توسط الیزابت ایوز
رمان نویسان همیشه سعی می کنند وارد ذهن شخصیت های ما شوند. گاهی اوقات، مانند بازیگران روش، از تجربه شخصی استفاده می کنیم. با این حال، اغلب ما باید در حالتی زندگی کنیم که هرگز تجربه نکرده ایم. البته این نیاز به تخیل دارد، اما هنگام نوشتن در مورد شخصیتی با اختلال رشد، ابزارهای دیگری نیز در اختیار داریم. بیشتر این اختلالات برای دهه ها مورد مطالعه قرار گرفته اند و در گزارش های علمی کتابخانه ها شرح داده شده اند. وقتی میخواستم کیت وینتر، شخصیت روانپریش در مرکز رمانم را بفهمم، به این منابع و دیگر منابع واقعی روی آوردم. پرت.
من به اندازه هر کس دیگری در کتاب ها و روی پرده با مجرمان مبتلا به روانپریشی سرگرم شده ام. چه کسی می تواند مارلو استانفیلد، فروشنده بی رحم مواد مخدر را فراموش کند سیم? یا قاتل ویلانل در کشتن حوا، که تنها احساسش شادی از کار دست خودش است؟ اما تا زمانی که در مورد علم مطالعه کردم، به نوشتن یک شخصیت روانپریشی علاقه مند شدم و شخصیتی که به واقعیت نزدیکتر شد. در بسیاری از داستانهای تخیلی درباره روانپریشی، «علت» این وضعیت، تروما است. اما به نظر می رسد درک فعلی کارشناسان پیچیده تر است: روان پریشی می تواند به طور ژنتیکی تحت تأثیر قرار گیرد. و این یک وضعیت رشدی است که در سال های اولیه زندگی کودک ظاهر می شود – مانند اختلالات طیف اوتیسم، کمبود توجه/بیش فعالی، یا سندرم تورت.
داشتن استعداد ژنتیکی به این معنا نیست که مسیر زندگی فرد از ابتدا دیکته شده است. شرایط خاص ممکن است یک جوان روانپریشی را به یک جهت یا به سمت دیگری سوق دهد، شاید به سمت یک زندگی شخصی پایدار و حرفهای موفق، یا شاید به سمت اشتباه کردن. بعلاوه، من معتقدم که سایکوپات ها مانند هر کس دیگری اراده آزاد دارند. هر چه بیشتر تحقیق کردم، بیشتر مجذوب این تداخل بین طبیعت، پرورش و خودمختاری شدم.
دو داستان واقعی به طور خاص به من انگیزه داد تا کیت را خلق کنم.
یکی بود روانپزشک درون توسط مرحوم جیمز فالون، عصب شناس و استاد روانپزشکی در دانشگاه کالیفرنیا، ایروین. او متوجه شد که یک تصویر اسکن PET از مغز خودش دقیقاً شبیه عکس قاتلان و متجاوزان است و فعالیت کم در بخشهایی از مغز مرتبط با همدلی و خودکنترلی را نشان میدهد شگفتزده شد. آزمایشات بعدی نشان داد که او دارای گونه های ژنی مرتبط با پرخاشگری است.
فالون متوجه شد که خودش یک مستعد روانپریشی دارد و شروع به کاوش در تاریخ خود کرد و در نهایت خود را یک روانپریشی طرفدار اجتماعی معرفی کرد. در کتاب، او به تکانشگری، دستکاری و عدم بازداری خود فکر می کند و هفت قاتل ادعایی را در شجره خانوادگی خود کشف می کند، از جمله لیزی بوردن.
شخصیت من، کیت، قاتل کارتونی میلیون ها تصویر فرهنگ پاپ نیست، بلکه یک دانشمند و کارآفرین موفق است که در سمت راست قانون باقی می ماند. او حتی یک دارو برای آلزایمر اختراع کرده است. اما او با ویژگیهای روانپریشی خود دست و پنجه نرم میکند، مانند فقدان همدلی و اشتهای قوی برای ریسک.
پدیده دنیای واقعی دیگری که علاقه من را برانگیخت، که برای اولین بار در گزارش روزنامه نگاری باربارا بردلی هاگرتی در اقیانوس اطلس، این بود که یک جامعه کامل از دانشمندان و روانشناسان وجود دارد که به تشخیص کودکان “بی احساس و بی عاطفه” اختصاص داده شده اند – اصطلاح پزشکان برای پیش روانی ها. هدف این است که انرژی آنها را به سمت آن زندگی پایدار هدایت کنند – و آنها را از زندان دور نگه دارند. موسساتی مانند مرکز درمان نوجوانان مندوتا در ویسکانسین به این تلاش اختصاص داده شده اند.
در پرتکیت در مؤسسه کلکلی بزرگ شد، یک مرکز برای درمان کودکان روانپریشی. این کاملا ساخته شده است، بیشتر شبیه یک بخش روانی است که با یک مدرسه شبانه روزی تلاقی دارد تا هر موسسه واقعی. به هر حال این هنوز هم تخیلی است. این مکان تحت نظارت دکتر M است که نسبت به اتهامات خود دلسوز است اما همه آنها را به عنوان موضوعات مطالعه می بیند. (تخم مرغ عید پاک: من موسسه را به نام هروی کلکلی روانپزشک واقعی نامگذاری کردم، که در دهه 1930 و 1940 در مطالعه روانپزشکی پیشگام بود و کتاب معروف را تالیف کرد. نقاب عقل.)
