ماکس ولف فریدلیچ شغل تصویر معمولی شما از درمان نیست. فریدلیچ به جای ارائه یک نمای منظم و راحت از یک جلسه درمانی، ما را به کاوشی شدید از آسیب، قدرت و پویایی پیچیده بین درمانگر و مشتری می برد. نتیجه ترکیبی نیروبخش از تنش، شوخ طبعی و احساسات خام است.
کل نمایشنامه در یک جلسه درمانی منفرد رخ میدهد، با این حال ما را به منظرهای سوق میدهد که در آن مرز بین چیزهای دنیوی و هیولایی محو میشود. لوید (پیتر فریدمن)، درمانگر مرد سفید پوست مسنتر، و جین (سیدنی لمون)، مشتری جوان هزاره سفید، در یک دفتر پر از فرش قدیمی نشستهاند – صحنه برای چیزی که به نظر میرسد یک جلسه درمانی سنتی است، آماده شده است.
پیتر فریدمن و سیدنی لمون در JOB
منبع: امیلیو مادرید / با اجازه استفاده شده است
اما در شغل، هیچ گره گشایی مودبانه ای از احساسات وجود ندارد، هیچ کاتارسیسی آسان وجود ندارد. این درمان روی لبه چاقو است، جایی که یک جلسه می تواند از یک درون نگری پیش پاافتاده یک لحظه به رویارویی دردناک در لحظه بعدی تغییر کند.
جین به دفتر می رسد که نه تنها وزن ضربه اش را حمل می کند، بلکه یک اسلحه را نیز حمل می کند. وقتی او آن را روی او میکشد، لوید خونسرد باقی میماند و بدون از دست دادن یک ضربه به نوسانات جین پاسخ میدهد. شوخ طبعی او به خنثی کردن تهدید کمک می کند. او با کنایه می گوید: «دفعه بعد، اگر اسلحه در خانه بماند، برای همه بهتر است.
به ندرت شاهد تصویری از درمان هستیم که به طور غیرقابل معذرت خواهی به هم ریخته باشد. اغلب اوقات، ما با کاریکاتور درمانگران به عنوان ناجیان یا در ژانرهای دراماتیک تر، اغواگران و قاتلان زنجیره ای تغذیه می شویم. فریدلیخ روی چک سفیدی که درمانگر کهن الگویی است، پیچش تخیلی بیشتری می نویسد، که در پایان 80 دقیقه نمایشنامه خود را نشان می دهد.
یک داستان بزرگتر وجود دارد شغل. جین که شاهد وحشتهای وصف ناپذیری بهعنوان ناظر محتوای یک غول فناوری ناشناس بوده است، اکنون باید جلوی لوید بنشیند تا برای بازگشت به کارش تبرئه شود. درمانگر نه تنها یک شنونده، بلکه یک دروازه بان می شود – کسی که جین باید متقاعد شود تا حرفه خود را دوباره به دست آورد. و بنابراین، پویایی قدرت با تعادل شکننده اعتماد و اجبار موج می زند.
سیدنی لمون در JOB
منبع: امیلیو مادرید / با اجازه استفاده شده است
چه چیزی باعث می شود شغل احساس واقعا معاصر بودن آن در آغوش پیچیدگی تروما است. شغل جین به عنوان ناظر محتوا برای یک شرکت فناوری، او را در معرض مطالب وحشتناک قرار داده است و او در تلاش است تا با آن کنار بیاید. اما به جای ارائه تروما به عنوان یک تراژدی سرراست، نمایشنامه به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه تروما میتواند گیجکننده، درهمتنیده و حتی منبع قدرت باشد. خود جین بر پاسخ خود به تروما به عنوان یک «ابر قدرت» اصرار دارد، احساسی که بازتاب بسیاری از مکانیسمهای مقابلهای است که ما برای بقا استفاده میکنیم.
این نمایشنامه به ما پاسخ روشنی در مورد آنچه که برای جین اتفاق افتاده است یا چگونه او را “رفع” کنیم، نمی دهد. در عوض، ماهیت آشفته و غیرخطی نحوه پردازش تروما را در بر می گیرد.
استفاده تولید از نورپردازی ما را بیشتر به دنیای شکسته جین میرساند. نور زندگی خود را به خود می گیرد و مانند یک سیستم عصبی که به یک محرک نادیده پاسخ می دهد، می تپد. این ناراحت کننده و سرگردان است، اما دریچه ای دقیق به واقعیت تروما است. ما دنیای درونی جین را احساس می کنیم، لحظه ای در تاریکی پوشیده شده، لحظه ای دیگر با شدت در حال شعله ور شدن است. چراغها روشی را تقلید میکنند که ضربه حواس ما را میرباید و ما را به لحظات هشدار میکشاند، حتی زمانی که به طور کامل دلیل آن را نمیدانیم.
فریدلیخ که خود یک هزاره است، به نظر می رسد درک زیرکانه ای از نحوه عملکرد تروما دارد. شغل نتیجه گیری درستی نمی کند، اما در عوض به ما یک رویارویی خام با چیزهایی می دهد که ترجیح می دهیم پنهان نگه داریم. در دنیایی که با قضاوتهای سریع و سادهسازیهای بیش از حد رشد میکند، فریدلیش از ما میخواهد که با ناراحتی، عدم اطمینان، و حقایق آشفتهای که درمان – و زندگی – اغلب آشکار میکند، بنشینیم.
شغل داستانی تاریک و خارق العاده را می بافد. این نمایشنامه به جای اینکه فقط نمایشنامه دیگری باشد که یک درمانگر با برنامه ای پنهان یا یک بیمار در حال هرج و مرج است، روایتی پیچیده و لایه ای ارائه می دهد که جرأت انعکاس ماهیت آشفته و پیچیده تروما و مضامین پیچیده در عصر اینترنت را دارد. و برای این درمانگر در مخاطب، این کار را انجام می دهد شغل.