11:28 - 2023/11/30

7 رفتاری که یک رابطه را خراب می کند

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن، 7 رفتاری که یک رابطه را خراب می کند. چگونه می توانید از الگوهایی که یک رابطه عاشقانه را از بین می برند اجتناب کنید؟ با ما در اندیشه قرن همراه باشید. وقتی زوج‌ها وارد یک «پیوند فانتزی» می‌شوند، به جا...

7 رفتاری که یک رابطه را خراب می کند

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن، 7 رفتاری که یک رابطه را خراب می کند. چگونه می توانید از الگوهایی که یک رابطه عاشقانه را از بین می برند اجتناب کنید؟ با ما در اندیشه قرن همراه باشید.

وقتی زوج‌ها وارد یک «پیوند فانتزی» می‌شوند، به جای رابطه واقعی، فانتزی مرتبط بودن را جایگزین می‌کنند. شناسایی رفتارهای پیوند فانتزی می تواند به زوج ها کمک کند تا این دفاع را به چالش بکشند و یک رابطه رضایت بخش تر ایجاد کنند.

هنگامی که یک زن و شوهر یک پیوند فانتزی برقرار می کنند، تمایل دارند به طور فزاینده ای به گفتگوی واقعی بسته شوند و در عوض حالت تدافعی بگیرند.

اینکه چرا عشق محو می شود و افراد در روابط از هم جدا می شوند، یکی از رازهای بزرگ زندگی است. چه چیزی ما را از حفظ اشتیاق، جذابیت، تحسین و نزدیکی که زمانی نسبت به شریک زندگی خود احساس می کردیم باز می دارد؟

چیزی که من از طریق کار خودم و از طریق یک مطالعه طولی 30 ساله روی زوج ها و افراد آموخته ام، این است که می توانیم الگوهای رفتاری بین زوج ها را که منجر به عشق عاشقانه طولانی مدت می شود، با الگوهای رفتاری که نشان دهنده این است که زوج ها دارای عشق هستند، مقایسه کنیم. یک “پیوند فانتزی” ایجاد کرد.

پیوند فانتزی توهم یگانگی با شریک زندگی است، مفهومی که توسط پدرم دکتر رابرت فایرستون روشن شده است. وقتی زوج‌ها وارد این نوع پیوند می‌شوند، فانتزی مرتبط بودن را به جای رابطه واقعی جایگزین می‌کنند. آنها شکل را بر جوهر می گذارند و رابطه شروع به خراب شدن می کند.

درجه ای که یک فرد در یک زن و شوهر وارد یک پیوند فانتزی می شود در یک پیوستار وجود دارد. در ابتدا، مردم معمولاً با یکدیگر باز می شوند. اما در برخی مواقع، آنها می ترسند و با خاموش شدن و کناره گیری از رفتار محبت آمیز شروع به محافظت از خود در برابر احساس آسیب پذیری می کنند.

آنها عشق واقعی را با فانتزی عاشق بودن جایگزین می کنند که با اصرار بر نشانه های مرسوم یک رابطه از آن حمایت می کنند. وضعیت می تواند حتی بیشتر بدتر شود تا زمانی که زن و شوهر دیگر هیچ رفتار محبت آمیزی از خود نشان ندهند و اغلب خصومت زیادی نسبت به یکدیگر ابراز کنند.

خبر خوب این است که اگر رفتارهای مرتبط با یک پیوند فانتزی را دنبال کنیم، می‌توانیم این دفاع را به چالش بکشیم و رابطه رضایت‌بخش‌تری ایجاد کنیم. برای اینکه واقعاً روابط خود را برای بهتر شدن تغییر دهیم، مهم است که به این رفتارهای مضر نگاه دقیقی بیندازیم و آنها را با روش‌های مطلوب‌تر ارتباط که مشخصه یک رابطه سالم است مقایسه کنیم. وقتی این الگوها را قطع می کنیم و فعالانه درگیر روش های سالم تری برای تعامل با شریک خود می شویم، احساس صمیمیت و رضایت بیشتری می کنیم و می توانیم جرقه را در روابط خود زنده نگه داریم.

در اینجا رفتارهایی وجود دارد که باید مراقب آنها باشید:

1. واکنش های خشمگینانه به بازخورد به جای باز بودن در برابر آن

ارتباط کلید یک رابطه نزدیک است. با این حال، هنگامی که ما یک پیوند فانتزی برقرار می کنیم، تمایل داریم به طور فزاینده ای به گفتگوی واقعی یا روشی مهربان و دلسوزانه برای تبادل نظرات و ایده ها بسته شویم. در عوض، ما تمایل داریم که حالت تدافعی داشته باشیم و نسبت به بازخورد شریکمان واکنش‌های بیش از حد عصبانی یا ترسناک داریم. اینها شریک ما را تعطیل کردند. چه ما شریک زندگی خود را با شکست عاطفی تنبیه کنیم، با او رفتاری بی صدا انجام دهیم یا بر سر او فریاد بزنیم، به او می گوییم که نمی خواهیم آنچه را که می گویند بشنویم. ممکن است با گفتن چیزهایی که می دانیم بیشتر از همه شریک زندگیمان را آزار می دهد، فاصله عاطفی بیشتری را تحریک کنیم.

برای تغییر این الگو، سعی کنید به جای جدا کردن ایرادات در بازخورد، به دنبال یک هسته حقیقت در صحبت های شریکمان باشید. اگر او بگوید: «وقتی تمام شب تلویزیون تماشا می‌کنی احساس بدی دارم. به نظر می رسد حواس شما پرت شده است.

احساس می‌کنم به من بی‌اعتنایی می‌شود و مثل اینکه شما به من علاقه‌ای ندارید، به جای اتلاف وقت برای همه چیزهایی که علاقه‌ای به من ندارند، در نظر بگیرید که چه بخش‌هایی از آن با شما طنین‌انداز می‌شود. ممکن است بخواهید با گفتن این جمله «مسخره و نمایشی نباشید» به عقب برگردید.

من فقط خسته ام!” ممکن است حقیقتی در آن وجود داشته باشد، اما می‌توانید در عوض مکث کنید و در نظر بگیرید: «اخیراً خسته شده‌ام، اما آیا بیشتر از این با من می‌گذرد؟ آیا حواسم به حدی پرت شده است که رابطه‌ام را نادیده می‌گیرم؟» پاسخ هماهنگ شما این خواهد بود: «متاسفم که احساس بدی دارید.
اخیراً از کار حواس‌ام پرت شده و وقتی به خانه می‌رسم خسته شده‌ام. می‌توانم ببینم که کوک کردن من چگونه به تو آسیب می‌زند، حتی اگر نمی‌خواستم به تو صدمه بزنم.»

همیشه می‌توانیم هدفمان را بشنویم که همه چیز را بشنویم. این بدان معنا نیست که ما باید با آنچه که شخص دیگری می گوید موافق باشیم. با این حال، ما می‌توانیم تلاش کنیم که باز باشیم و از افرادی که به آنها اهمیت می‌دهیم و به آنها اعتماد داریم، بازخورد بجوییم، تا آنها احساس راحتی کنند که در مورد موضوعات دشوارتر با ما صحبت کنند.

2. بسته بودن به تجربیات جدید به جای باز بودن برای چیزهای جدید

در هر رابطه ای، مهم است که احساسی نسبت به خود به عنوان افراد منحصر به فرد داشته باشیم. وقتی با شخص جدیدی درگیر می شویم، باید دنیای ما را گسترش دهد، نه کوچکترش. هنگامی که برای اولین بار عاشق می شویم، تمایل داریم به چیزهای جدید باز باشیم. با این حال، وقتی شروع به درگیر شدن در یک پیوند فانتزی می‌کنیم، تمایل داریم نقش‌ها و روال‌هایی را اتخاذ کنیم که ما را محدود می‌کند و ما را به تجربه‌های جدید می‌بندد. ممکن است در پاسخ‌هایمان سخت‌تر و خودکارتر شویم. “میدونی که من از اون رستوران خوشم نمیاد” یا “ما همیشه شنبه شب فیلم میبینیم.” زمانی که ما از آزادی و باز بودن برای توسعه علایق مشترک جدید دست برداریم، در واقع به رابطه آسیب می رساند. می تواند باعث ایجاد نارضایتی واقعی بین شرکا شود. در حالی که هیچ کس نباید خود را مجبور به انجام کارهایی کند که واقعاً نمی‌خواهد انجام دهند، تعطیل کردن بخشی از خودمان که به دنبال تجربه‌های جدید است و به جرقه‌ای در شریک زندگی‌مان پاسخ می‌دهد، می‌تواند ما را از سرزندگی و خودانگیختگی بکاهد.