کیت از سن 6 سالگی در کلکلی بزرگ شد و تحصیل کرد و به او آموخت که تمایلات روانی خود را به سمت موفقیت حرفه ای هدایت کند و در نهایت به دانشمند ارشد یک شرکت بیوتکنولوژی تبدیل شود. روش وسواس گونه او در نادیده گرفتن زندگی شخصی به او کمک می کند تا در آزمایشگاه موفق شود. جسارت او به او کمک می کند تا شرکتش را اداره کند. و همدلی کم او به او اجازه می دهد تا بدون اغماض روی حیوانات آزمایش کند.
فراتر از این گزارش ها، من به ادبیات بالینی، که شامل راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، کتاب راهنمای جامع و گاه بحث برانگیز روانپزشک است، روی آوردم، که در آن مجموعه ای از ویژگی های مشابه روانپزشکی اختلال شخصیت ضد اجتماعی نامیده می شود. من همچنین به بررسی فهرست روانپریشی خرگوش، که برای ارزیابی زندانیان ساخته شده بود، پرداختم، که به هر یک از 20 ویژگی نمرهای صفر، یک یا دو اختصاص میدهد.
اما شما نمی توانید یک شخصیت را کاملاً بر اساس موجودی پزشکی بسازید. افراد مبتلا به سایکوپاتی به اندازه افراد عصبی با یکدیگر متفاوت هستند. و روانپریشی یک اختلال طیفی است – ممکن است کسی کم و بیش هر ویژگی چک لیستی را داشته باشد. یا ممکن است برخی را داشته باشند اما برخی دیگر را نداشته باشند.
کیت کیست؟
من نمیخواستم او یک 40 از 40 را در چک لیست Hare بگیرد. از نظر بالینی، هر کسی که نمره 30 یا بالاتر را کسب کند، به عنوان “تشخیص” روانپریشی در نظر گرفته میشود. من تصمیم گرفتم کیت باید در اطراف آن نقطه برش شناور باشد و به او این پتانسیل را بدهد که خطرناک باشد یا نباشد. او احساسات دارد، اما آنها را کمتر از سایر افراد احساس می کند، و سعی می کند این کمبود را از طریق رسانه هایی مانند غرفه های یک شبه و ورزش های شدید جبران کند. او گاهی اوقات تمایلات خشونت آمیز دارد، اما در بزرگسالی، آنها را مهار می کند.
کیت دارای چیزی است که به عنوان اخلاق شناختی شناخته می شود. یعنی حس درست و نادرستی او از هیچ غریزه عمیقی ناشی نمی شود. نه قلب و نه دلش به او نمی گویند که چه زمانی یک اقدام به سادگی اشتباه است. اما مغز او این کار را می کند. او رفتاری را آموخته است که مردم را تحت تاثیر قرار می دهد و باعث می شود زندگی او به آرامی پیش برود. در بیشتر موارد، او می تواند اخلاقی رفتار کند، حتی اگر احساس زیادی پشت آن وجود نداشته باشد.
از طریق کیت توانستم با یک معضل جالب بازی کنم. رمانها نباید به مسائل پیچیده پاسخهای آموزشی بدهند، بلکه باید طرز تفکر ما را در مورد آنها گسترش دهند. چگونه باید فردی مانند کیت را قضاوت کنیم که به لطف بی رحمی و وسواس او، کارهای خوبی انجام داده است؟ و چقدر می توانیم نسبت به افرادی که اینطور نیستند همدل باشیم؟
درک علمی نحوه عملکرد مغز از اواسط قرن بیستم به طور چشمگیری پیشرفت کرده است و انواع گفتگوهای سرکش را در مورد آنچه ما را به آن چیزی که هستیم می سازد، ایجاد کرده است. ما در تلاش برای یافتن پاسخ برای دهه های آینده خواهیم بود. در این میان، پرسشهای باز علمی و فلسفی، پسزمینهای ایدهآل برای یک شخصیت پیچیده و سکوی پرشی برای تخیل نویسنده داستاننویس است.
در بهترین حالت، رمانها ماشینهایی هستند که همدلی میکنند و ما را به طرز فکر دیگران میبرند. نوشتن یک شخصیت روانپریشی سهبعدی، با تمام قدرتها و مبارزاتش، کاریکاتور کردن او را به عنوان یک هیولا غیرممکن کرد. با هر شانسی، خوانندگان با درک پیچیدهتر، همدلانهتر و حتی مرتبطتر از معنای روانپریشی دست خواهند یافت.
الیزابت ایوز نویسنده و روزنامه نگاری است که آثارش در این کتاب منتشر شده است نیویورکر، فوربس و بولتن دانشمندان اتمی. او نویسنده کتاب است پرت..