[ad_1]

در دهه گذشته، من وب سایتی را با هدف اطلاع رسانی و ارتباط مادران انفرادی میزبانی کرده ام. هر روز در مورد چالش های مالی و عاطفی فراوان آنها می شنوم. این زنان که درگیر عمل طاقت فرسا برای بزرگ کردن کودکان به تنهایی بودند، با رویای مادران مجرد بزرگ نشدند، اما اینجا هستند. بر اساس آنچه که من در مورد مسیر مادر شدن انفرادی و واقعیت آن می دانم، روند اخیر رسانه های اجتماعی در تبلیغ «همسران» و «دوست دختر در خانه» من را نگران کرده است.
خواه این پیام از سوی تأثیرگذاران، سیاستمداران و یا حتی یک ضربه زننده برای روسای شهر کانزاس باشد، متقاعد کردن زنان جوان برای کنار گذاشتن شغل و تمرکز بر حوزه خانگی برای آنها پیشنهاد خطرناکی است – و برای مردان زندگی آنها چندان عالی نیست. . دلیلش را در زیر توضیح خواهم داد.
بهعلاوه، آنچه که اکنون به عنوان «زن تاجر» از آن یاد میشود، به مدل خانوادههای سفیدپوست طبقه متوسط، زن-نانآور، زن-خانهدار در دهه 1950 بازمیگردد. در واقع «سنتی» نیست، به این معنا که در بیشتر تاریخ بشریت نماینده اکثر خانواده ها نبوده است. برای مثال، در ایالات متحده، زنان طبقه کارگر و زنان رنگین پوست معمولاً همیشه مجبور بوده اند بیرون از خانه خود کار کنند.
به عنوان یک فمینیست، من از این روند ناامید شده ام، که گام هایی را که زنان برای استقلال مالی برداشته اند، تضعیف می کند. با این حال، بهعنوان یک جامعهشناس، نیروهای اجتماعی را درک میکنم که نقش «همسر» و «دوست دختر خانهنشین» را جذاب میکنند. بررسی اینکه چرا زنان جوان جذب این گرایش می شوند، ضروری است و به آنها هشدار داده می شود که دلیلی وجود دارد که چرا زنان مسن تر مانند من در وهله اول علیه حوزه های جنسیتی جداگانه قیام کردند.
چرا انتخاب قلمرو داخلی جذاب به نظر می رسد
- فریب امنیت مالی و زندگی راحت تر. شکی نیست که زنان از جامعهای که امنیت مالی بلندمدت دور از دسترس به نظر میرسد و شرکای مرد اغلب در انجام وظایف خود در خانه کوتاهی میکنند احساس ناامیدی میکنند. شفافیت متمرکز نقش تاجر می تواند جذاب باشد، همانطور که وعده مراقبت مالی از او می تواند جذاب باشد.
- بازار کار متخاصم بسیاری از زنان جوان با تماشای مبارزه مادرانشان با دستمزد نابرابر، فرصتهای شغلی محدود، و استرس ناشی از تلاش برای پدر و مادر شدن به گونهای بزرگ شدند که گویی کار نمیکنند و طوری کار میکنند که گویی پدر و مادر نیستند. جامعه ما در ارائه مراقبت از کودکان مقرون به صرفه، گزینه های پشتیبان برای کودکان بیمار، کار نیمه وقت با مزایای معقول، و گزینه های مرخصی خانوادگی ناکام است. اگرچه زنان جوان اغلب نسبت به همتایان مرد خود تحصیلات بهتری دارند، اما می دانند که مهم نیست چقدر سخت کار می کنند، موانع غیرقابل عبور ممکن است باعث شود اشتغال ارزش تلاش را نداشته باشد.
- عدم وجود شبکه ایمنی در کتاب جدیدش برگزاری آن با هم: چگونه زنان به شبکه ایمنی آمریکا تبدیل شدند، جامعه شناس جسیکا کالارکو به درستی ادعا می کند که در حالی که بسیاری از کشورهای دیگر دارای شبکه های ایمنی اجتماعی هستند، ایالات متحده دارای زنان است. زنان جوان با تماشای مادران، خواهران بزرگتر، خالهها و مادربزرگهای خود که بدون مزد از کودکان، سالمندان و معلولان مراقبت میکنند، میدانند که زنان بیشتر کارهای مراقبتی بدون مزد را انجام میدهند و اغلب مشاغل امیدوارکننده را در این فرآیند قربانی میکنند. برای زنان جوان امروزی، جستجوی شوهر یا دوست پسری از نظر مالی مطمئن که به او اجازه دهد خود را وقف دنیای خانه کند، ممکن است یک محاسبه منطقی باشد.
خطر وقف به قلمرو داخلی
- ریسک مالی قابل توجه هیچ کس قصد طلاق، بیوه شدن یا داشتن همسری معلول یا معتاد را ندارد، اما این اتفاق بیشتر از آن چیزی است که اکثر مردم بخواهند باور کنند: 35 تا 50 درصد ازدواج ها به طلاق ختم می شود، سالانه 1 میلیون زن بیوه می شوند و 46.8 میلیون آمریکایی در سال گذشته با اختلال سوء مصرف مواد مبارزه کردند. هر روز از مادران انفرادی میشنوم که با مشکلات مالی و بحرانهای دیگری مواجه میشوند که برای آن آمادگی ندارند. به عنوان مثال، درآمد خانوار یک زن پس از طلاق به طور متوسط 41 درصد کاهش می یابد. بدیهی است که بحران های مالی به ویژه برای زنانی که فاقد مهارت و تجربه شغلی هستند چالش برانگیز است. البته، مادران انفرادی به ناچار انعطاف پذیر می شوند، اما بسیاری از آنها ساعت های طولانی کار می کنند و سلامت جسمی و روانی خود را فدای فرزندان خود می کنند.