ما باید همیشه برای کشف چیزهایی که دنیای ما را گسترش می دهد باز باشیم و مراقب باشیم که تجربیات خود یا شریکمان را محدود نکنیم. فعالیت‌هایی را امتحان کنید که هر یک از شما از آن لذت می‌برد و ببینید که آیا به زرادخانه کارهایی که می‌توانید با هم انجام دهید و به شیوه‌ای پر جنب و جوش به اشتراک بگذارید اضافه می‌شود یا خیر. این بدان معنا نیست که شما باید همه علایق خود را به اشتراک بگذارید یا نیازهای هر یک از یکدیگر را برآورده کنید. در واقع، حفظ استقلال و فردیت خود ضروری است. ما به یک نفر برای تحقق نیاز نداریم، اما به فعالیت های مشترک نیاز داریم. یک رابطه در خلاء وجود ندارد؛ باز بودن برای تجربیات جدید آن را زنده نگه می دارد.

3. استفاده از فریب و دوگانگی به جای صداقت و درستکاری

بسیاری از ما از روی تجربه می دانیم که می توانیم همدیگر را دیوانه کنیم، زمانی که گفتار و اعمال ما با هم مطابقت ندارند. متأسفانه، فریب و دوگانگی در روابط رایج است. بسیاری از پیام های ترکیبی وجود دارد که بر اساس آن افراد یک چیز را می گویند و چیز دیگری را انجام می دهند. مثالها عبارتند از:

گفتن «من واقعاً دوستت دارم»، اما طوری رفتار می‌کنی که انگار زمانی برای گذراندن با شریک زندگی خود ندارید.

گفتن “من می خواهم به شما نزدیک شوم” و سپس مدام از شریک زندگی خود انتقاد کنید.

گفتن “من به افراد دیگر علاقه ای ندارم”، اما با دیگران در بار معاشقه می کنم.

اعمالی که با این حرف ها در تضاد است شبیه عشق نیست. آنها فانتزی از نزدیک بودن اما بدون ارتباط واقعی را نشان می دهند و اساساً شکل را بر جوهر می گذارند. پیام‌های مضاعفی مانند این‌ها واقعیت افراد دیگر را به هم می‌زند، که می‌توان آن را یک نقض اساسی حقوق بشر در نظر گرفت، و نه تهدیدی بزرگ برای روابط پایدار و عاشقانه.

مسلماً، صداقت در یک رابطه می تواند دشوار باشد، زیرا به این معنا نیست که هر چیز انتقادی کوچکی را که به ذهنمان خطور می کند به شریک زندگیمان بگوییم. ما باید اهداف واقعی خود را بدانیم و حقیقت واقعی ما چیست. یعنی باید خودمان را بشناسیم.

ما باید پیوسته از خود بپرسیم: «آیا من صادق هستم؟ انگیزه من چیست؟ آیا واقعاً گفتار و کردار من مطابقت دارند؟» اگر می گوییم واقعاً کسی را دوست داریم، باید اقداماتی انجام دهیم که از دید یک ناظر بیرونی به عنوان دوست داشتن تلقی شود. وقتی اعمال ما صادقانه باشد، می توانیم صمیمیت واقعی ایجاد کنیم.

4. فراتر رفتن از مرزها به جای احترام گذاشتن به آنها

با توجه به دفاع افراد و تمایل به محافظت از خود، برای زوج ها می توان به راحتی بازی کرد و در مورد خواسته ها و نیازهای خود غیرمستقیم صحبت کرد. آنها ممکن است در مانورهای دستکاری برای رسیدن به آنچه می‌خواهند شرکت کنند، مانند تلاش برای کنترل موقعیت با گریه کردن و از هم پاشیدن یا منفجر کردن و ترساندن. آنها ممکن است نقش هایی را بپذیرند که آنها را در رابطه خود آزار یا محدود کند.

