04:20 - 2024/09/06

شیب لغزنده بین خستگی و فرسودگی شغلی

[ad_1] اگر احساس می کنید یا خیلی سرتان شلوغ است یا به اندازه کافی مشغول نیستید و گاهی اوقات نمی توانید تعادل را پیدا کنید، این پست برای شما مناسب است. من معتقدم فناوری ما را به سمتی هدایت می‌کند که به طور فزاینده‌ای در برابر خستگی کمتر تح...

شیب لغزنده بین خستگی و فرسودگی شغلی

[ad_1]

اگر احساس می کنید یا خیلی سرتان شلوغ است یا به اندازه کافی مشغول نیستید و گاهی اوقات نمی توانید تعادل را پیدا کنید، این پست برای شما مناسب است.

من معتقدم فناوری ما را به سمتی هدایت می‌کند که به طور فزاینده‌ای در برابر خستگی کمتر تحمل کنیم. صادقانه بگویم، من از تخته و بیشتر از افسردگی می ترسم. و این مرا به نکته بعدی می رساند: من در کارم وسواس دارم. بیشتر مردم برای زندگی کار می کنند. گاهی اوقات فکر می کنم که آیا زنده ام تا کار کنم؟ من کاری را که انجام می دهم بسیار دوست دارم. آنقدر دوستش دارم که گاهی انگار نمی توانم سرعتم را کم کنم حتی وقتی می دانم که باید. اگر مراقب نباشم، می‌توانم با اجبار کار کنم تا حدی که گهگاهی خسته شوم. اگرچه به سختی آموخته ام که برای مراقبت از خود حیاتی است که به طور منظم بعد از ساعت 5 بعدازظهر یا قبل از ساعت 10 صبح کار نکنم، اما نمی بینم که کاملاً متوقف می شوم. میپرسی چرا؟ من یک انتخاب آگاهانه انجام داده ام که اگر مجبور به انتخاب بودم، با توجه به اینکه ترجیح می دهم از هر دو اجتناب کنم، مرتباً انتخاب کنید فرسودگی بیش از حد خستگی درک این موضوع عمیق، روشن‌کننده و چالش‌برانگیز بوده است و کشمکش مداوم بین دو حالت افراطی ذهنی، فیزیولوژیکی و عاطفی من را کشف کرده است. برای بسیاری از متخصصان، من معتقدم که احساس گیر افتادن بین این دو شر می تواند من را به دام بیاندازد. شاید این بهای بی نهایت خوش شانسی برای دوست داشتن کاری باشد که انجام می دهم.

برای آن دسته از حرفه ای هایی که به طور مشابه با مشکل مواجه هستند، بیایید ببینیم که آیا می توانیم آن را بیشتر تجزیه کنیم.

کسالت

بی حوصلگی فقدان انگیزه، هدف یا درگیری است. این احساس بی قراری، احساس گیر افتادن در یک شیار، یا اشتیاق برای چیزی معنادارتر است. برای برخی، بی حوصلگی نتیجه یکنواختی، شکاف های زیاد در برنامه/روال، کارهای تکراری، یا کمبود فرصت های چالش برانگیز است. این می تواند مانند یک خلاء احساس شود، جایی که به نظر می رسد زمان بی انتها طول می کشد و منجر به احساس نارضایتی از وضعیت فعلی فرد می شود. همانطور که گفته شد، من معتقدم که این روزها همه ما نسبت به کسالت حساس‌تر هستیم، زیرا فناوری به ما امکان می‌دهد به طور مداوم احساس سرگرمی کنیم و بتوانیم از هر تجربه فعلی که به عنوان ناخوشایند طبقه‌بندی می‌کنیم فرار کنیم.

این حالت بی حوصلگی می تواند هم از نظر ذهنی و هم از نظر عاطفی آزاردهنده باشد. از یک سو، می تواند منجر به بی حالی و بی انگیزگی برای اقدام یا دنبال کردن علایق جدید شود. از سوی دیگر، می‌تواند نیاز مبرم به تغییر یا هیجان را نیز برانگیزد و فرد را وادار کند تا در تلاش برای پر کردن خلأ، به دنبال تجربیات یا چالش‌های جدید باشد. با این حال، این تلاش‌ها برای فرار از کسالت گاهی اوقات می‌توانند منجر به رفتارهای تکانشی یا غیرمولد شوند، و چرخه‌ای از رضایت کوتاه مدت را به وجود آورند و به دنبال آن بازگشت به همان حالت ترسناک و به تدریج ترسناک حسادت ایجاد کنند.