- از دست دادن کنترل بر پول خانواده. از قضا، تولیدکنندگان محتوای کاسبکار مشغول کار پرداختی هستند، با این حال از برنامه ای حمایت می کنند که در نهایت زنان را تضعیف می کند و مردان را توانمند می کند. داشتن تنها یک نان آور در خانواده باعث ایجاد عدم تقارن در مشارکت می شود. شریک وابسته ممکن است در تصمیم گیری های خرج کردن و پس انداز قدرت نداشته باشد، یا به اطلاعات مربوط به درآمد و هزینه های خانوار دسترسی نداشته باشد، که به شدت توانایی او را برای مشارکت در تصمیم گیری های مالی مهم به خطر می اندازد.
- قدرت نابرابر و وابستگی عاطفی. فمینیسم به این دلیل پدیدار شد که زنان از وابستگی به مردان برای رفاه مالی و عاطفی خود احساس ناتوانی و ناخشنودی می کردند. و شایان ذکر است که در دوران افسانهای گذشته که تأثیرگذاران حرفهای تجلیل میکنند، زنان میتوانستند توسط همسرانشان مورد تجاوز قانونی قرار بگیرند. شاید در کوتاه مدت مراقبت از بازار کار و دوری از آن استرس کمتری به نظر برسد، اما اغلب به قیمت بی حوصلگی، عدم رضایت و حتی آزار عاطفی و فیزیکی تمام می شود. من از بسیاری از زنان شنیده ام که در دام روابط آزاردهنده روانی، جسمی و مالی گرفتار شده اند، زیرا اعتماد ندارند که می توانند به تنهایی موفق شوند و زنده بمانند.
- درماندگی را آموخت. از آنجایی که تقسیم کار جنسیتی در ازدواج آنها بسیار قوی است، بسیاری از کاسبکارها هرگز تصمیم گیری مالی و مدیریت پول را یاد نمی گیرند. با تمرکز بر وظایف سنتی «زنانه»، از اثربخشی ناشی از عملکرد یک بزرگسال محروم میشوند. بسیاری از زنان مطلقه و بیوه ها از نحوه پرداخت مالیات، بیمه، وام مسکن و خدمات آب و برق آگاهی ندارند. زمانی که به تنهایی به سر می برند، کاملاً احساس درماندگی می کنند.
معایب برای نان آوران مرد انفرادی
- درماندگی را آموخت. همان طور که زنان در ازدواج های سنتی درماندگی را آموخته اند، مردان نیز همینطور. این امری عادی است که مردان در این ازدواج ها در مشاغل خانگی مانند آشپزی، نظافت و مراقبت از کودکان ناتوان می شوند. برخی از آنها به قدری از مراقبت از فرزندان خود ناراحت هستند که از آن به عنوان “نگهداری از کودک” یاد می کنند. مردان مطلقه ممکن است زمانی که به طور ناگهانی مجبور به انجام این فعالیتها شوند، آماده نباشند و غرق شوند.
- ارتباط کمتری با فرزندان خود دارند. نقش سنتی “نان آور مرد” پدران را از فرزندانشان جدا می کند به گونه ای که هر دو گروه اغلب پشیمان می شوند. با توجه به اینکه این بیگانگی بین پدران و فرزندان برای خانواده و جامعه بد است، برخی از کشورها از پدران می خواهند که پس از تولد کودک برای مدتی در خانه بمانند – در سوئد، به مدت ده روز. سوئد و سایر کشورها نیز مردان را تشویق می کنند که از مرخصی پدری با حقوق طولانی تری استفاده کنند. مردان این سیاستها را بهعنوان معنادار و رضایتبخش دریافت کردهاند. در واقع، آنها یک پدر جوان، و شاید کارفرمای آینده، را مجبور می کنند که هم مراقبت از فرزندان سخت را تجربه کند و هم در نهایت، چقدر پاداش.
- فشار اضافه شده تنها نان آور بودن. فشار برای حمایت از کل خانواده می تواند طاقت فرسا و استرس زا باشد. این مسئولیت ممکن است مردان را از جستجوی کار جالبتر و کمدرآمدتر باز دارد و باعث میشود در مشاغلی که از آنها متنفرند باقی بمانند. تحمل تمام بار مالی می تواند به ویژه زمانی که همسر فاقد مهارت یا تجربه باشد تا بتواند در طول رکود اقتصادی شغلی پیدا کند یا برای پرداخت هزینه های پزشکی غیرمنتظره یا سایر هزینه های هنگفت، سنگین باشد.
حقیقت این است که اکثر خانواده ها برای سرپا ماندن به بیش از یک درآمد نیاز دارند، صرف نظر از اینکه فرد چقدر ممکن است بخواهد در خانه بماند. وسواس رسانه های اجتماعی با زنان در خانه در واقع یک “چگونه” نیست، بلکه یک فانتزی دیگر است. اینفلوئنسرها سبک زندگی امنیت مالی را با تاکید بر مصرف مواد و نوازش ارائه می دهند.
شبیه به شیفتگی ما به افراد مشهور، خیال پردازی در مورد کار نکردن، غذا خوردن در رستوران های گران قیمت و گذراندن اوقات فراغت در اسپا بسیار سرگرم کننده است. اما اگر چنین محتوایی باعث شود زنان جوان از تحصیل و مهارتسازی در بازار کار چشم پوشی کنند، آنها خود را در معرض واقعیتی عمیقا ناامیدکننده و خطر قابل توجهی برای رفاه عاطفی و مالی خود قرار میدهند. پیام من به زنان جوان؟ ما قبلاً در آشپزخانه بودیم. به من اعتماد کن: دلیلی وجود داشت که می خواستیم بیرون برویم.
[ad_2]