به عنوان مثال، زوج ها اغلب یکدیگر را قطبی می کنند، به طوری که یک نفر سلطه گر و کنترل کننده می شود، در حالی که دیگری منفعل و مطیع عمل می کند. این ممکن است در جنبه های مختلف رابطه اشکال متفاوتی داشته باشد. یک شریک ممکن است به عنوان “رئیس” امور مالی دیده شود. دیگری ممکن است کسی باشد که رابطه جنسی بین آنها را کنترل می کند. آنها ممکن است از روی آشنایی یا به عنوان راهی برای احساس امنیت به سمت ایفای نقش های خاص کشیده شوند، اما این توانایی آنها را برای ارتباط به عنوان دو فرد برابر تضعیف می کند.

در یک رابطه مساوی، مهم است که مستقیماً آنچه را که می‌خواهیم و نیاز داریم از شریک زندگی خود بخواهیم، بنابراین آنها فرصتی برای پاسخگویی و رفع نیازهای ما داشته باشند. بسیاری از ما این اشتباه را مرتکب می شویم که از شریک زندگی مان انتظار داریم ذهن ما را بخواند و بداند ما چه می خواهیم، که تنها به ناامیدی منجر می شود.

مهم است که بدون تلاش برای تسلط یا کنترل بر یک موقعیت، آنچه را که می خواهیم بگوییم. ما معمولاً وقتی در مورد اینکه چه کسی هستیم، چه می‌خواهیم و واقعاً چه احساسی داریم، احساس آسیب‌پذیری می‌کنیم. اما این صراحت بهترین راه برای حفظ یک روش صادقانه و معتبر برای برقراری ارتباط است که ما را به آنچه در زندگی می خواهیم می رساند.

با آگاهی از همه الگوهای رفتاری که به پریشانی رابطه کمک می‌کنند، می‌توانیم خود را در حد استانداردی نگه داریم که هم به آنچه که هستیم و هم نسبت به شخص دیگری حساس باشیم. ما می‌توانیم با حفظ ویژگی‌های منحصر به فرد و فردی که در وهله اول ما را به سوی یکدیگر می‌کشاند، فضایی از عشق و حمایت را تشویق کنیم. می توانیم از تله های یک پیوند فانتزی دوری کنیم و از ماجراجویی خام و واقعی که یک رابطه عاشقانه است لذت ببریم

در یک پیوند فانتزی، زوج ها تمایل دارند از مرزهای یکدیگر فراتر رفته و یک هویت ترکیبی را تشکیل دهند. آنها شروع می کنند به جای من و شما، خود را مانند ما می بینند. “ما دوست داریم به آنجا برویم.” “ما نمی خواهیم به آن مهمانی برویم.” ما این نوع غذا را دوست داریم. بسیاری از ما ناخواسته مسیر خود را از دست می دهیم که از کجا رها می کنیم و شریک زندگی مان شروع می کند. بدون توجه به آن، ممکن است نسبت به شریک خود مداخله گر یا کنترل کننده باشیم و به گونه ای رفتار کنیم که نسبت به احساس شخص مقابل بی احترامی یا تحقیرآمیز است. وقتی این اتفاق می افتد، نه تنها به شریک زندگی ما و احساسات او نسبت به ما آسیب می رساند، بلکه قدرت و احساسات ما را نسبت به شریک زندگی مان تضعیف می کند. بسیاری از زوج ها می آیند تا شریک زندگی خود را مسئول خوشبختی خود بدانند، که منجر به خواسته ها، شکایت ها و احساس ناتوانی می شود.

برای اینکه یک شریک دوست داشتنی باشید و احساسات علاقه و جذابیت خود را حفظ کنید، باید به چیزهایی که شریک زندگی تان را روشن می کند و برای او مهم است توجه کنید. شما باید شریک زندگی خود را به عنوان یک فرد مجزا و مستقل از نیازها و علایق خود ببینید که برای شما مهم است. هر دوی شما می توانید یکدیگر را تشویق کنید تا در کارهایی شرکت کنید که واقعاً بیانگر شخصیت هر یک از شماست. خواه یادگیری زبان، بالا رفتن از کوه یا نوشتن کتاب باشد، می‌توانید همدیگر را همانطور که واقعا هستید ببینید و از اهداف و قابلیت‌های منحصربه‌فرد یکدیگر حمایت کنید. وقتی این فضا، احترام و احترام را به شخص دیگری می دهیم، در واقع آن شخص را به خود نزدیک می کنیم.

5. نشان دادن فقدان محبت، و تمایلات جنسی ناکافی، غیرشخصی یا معمولی به جای محبت فیزیکی و تمایلات جنسی شخصی

در یک پیوند فانتزی، اغلب کمبود روابط شخصی و محبت وجود دارد. تمایلات جنسی ممکن است شروع به احساس ناکافی و غیرشخصی کند یا به سختی وجود داشته باشد. برخی از زوج ها زندگی جنسی خود را به صورت مکانیکی یا به شدت روتین توصیف می کنند. این امر بسیاری از هیجان را از جذابیت آنها می گیرد. بدیهی است که شرایط بیرونی واقعی وجود دارد که می تواند بر رابطه فیزیکی فرد تأثیر بگذارد یا تغییر دهد. با این حال، اغلب خودگویی های منفی یا «صدای درونی انتقادی» زیادی وجود دارد که ما را از پیگیری تمایلات جنسی خود منصرف می کند. مهم است که پیام های منفی را فیلتر کنیم و با این بخش حیاتی خود و شریک زندگی خود در ارتباط باشیم. در حالت ایده آل، ما تلاش می کنیم تا با احساسات خود و شریک زندگی خود در ارتباط باشیم. با برقراری تماس واقعی، یک دادن و گرفتن وجود خواهد داشت که جرقه‌های احساسات صمیمی و عاشقانه را برمی‌انگیزد. هر چه ابراز عشق ما آزادانه تر و خودانگیخته تر باشد، احتمال اینکه شما و یک شریک از هم جدا شوید کمتر می شود.

6. سوء تفاهم به جای درک

در یک پیوند فانتزی، ما تمایل داریم که شرکای خود را آن‌طور که به آن‌ها نیاز داریم ببینیم تا آن‌هایی که هستند. ممکن است با ایده آل سازی یا قرار دادن آنها بر روی یک پایه، آنها را تحریف کنیم. ممکن است آنها را از هم جدا کنیم و با فرافکنی خصوصیات منفی روی آنها، آنها را تحقیر کنیم. حتی ممکن است آن‌ها را انتقادی‌تر، مداخله‌گر یا طردکننده‌تر از آنچه هستند ببینیم، زیرا با افرادی بزرگ شده‌ایم که این ویژگی‌ها را داشتند. زمانی که به مرز بین خود و شریک زندگی خود بی احترامی می کنیم، به احتمال زیاد آنها را بسط خودمان می دانیم و ممکن است به گونه ای که از خودمان بدرفتاری یا انتقاد می کنیم با آنها بدرفتاری کنیم یا از آنها انتقاد کنیم.

در یک رابطه ایده آل، ما شریک زندگی خود را به طور واقع بینانه، هم نقاط قوت و هم نقاط ضعفش را می بینیم و او را همان طور که هستند می پذیریم. ما به خود اجازه نمی‌دهیم کاریکاتور منفی بسازیم، به این معنی که روی عیب‌های آن‌ها تمرکز نکنیم و افکار انتقادی را درگیر کنیم. با این حال، این همچنین به معنای ایجاد نکردن تصویری بزرگ از آنها است. هیچ کس واقعا نمی تواند احساس کند که دوستش دارد، مگر اینکه احساس کند واقع بینانه دیده می شود. وقتی شریک زندگی ما را می سازد یا ما را خراب می کند، می توانیم احساس کنیم که در زمین لرزان هستیم، نه اینکه واقعاً به خاطر آنچه هستیم دوستش داشته باشیم. به همین دلیل بسیار مهم است که طرف مقابل را تحریف نکنید.

7. دستکاری، مسلط یا مطیع بودن

 

پایان/*

اندیشه قرن را در تلگرام دنیال کنید

مطالب مرتبط

برنجستان