[ad_1]
منبع: Craiyon AI image generator
بسیاری از زنان با همین شکایت به دیدن من می آیند. آنها احساس می کنند که ارتباطشان قطع شده و افسون شده اند، از چیزی واقعی و حیاتی در درون خود جدا شده اند. آنها توصیف می کنند که بیش از حد از آنچه دیگران می خواهند و نیاز دارند، اما در ارتباط با خواسته ها و نیازهای خود نیستند – به طور همزمان می دانند که در تمام نقش های خود برای دیگران و برای دیگران چه کسی هستند، اما نه برای خودشان و برای خودشان. زنان آرزو دارند با حقیقت خود ارتباط برقرار کنند، اما وقتی انرژی و توجه آنها برای مدت طولانی معطوف به دیگران بوده است، تجربه و آنچه می خواهند می تواند مانند اتاقی خالی باشد که هرگز وارد آن نشده اند یا، به جای آن، اتاقی تا این حد درهم و برهم. با نظرات دیگران در مورد تجربه آنها باید باشند و چه هستند باید می خواهند که نتوانند صدای کوچک خود را بشنوند.
زنان اغلب در سن خاصی از خواب بیدار می شوند و خود را از زندگی خود غایب می بینند – بدون خود. در حالی که این حالت از خودگذشتگی ممکن است مدتها توسط دیگران بشارت داده شده باشد، و در حالی که ممکن است هنوز زندگی خوبی را خلق کرده باشند که مملو از چیزهایی است که میخواهند و از آن لذت میبرند، با این وجود، احساس میکنند که در عمیقترین معنای آنها احساس عدم رضایت و کمتغذیه بودن میکنند، و ارتباطشان با یک حس بزرگتر از زندگی قطع شده است. معنی
“قفس دوست داشتنی”
در زن از نظر عاطفی خسته، من در مورد این قطع ارتباط و آنچه من آن را “قفس دوست داشتنی” نامیدم نوشتم، اعتقاد ما به این است که ما باید به هر قیمتی به نیازهای دیگران برای دوست داشتنی بودن اهمیت دهیم (حتی اگر هزینه آن حقیقت ما باشد) تا در امان بمانیم و پذیرفته شویم. من روشهایی را که خواستهها، نیازها و شخصیتهایمان را مدیریت و کنترل میکنیم، بررسی کردم – اینکه چگونه به هر کسی که تحت تعقیب است تبدیل میشویم، زیرا حفظ صلح، حفظ رابطه، و در نهایت مطلوب بودن و در امان ماندن از قضاوت مهمتر است.
ما به عنوان زن، یاد گرفتهایم که خودمان را در تمام این مسیرها خالی کنیم خوب چیزها، خوب روابط، و خوب برای مراقبت از خود و تضمین امنیت عاطفی خود را رها کنیم. قصد من در نوشتن زن از نظر عاطفی خسته این بود که به بهبود این گسستگی که زنان به طور مکرر توصیف میکنند، توانمند ساختن زنان برای صادق بودن، گنجاندن خواستهها و نیازهای خود در انتخابهای زندگیشان، و ایجاد شجاعت برای زندگی بهعنوان خود واقعیشان – نه فقط خود دوستداشتنیشان – اساساً، برای کشف کردن. و با حقیقت آنها ارتباط برقرار کنید و جرأت کنید طوری زندگی کنید که گویی حقیقت آنها واقعاً مهم است.
از زمان نوشتن کتاب، من سخنرانی ها و کارگاه های بی شماری برگزار کرده ام و با صدها زن صحبت کرده ام. در طول این فرآیند، من متوجه شده ام که کار من واقعاً مورد نیاز و مورد نیاز است، و در عین حال، کارهای بیشتری برای رفتن وجود دارد. برای اینکه واقعاً جان خود را بگیریم و زندگی کنیم (همانطور که مری الیور شاعر می گوید) “یک زندگی وحشی و گرانبها” ما باید بیش از فقط نحوه تفکر و ارتباط ما با خود و دیگران را تغییر دهیم. ما همچنین باید یک رابطه جدید با بدن خود ایجاد کنیم و دوباره با آن ارتباط برقرار کنیم. ما باید دوباره در بدن خود زندگی کنیم و از درون به بیرون زندگی کنیم و به تجربه و خرد بدن خود توجه کنیم و به آن احترام بگذاریم.
