اگر پدرتان روی صحنه بود و نامزدی بسیار معتبری را پذیرفت، چه واکنشی باید داشت؟ آیا باید مؤدبانه با بیانی رواقی دست بزنید؟ و اگر این کار را بکنید، به خصوص به عنوان یک فرد معلول، آیا به دلیل عدم نشان دادن احساسات کافی مورد انتقاد قرار می گیرید؟ این تناقضی است که بسیاری از افراد دارای تنوع عصبی با آن روبرو هستند – به آنها گفته می شود احساسات خود را نشان دهند، فقط زمانی که ما این کار را انجام می دهیم مورد قضاوت قرار می گیرند.
در کنوانسیون ملی دموکرات ها، گاس والز 17 ساله که دارای اختلال یادگیری غیرکلامی (NVLD) است، اشاره کرد و با گریه گفت: “این پدر من است.” نمایش عاطفی او واکنشهای بسیاری را برانگیخت: برخی آن را نامناسب، برخی دیگر آن را الهامبخش میدانستند، و برخی آن را به دلیل ناتوانیاش توجیه میکردند. اما این لحظه در مورد انتظارات اجتماعی پیرامون ابراز احساسات و ناتوانی چه می گوید؟
بهعنوان کسی که با مشخصات متفاوت عصبی در جهان حرکت میکند – اوتیسم و ADHD بر تعاملات اجتماعی، ارتباطات گفتاری و تواناییهای حسی-حرکتی من تأثیر میگذارند – میتوانم با تجربه گاس ارتباط برقرار کنم. در حالی که معلولیت های ما یکسان نیست، دیدن غرور و شادی بدون فیلتر او من را سرشار از همبستگی کرد.
گاس، من عمیقاً اصالت شما را تحسین می کنم. ابراز احساسات فقط یک لحظه شخصی نبود. این یک بیانیه قدرتمند برای همه ما در جامعه معلولین بود: ما باید حق داشته باشیم که احساسات خود را بدون ترس از قضاوت یا ترحم ابراز کنیم.
با این حال، این بیان طبیعی و اصیل غرور و شادی به دلیل ناتوانی از دریچه ای مغرضانه نگریسته شد. سوگیری ضمنی (1) – نگرش های ناخودآگاه – نحوه تفسیر ما از رفتارهایی مانند او را شکل می دهد. بسیاری متوجه نمیشوند که قضاوت میکنند، اما ناراحتی آنها از نمایش عاطفی نشان میدهد که چه چیزی «طبیعی» است. این سوگیری میتواند منجر به شیرخوار شدن شود (2)، که گاس در رسانههای اجتماعی به عنوان «کودک معلول» شناخته میشود. گاس یک نوجوان معلول است، نه یک کودک، با این حال افراد ناتوان اغلب همیشه نابالغ دیده می شوند.
این وضعیت مشکل همدلی مضاعف را برجسته می کند (3): همدلی بین افراد عصبی و عصبی یک خیابان دو طرفه است. جامعه اغلب انتظار دارد که با هنجارهای نوروتیپیک مطابقت داشته باشد تا اینکه بخواهد عبارات مختلف احساسات را درک کند. مسئله فقط درباره «تفاوت» نیست. همچنین در مورد فقدان همدلی از دیدگاه های عصبی است.
سوء تفاهم با انتظارات در مورد عاطفه مسطح (4) عمیق تر می شود – اصطلاحی که توضیح می دهد چگونه برخی از افراد عصبی واگرا ممکن است در ظاهر احساسات را آنطور که دیگران انتظار دارند نشان ندهند. افراد اوتیستیک اغلب به دلیل بیان بیش از حد غیرقابل بیان یا نشان دادن احساسات اشتباه مورد انتقاد قرار می گیرند. در نوجوانی، وقتی اولین مدال طلای ملی خود را برای نوشتن در یک رویداد مشهور در کارنگی هال در شهر نیویورک دریافت کردم، در درونم سرشار از شادی و غرور شدید بودم. با این حال، وقتی به عکسهای آن لحظه نگاه میکنم، چهرهام صرفاً بیانی «آهوی مبهوت در چراغهای جلو» را نشان میدهد. بسیاری از جامعه معلولان این قطع ارتباط را به خوبی می دانند. اما وقتی کسی آشکارا احساسات خود را نشان می دهد، ناگهان نامناسب است. جامعه نمی تواند به هر دو صورت این کار را داشته باشد – انتقاد از ما برای نشان دادن احساسات بسیار کم و سپس بیش از حد.
انتظار از افراد دارای تنوع عصبی برای سرکوب یا اغراق کردن احساسات به تناسب مناطق آسایش اجتماعی، بار ناعادلانه ای از کار عاطفی را بر دوش آنها می گذارد. اغلب انتظار میرود که افراد متنوع عصبی، احساسات خود را به گونهای مدیریت کنند که با هنجارهای اجتماعی باریک همسو شوند – به اندازهای نشان میدهند که قابل ارتباط به نظر میرسند، اما نه آنقدر که «دیگر» دیده شوند. آنچه رفتار “عادی” در نظر گرفته می شود، هدفی است که همیشه در حال حرکت است و برآوردن این انتظارات را تقریبا غیرممکن می کند. این یک تهدید کلیشه ای ایجاد می کند، جایی که فشار دائمی برای عبور از خط باریک بین انطباق یا سرپیچی از کلیشه های مربوط به ناتوانی وجود دارد. این یک نکته 22 است: اگر احساسات خود را نشان ندهیم، در معرض خطر قرار گرفتن برچسب “سرد” یا “غیر بیان کننده” هستیم. اگر این کار را انجام دهیم، ممکن است به عنوان “بیش از حد احساسی” دیده شویم.
این واکنشها غرق در تواناییگرایی است، یک تبعیض سیستماتیک که به نفع هنجارهای «توانمند» است و کسانی را که با این استانداردها مطابقت ندارند به حاشیه رانده است. پاسخهای متنوع به نمایش عاطفی منعکسکننده نگرشهای توانمندی ریشهدار درباره نحوه رفتار افراد ناتوان است. وقتی جامعه انتظار دارد که تنوع عصبی با استانداردهای عصبی نوع بیان عاطفی مطابقت داشته باشد، دیدگاه محدودی از معنای انسان بودن را تقویت می کند.
علاوه بر این، تجلیل از غرور گاس بهعنوان «فوقالعاده» بهدلیل ناتوانیاش، تجربه او را بهجای اینکه او را فردی با احساسات پیچیده بشناسد، به داستانی با احساس خوب تقلیل میدهد. این نوع عینیتسازی (5) – فقط برای ایجاد احساس خوب در افراد عصبی عمل میکند تا اینکه واقعاً تجربه افراد متنوع عصبی را تشخیص دهند. به همان اندازه از رسانه های اجتماعی حمایت می شود که بیان کنند ابراز احساسات پس از اطلاع از ناتوانی او “بسیار خوب” است، گویی جامعه مایل است به جای به چالش کشیدن هنجارهایش، گاه به گاه استثنا قائل شود.
چیزی که باید جشن بگیریم این نیست که گاس عصبی است و احساسات را نشان می دهد، بلکه این است که او یک نوجوان است، به پدرش افتخار می کند و از ابراز آن نمی ترسد. در دنیایی که بیان عاطفی اغلب سرکوب یا نقد میشود، بهویژه در چهرههای عمومی و خانوادههایشان، پاسخ او یادآوری تازهای از انسانیت مشترک ماست.
ما باید انسانیت را در همه اشکالش بشناسیم. غرور گاس والز به پدرش داستانی است که ارزش گفتن دارد – نه به این دلیل که احساس غرور برای یک فرد معلول استثنایی است، بلکه به این دلیل که یک تجربه عادی انسانی است. و این به خودی خود کافی است.