اگر بچههایی دارید که در این ماه به مدرسه بازمیگردند، میدانید که آنها (و کل خانوادهتان) در حالت گذار هستند. آنها از روزهای طولانی و تنبل تابستانی به صبح زود، کلاس های درس و تکالیف برمی گردند. شاید آنها (و شما) مضطرب، خسته، بداخلاق و غرق شده باشید. می دانید وقتی به روال جدید عادت کنید، احساس بهتری خواهید داشت، اما – در حال حاضر – هیچ چیز کاملاً درست به نظر نمی رسد. زمانی که شما در یک دوره انتقالی زندگی می کنید، همین طور است.
مراحل انتقالی در بیماری مزمن
گذار «فرآیند تغییر از یک حالت به حالت دیگر است (شائول، 1997). این می تواند شامل «تغییر در یک فرد، محیط، یا هر دو باشد. (شائول، 1997). زندگی با بیماری مزمن، زندگی با انتقال دائمی است – از خوب به بیمار و چندین بار بازگشت.
محققان چهار مرحله انتقالی اصلی بیماری مزمن را شناسایی کرده اند (شائول، 1997). اولین انتقال است آگاهی از علائم. گاهی اوقات این اتفاق به طور حاد رخ می دهد و کاملاً آشکار می شود که چیزی در بدن درست نیست. گاهی اوقات، این به تدریج اتفاق می افتد، با انکار علائم و به حداقل رساندن تا زمانی که بیش از حد افراطی و نادیده گرفته شوند.
مرحله انتقالی بعدی است مراقبت گرفتن. افراد در این مرحله با سیستم پزشکی درگیر هستند و به دنبال ارزیابی، تشخیص و برنامه درمانی هستند. سردرگمی، ناامیدی، غرق شدن و ترس از احساسات رایج در این مرحله هستند.
هنگامی که مراقبت تضمین شد، مرحله انتقالی بعدی است یاد گرفتن زندگی با بیماری. یادگیری زندگی با این بیماری شامل تغییر در تمام جنبه های زندگی روزمره از جمله خانواده، کار، زندگی اجتماعی و هویت است (سودربرگ و لوندمن، 2010). این مرحله شامل آزمون و خطا در خدمت ایجاد زندگی است که در چارچوب محدودیت های جدید ناشی از بیماری عمل می کند.
آخرین مرحله انتقالی بیماری مزمن است تسلط. در این مرحله، فرد در مدیریت بیماری در زمینه زندگی که احساس معنا دارد مهارت دارد.
اما نکته اصلی اینجاست: تسلط مرحله ای است که به پایان می رسد زیرا بیماری مزمن ناگزیر بازمی گردد. داروها کار نمی کنند؛ علائم قدیمی بازگشت؛ علائم جدید ظاهر می شود ما به آغاز بازگشتهایم و چرخه را از نو شروع میکنیم: توجه به چیزی که تغییر کرده است، به دنبال مراقبت هستیم، یاد میگیریم با تکرار جدید بیماری خود زندگی کنیم و برای تسلط تلاش میکنیم.
چرا این چارچوب مهم است
تئوری ها مهم هستند زیرا آنها کلماتی را به آنچه ما تجربه می کنیم بیان می کنند. وقتی احساسات بزرگ را از طریق دریچه چارچوب درک کنیم، می توانیم درک بهتری از احساسات بزرگ داشته باشیم. درک بیماری مزمن به عنوان مجموعهای از انتقالها که برای حرکت ما به سمت ثبات طراحی شدهاند، به ما کمک میکند استرس ناشی از این انتقال را بهتر تحمل کنیم. درست همانطور که دانش آموزی که به مدرسه می رود ممکن است بگوید: “البته سپتامبر برای من سخت است – این یک دوره گذار است”، فردی که با بیماری زندگی می کند می تواند به خاطر بیاورد که استرس در زمان انتقال بیماری بیشتر می شود.
علاوه بر این، چارچوب های نظری یک “نقشه” از تجربه ارائه می کنند. قرار گرفتن خود در نقشه مراحل انتقالی بیماری مزمن به ما این امکان را می دهد که ببینیم کجا بوده ایم، کجا هستیم و به کجا می رویم. همچنین به ما کمک می کند اجتناب ناپذیر تغییر را بپذیریم.
انتقالها مدتزمانهای گسستهای هستند که با دورههای ثبات نسبی بسته میشوند. این را زمانی به خاطر بسپارید که با استرس گیج کننده یک دوره انتقالی کنار می آیید. انتقال بخشی از چرخه بیماری مزمن و در واقع بخشی از چرخه خود زندگی است. گاهی اوقات ما در حال گذار هستیم. گاهی اوقات ما در تعادل نسبی هستیم. گذار می تواند آنقدر طاقت فرسا باشد که فراموش کنیم این مرحله ای است که به پایان می رسد و ثبات جدیدی را به همراه دارد. تئوری به ما کمک می کند تا به این واقعیت آرامش بخش پایبند باشیم.
فکر کردن در مورد انتقال بیماری مزمن
به سفر بیماری مزمن خود فکر کنید. چگونه بر روی چارچوب انتقال که در بالا توضیح داده شد نقشه میکشد؟ در حال حاضر در کدام مرحله زندگی می کنید؟ وقتی نظریه را شخصی می کنید چه احساساتی ایجاد می شود؟ آیا شخصی سازی نظریه برای شما مفید است؟