختلف از خودشیفتگی گرفته تا کمبودهای مدیریت استرس و فقدان مهارت های ارتباطی ناشی شود.