از طریق تمام گفتگوهای شگفت انگیز و دردناک با زنان در این مدت، مشخص شده است که ما نمی توانیم پتانسیل کامل و انرژی زندگی خود را تجربه کنیم و نمی توانیم با خود به عمیق ترین معنای ارتباط برقرار کنیم. فقط با بهبودی از اعتیادمان به دوست داشتن، یا فقط با یادگیری اعتماد به حقیقت بیشتر از آنچه که می خواهید. امکان ندارد به خانه خودمان برسیم فقط با بیرون آمدن از قفس دوست داشتنی اگر میخواهیم واقعاً به خانه برگردیم، باید همه خودمان را در بر بگیریم. من در اینجا «فقط» را مورب مینویسم زیرا فرآیند یادگیری اینکه خودتان را نشان دهید و شجاعت معامله با پاداشهای تضمینشدهای که با دوستداشتنی بودن برای برخی از مزایای هنوز کشفنشده واقعی بودن به دست میآید، فراتر از شجاعت و عمق است. زندگی کردن از خواستن، نه باید; حقیقت خود را بدون عذرخواهی بگویید؛ و دست از مدیریت شخصیت خود شامل یک تغییر پارادایم غیرقابل توصیف شجاعانه است. اگر هرگز قدم دیگری در این سفر برندارید، مسافتی بی نهایت را طی کرده اید و زندگی شما برای همیشه تغییر می کند. با این حال، زمینه بیشتری برای سفر وجود دارد.
قطع ارتباط از خودمان
حتی زمانی که یاد گرفتیم حقیقت روانی و معنوی خود را صدا کنیم و در جهان قدم برداریم، یک شکاف اساسی در درون ما باقی می ماند. ما هنوز از خودمان جدا هستیم، هنوز یک زندگی کاملاً یکپارچه نداریم، هنوز از (یا) به عنوان) کل خودمان. شکاف درونی بین ذهن و بدن ما است. این انشعاب اولیه از انبوهی از عوامل فرهنگی، سیاسی، مذهبی و غیره ناشی می شود. از زمانی که ما خیلی جوان هستیم شروع می شود، زمانی که ما به عنوان یک زن یاد می گیریم که ظاهر فیزیکی ما قدرتمندترین دارایی ما در مورد پذیرش و تعلق است. اگر بتوانیم به شکل خاصی نگاه کنیم و بدن خود را به شکل خاصی در آوریم، می توانیم موضوع به دیگران با بسته بندی مناسب، ما مطلوب، موفق و در نهایت شاد هستیم. چه کسی این همه را نخواهد؟ در ابتدایی ترین سطح (اولیه)، جذابیت فیزیکی بقای ما را تضمین می کند.
و بنابراین، ما شروع به مدیریت و نظارت بر بدن خود می کنیم و از بدن خود برای تامین نیاز اولیه خود به ایمنی و تعلق و احساس عزت نفس استفاده می کنیم. ما بدن خود را شیئی می کنیم، آنها را تبدیل می کنیم چیزها که از آن چیزی که ما هستیم جدا هستند و فقط تا جایی ارزشمند هستند که بتوانند ما را قدرتمند و محبوب کنند و می خواستم در رابطه با دیگران، همه اینها بسیار مهمتر از ارتباط با خودمان است. در این فرآیند، بدن خود را رها کرده و محل را تخلیه می کنیم. بدن ما پس از آن تبدیل به کارت تلفنی برای تبلیغ ارزش خود می شود. با این حال، با انجام این کار، خانه واقعی خود را ترک می کنیم، در را بر روی ثروت آن می بندیم، محوطه را می بندیم و به درون سر خود می رویم، و در چشم انداز ذهنی ساکن می شویم، جایی که برخی از ما، متأسفانه، در بقیه زندگی می کنیم. از روزهای ما
ما به دنیا می آییم که به بدن خودمان متصل هستیم. اما ما در نهایت به دلایل زیادی از جمله برای زنان، ارزشی که برای ظاهر ما قائل است، از هم جدا و بیتنه میشویم. برای زنده ماندن در این فرهنگ، ما از یک زندگی یکپارچه که در آن به حواس و شهود خود گوش می دهیم و مستقیماً زندگی خود را تجربه می کنیم (به جای اینکه صرفاً آن را تفسیر کنیم) به زندگی به عنوان عامل روابط عمومی بدن خود تغییر می کنیم که بدن را از بیرون مدیریت می کند اما در واقع درون آن زندگی نمی کند. توجه و انرژی ما به زینت و زیباسازی این خود شیء می ریزد، اما متأسفانه فراموش می کنیم (و برای فراموشی پاداش می گیریم) که بدن خانه ما نیز هست و منبع بی پایانی از احساسات، آرزوها، خرد، تجربه ماست. و حقیقت – به طور خلاصه، ما که هستیم.
[ad_2]