فرسودگی شغلی

فرسودگی شغلی در مقابل، نتیجه استرس مزمن و کار بیش از حد است. این فرسودگی عاطفی، ذهنی و جسمی است که زمانی اتفاق می‌افتد که فرد تحت مسئولیت‌های خود غرق می‌شود و قادر به برآورده کردن خواسته‌های دائمی همراه با عدم کنترل درک شده نیست. فرسودگی شغلی همراه با بدبینی، جدایی و احساس ناکارآمدی یا شکست است. برخلاف بی حوصلگی که ناشی از کمبود فعالیت است، فرسودگی شغلی نتیجه فعالیت بیش از حد بدون استراحت یا تعادل کافی است.

برای افرادی مانند من که مستعد چرخه فرسودگی شغلی هستند، زندگی می تواند مانند یک سری تعهدات بی پایان باشد که زمان یا انرژی کمی برای علایق شخصی یا مراقبت از خود باقی می ماند. این فشار بی وقفه می تواند منجر به کاهش رفاه کلی، تنش در کار، روابط شخصی و سلامت فرد شود. من می توانم تأیید کنم که خستگی ناشی از فرسودگی شغلی به راحتی با استراحت به تنهایی برطرف نمی شود، زیرا اغلب نیاز به تغییر اساسی در سبک زندگی، محیط کار یا طرز فکر برای بهبودی کامل دارد.

طناب کشی بین هر دو افراط

برای من، مبارزه بین بی حوصلگی و فرسودگی شغلی طناب کشی بیرونی است که در آن بین دوره های کوتاهی بی تحرکی و کار زیاد/تحریک در نوسان هستم. این الگو می‌تواند احساس بی‌ثباتی ایجاد کند، جایی که من می‌توانم، اگر مراقب و هوشیار نباشم، هرگز واقعاً احساس آرامش یا رضایت نکنم (علیرغم اینکه زندگی من روی کاغذ چقدر شگفت‌انگیز است). این چرخه اغلب با روزهای طولانی متوالی شروع می شود که منجر به فرسودگی شغلی می شود. وقتی به آن نقطه شکست می‌رسم، معمولاً در حالت استراحت یا عدم فعالیت برای بهبودی عقب‌نشینی می‌کنم. با این حال، زمانی که بی حوصلگی من در زمانی است که بیش از یک تا سه ساعت استراحت می کنم، احساس می کنم مجبور به پذیرفتن چالش ها یا مسئولیت های جدید می شوم که منجر به تجدید فعالیت و در نهایت فرسودگی شغلی دیگر می شود.

شکستن این چرخه برای من به طرز فریبنده ای دشوار بوده است. کسالت منجر به احساس بی هدفی و نارضایتی می شود. فرسودگی می تواند باعث خستگی عاطفی و فیزیکی شود. یافتن تعادل بین این دو افراط نیاز به خودآگاهی، دلسوزی به خود و تمایل به ایجاد تغییرات در زندگی من دارد. از قضا، فکر نمی کنم هنوز آمادگی ایجاد یک تغییر اساسی را نداشته باشم.

استراتژی های تعادل

شکستن چرخه بین خستگی و فرسودگی شغلی مستلزم یافتن تعادل بین فعالیت و استراحت، چالش و آرامش است. من معتقدم این کلمه مستلزم تعیین مرزهای روشن بین کار و زندگی شخصی، اولویت دادن به مراقبت از خود و جستجوی فعالیت هایی است که هم رضایت بخش و هم قابل مدیریت باشد. اگرچه وقتی به این واقعیت احترام می‌گذارم که کارم آنقدر برایم معنادار و رضایت‌بخش است که اغلب برای مراقبت از خود نیز کار می‌کنم، این موضوع پیچیده می‌شود. اگر حقیقتی را که به صورتم خیره می‌شود، نادیده می‌گیرم که از من خواسته شده است تا قبل از این‌که آن را طاقت‌فرسا شود، گام‌های پیشگیرانه‌ای برای رسیدگی به آن بردارم.

برای من، تکنیک های تمرکز حواس و مدیریت استرس در حفظ تعادل مفید بوده است، زیرا آنها تمرکز بر لحظه حال و شناخت محدودیت های من را تشویق می کنند. علاوه بر این، جستجوی حمایت از دوستان، خانواده و درمانگرم دیدگاه ارزشمندی را در جهت یابی این چرخه تکرار شونده ارائه کرده است.

در نهایت، من باور نمی کنم که در این مورد تنها باشم. من مطمئن هستم که مبارزه بین بی حوصلگی و فرسودگی شغلی یک تجربه رایج در دنیای پرشتاب و پر تقاضای امروزی است. با تصدیق این مبارزه و برداشتن گام‌هایی به سوی تعادل، می‌توانم (و شما نیز می‌توانید) به تدریج به سمت یک شیوه زندگی پایدارتر و کامل‌تر کار کنم، جایی که نه زیر بار مسئولیت‌های آن‌ها غرق می‌شوم و نه آرزوی چیز دیگری را دارم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان