20:02 - 2024/09/02

ترس از قدرت: نتیجه رایج ترومای دوران کودکی

[ad_1] مورا نمی‌دانست چرا، اما همیشه در اطراف رئیسش بسیار مضطرب می‌شد. او همیشه مهربان و محترم به نظر می‌رسید، اما هر بار که وارد دفترش می‌شد، احساس می‌کرد ماهیچه‌هایش به حالت جنگ یا گریز منقبض می‌شود. از طریق درمان، او توانست تشخیص دهد ک...

ترس از قدرت: نتیجه رایج ترومای دوران کودکی

[ad_1]

مورا نمی‌دانست چرا، اما همیشه در اطراف رئیسش بسیار مضطرب می‌شد. او همیشه مهربان و محترم به نظر می‌رسید، اما هر بار که وارد دفترش می‌شد، احساس می‌کرد ماهیچه‌هایش به حالت جنگ یا گریز منقبض می‌شود.

از طریق درمان، او توانست تشخیص دهد که این احساس را در اطراف هر کسی که در موقعیتی اقتدار قرار دارد، دارد. او تأمل می کند: “صاحب خانه، کارمندان ارشد، پلیس… هرکسی که ممکن است بر من قدرت داشته باشد.”

مورا و خواهران و برادرانش که در خانواده‌ای به شدت مستبد بزرگ شدند، انتظارات سختی از رفتار داشتند. او به یاد می آورد: «اگر اشتباه می کردیم، اغلب تنبیه می شدیم. پدرش فقط در مواقعی به فرزندانش توجه می کرد که آنها دچار مشکل می شدند و مادرش روزهایش را صرف این می کرد که همه از سر راه پدرش دوری کنند. این باعث ایجاد حس ترس در او می شد هر زمان که ظاهر می شد، خواه عصبانی بود یا نه.

حتی در بزرگسالی نیز نمی‌توانست این احساس ترس را از بین ببرد، به‌ویژه در اطراف صاحبان قدرت. “من فقط عصبی می شوم و برای صحبت کردن تلاش می کنم! می دانم که باید به نظر می رسد که دارم سعی می کنم از دردسر خلاص شوم در حالی که حتی کاری انجام نداده ام!” مورا ادعا می کند. تجارب تروما او را با ترس عمیقی از اقتدار رها کرده بود.

منبع: Anemone123 / Pixabay

منبع: Anemone123 / Pixabay

تجارب نامطلوب دوران کودکی، از آزار جسمی یا عاطفی گرفته تا غفلت یا مشاهده خشونت، می‌تواند اثرات طولانی‌مدتی بر بازماندگان تا بزرگسالی داشته باشد.. به عنوان یک درمانگر که با بازماندگان خانواده های آسیب زا کار می کند، اغلب متوجه می شوم که این تجارب در ترس ها و اضطراب های عمیق پیرامون شخصیت های اقتدار آشکار می شوند. بسیاری از مشتریان من نسبت به رئیسان، پلیس، صاحبخانه ها، استادان یا حتی عابر بانک ابراز نگرانی و عدم اطمینان غیرقابل توضیح می کنند.

یکی از مکانیسم های اصلی که از طریق آن آسیب های دوران کودکی بر روابط ما با اقتدار تأثیر می گذارد، از طریق دریچه اعتماد است. برای کودکان، شخصیت‌های اقتدار مانند والدین، معلمان یا سایر مراقبان بزرگسال به عنوان منابع اصلی حمایت، راهنمایی و ایمنی عمل می‌کنند. با این حال، هنگامی که این بزرگسالان بدرفتار، غفلت یا آسیب زا هستند، اساس اعتماد ما از بین می رود. در نتیجه، بازماندگان ممکن است یک بی اعتمادی یا ترس ذاتی نسبت به شخصیت‌های اقتدار پیدا کنند و آنها را به‌عنوان تهدیدهای بالقوه به‌جای منابع محافظتی در نظر بگیرند.

در نتیجه این تأثیر بر توانایی اعتماد، پویایی قدرت ذاتی در روابط با شخصیت‌های اقتدار می‌تواند احساس آسیب‌پذیری و درماندگی را تشدید کند. شخصیت‌های اقتدار غالباً بر جنبه‌های مختلف زندگی یک فرد، چه در خانواده، مدرسه یا محیط‌های اجتماعی، تأثیر و کنترل قابل‌توجهی دارند. برای کسانی که آسیب‌های روحی را از دست شخصیت‌های اقتدار تجربه کرده‌اند، این عدم تعادل قدرت می‌تواند احساس ناتوانی را برانگیزد و واکنش‌های ترس شدیدی را در هنگام تعامل با شخصیت‌های اقتدار در بزرگسالی ایجاد کند.

با توجه به تأثیر تروما بر مغز، از جمله رشد حس ما از خود، این تجربیات نه تنها بر نحوه درک ما از شخصیت‌های اقتدار تأثیر می‌گذارند، بلکه بر نحوه درک ما از خود در رابطه با اقتدار نیز تأثیر می‌گذارند. مانند مورا، بازماندگان ممکن است احساس حقارت، بی لیاقتی یا بی کفایتی داشته باشند و حتی اگر کاری برای توجیه این احساس وحشت انجام نداده باشند، ممکن است احساس کنند که در مشکل هستند. بسیاری از همکاران من گزارش کرده اند که در اطراف افراد صاحب اختیار در محیط های پزشکی، مانند پزشکان یا مدیران، احساس ناراحتی می کنند. برای برخی، این یک چرخه اجتناب در پاسخ به تهدیدات درک شده را تداوم می بخشد، و آنها را به اجتناب از تعاملات خاصی که ممکن است باعث ایجاد این واکنش وحشت زده شود، سوق می دهد.

بنابراین، چه کاری می توانید انجام دهید؟

اگر متوجه شدید که ترس شما از اقتدار باعث ناراحتی عاطفی یا حتی اجتناب می شود، در اینجا چند مرحله برای شروع شما آورده شده است:

  1. ترس را بشناسید: با اعتراف به احساس خود در حضور قدرت شروع کنید. گاهی اوقات شرم در این فرآیند وجود دارد، بنابراین تصدیق می تواند دشوار باشد و ممکن است کمی تمرین نیاز داشته باشد. با توجه به تغییرات بدن خود شروع کنید: آیا متوجه سفت شدن فک، سفت شدن عضلات یا تند شدن قلب خود می شوید؟ پاسخ های بدن خود را بدون شرمساری یا قضاوت کردن، فهرست کنید.
  2. به خود یادآوری کنید که ایمن هستید: من اغلب به مشتریانم می گویم که برخی از موارد زیر را به خود بگویند: “من مشکلی ندارم.” “من یک بزرگسال هستم و اکنون ابزارهای مورد نیاز برای گذر از این موقعیت را دارم.” یا “حتی اگر در محل کارم مشکل دارم یا رئیسم از من ناراضی است، این یک وضعیت مرگ یا زندگی نیست.” اگرچه ممکن است در ابتدا احمقانه به نظر برسد، گفتن این چیزها به خودتان می تواند به شما یادآوری کند که دیگر کودکی ناتوان در رحمت یک بزرگسال عصبانی نیستید.
  3. به یاد داشته باشید که نفس بکشید: و فک خود را باز کن

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان