این پست قسمت 1 از یک سری دو پست است.
در 5 تا 7 سال اول کودکی ، روایت های کلیدی و مادام العمر را تشکیل می دهیم که به ما می گویند ما کی هستیم ، از دیگران چه انتظاری داریم و چگونه جهان به طور کلی کار می کند. آنها پایه و اساس اعتقادات ما هستند و در صورت عدم تعیین – بر هر تصمیمی که می گیریم ، تأثیر می گذارند. (برای اطلاعات بیشتر در مورد روایات و نحوه توسعه آنها ، پست مربوطه را بررسی کنید ، “راههای شگفت آور روایت های کودکی بر ما تأثیر می گذارد.”)
در اینجا رایج ترین و تأثیرگذارترین روایت های ناسالم که در دوران کودکی رشد می کنند وجود دارد:
1 “این تقصیر من است ؛ من مقصر هستم. “
این روایت دو منبع اصلی دارد:
الف) طبیعی کودک خودسری
همانطور که روانشناس مشهور سوئیسی ژان پیاژه در خود پیشنهاد داد نظریه توسعه چهار مرحله ای، کودکان خردسال به طور طبیعی خودمختار هستند و در تصور اینکه چگونه افراد دیگر چیزهایی را تجربه می کنند ، مشکل دارند. از آنجا که آنها نمی توانند به ذهنیت شخص دیگری قدم بگذارند ، همه چیز را از طریق دیدگاه خود تفسیر می کنند ، و اغلب تصور می کنند که در مرکز چیزها قرار دارند.
بنابراین ، هنگامی که اتفاق بدی رخ می دهد ، آنها بیشتر مستعد این هستند که فرض کنند علت هستند.
این امر به ویژه هنگامی صادق است که والدین مسئول چیز “بد” باشند. به عنوان مثال ، اگر والدین غایب یا غفلت باشند ، کودک معتقد است که کاری را برای ضمانت غفلت انجام داده است. اگر والدین از هم جدا شوند یا طلاق بگیرند ، کودک ممکن است اعتقاد داشته باشد که آنها به نوعی علت هستند.
ب) کودک نیاز به تصور والدین به عنوان همه خوب است
فرزندان خردسال باید والدین را تقریباً بسیار عالی ببینند زیرا تصور والدین با نقص یا محدودیت بیش از حد ناراحت کننده است. بچه ها باید بدانند که شخصی که در هواپیما پرواز می کند یک خلبان قابل اعتماد و توانمند است. برای آنها ، والدین تنها چیزی هستند که دنیای خود را از از هم پاشیدن باز می دارد.
این امر کودکان را برای ایجاد روایت های ناسالم ایجاد می کند زیرا آنها خود را مقصر می دانند تا از تصویر خوب والدین خود محافظت کنند.
2. “من بچه بدی هستم.” “من غیرقابل تحمل هستم.”
چگونه روایت شکل می گیرد: این روایت همه چیز در مورد عزت نفس است و شرم در اینجا مهم است. شرم – احساس ذاتی وجود بد-عزت نفس.
بچه ها به پیام های شرم که توسط دیگران منتقل می شود حساس هستند. به عنوان مثال ، اگر یک مراقب به کودک می گوید ، “شما همیشه ناله می کنید! شما چه مشکلی دارید؟ ” این نشان می دهد که کودک بد است – از آنجا رفتار بد
بچه ها همچنین می توانند شرم خود را ایجاد کنند. به عنوان مثال ، اگر کودکی روایت قبلی را حمل کند ، “این تقصیر من است” ، ممکن است احساس کنند که اساساً بد هستند.
3. “من رد می شوم.” “مردم من را دوست ندارند.” “من تنها هستم.”
چگونه روایت شکل می گیرد: هنگامی که در رابطه با والدین یک مکرر وجود دارد ، کودکان می توانند این امر را به عنوان طرد تجربه کنند. این که آیا رد فقط درک آنهاست (یعنی والدین باید دو شغل کار کنند و بنابراین برای کودک وقت و انرژی کمتری دارند) یا بر اساس مسائل یا محدودیت های والدین (یعنی والدین غایب یا یکی از اعتیاد) استوار است ، کودک تجربه مهم است
بچه ها مرتباً توسط همسالان احساس رد می کنند. اگر این رد در حال انجام و فراگیر باشد ، می تواند روایتی ناسالم ایجاد کند که کودک بعید است.
(توجه داشته باشید که چگونه روایت های طرد می توانند با روایت های قبلی خودشان تقاطع و تشدید کنند.)
4. “عصبانیت احساسی ایمن نیست.”
روایات مشابه ، مرتبط: “از عصبانیت یا درگیری به هر قیمتی خودداری کنید.” “اگر عصبانی شوم ، کنترل خودم را از دست می دهم.” “عصبانیت روابط را از بین می برد.”
منبع روایت: پاسخ کودک به Pعصبانیت
اول ، بیایید “عصبانیت” را تعریف کنیم. شاید ما باید در اینجا از “خشم” یا “خشم” استفاده کنیم زیرا تمایز مهم برای ایجاد این است که عصبانیت والدین وقتی از کنترل خارج می شود مشکل ساز می شود (یعنی والدین فریاد می زنند یا می گویند یا کارهایی را انجام می دهند که بعداً پشیمان می شوند).
چگونه روایت شکل می گیرد: فرزندان خردسال از عصبانیت شدید والدین غرق می شوند. برای آنها ، والدین به یک هیولا تبدیل شده و آنها را ترسیده ، گیج و درمانده می کنند. در نهایت ، کودک احساس می کند که رابطه آنها تهدید می شود ، اگر آسیب ندید.
عصبانیت-چه شخص دیگری یا کودک-از نظر عواطف خارج از کنترل و ترسناک است که باید از آن اجتناب کرد.
5. “احساسات ترسناک یا پرتحرک هستند.” “من نمی خواهم احساساتی داشته باشم.”
چگونه روایت شکل می گیرد: احساسات اغلب برای کودکان خردسال بیش از حد شدید و در نتیجه بسیار زیاد است. آنها به والدین نیاز دارند تا تحمل کنند و به آنها در مدیریت این احساسات کمک کنند.
با این حال ، اگر والدین خودشان در تحمل و مدیریت خودشان و فرزندشان مشکل دارند ، پیامی می فرستند که احساسات بسیار سخت است.
از آنجا که کودکان خردسال تمایل دارند که بیش از حد ژنرال را ببینند و چیزهایی را به رنگ سیاه و سفید ببینند ، آنها در معرض خطر گفتن خودشان هستند همه احساسات بیش از حد برای رسیدگی است.
اگر آنها سعی کنند احساسات خود را دفن کنند ، احساسات همواره از آنها منفجر می شوند ، که فقط تأیید می کند که احساسات خطرناک و خارج از کنترل هستند.
6. “نیازهای من مهم نیست.”
روایت های مرتبط: “من خیلی نیازمند هستم.” “نیازهای من دیگران را تحت الشعاع قرار می دهد و آنها را دور می کند.”
چگونه روایت شکل می گیرد: بعضی اوقات ، والدین با بهترین نامزد نمی توانند نیازهای کودک را کاملاً برآورده کنند-به عنوان مثال ، یک خواهر و برادر با نیازهای بالا به اکثر توجه والدین نیاز دارند. شرایط هر چه باشد ، اگر کودک به طور مرتب احساس کند نیازهای آنها برآورده نمی شود ، ممکن است روایاتی در مورد نیازهای خود ، خود و آنچه باید از دیگران انتظار داشته باشند ، توسعه دهند.
7. “اگر همه چیز را کنترل کنم ، احساس ترس نخواهم کرد.”
روایت های مرتبط: “من باید قوی ، سخت و بزرگ باشم.”
منبع روایت: احساس کوچک و فاقد کنترل یا قدرت
چگونه روایت شکل می گیرد: احساس کوچک یکی از شدیدترین و غیرقابل اجتناب ترین تجربیات دوران کودکی است. کوچک بودن به معنای داشتن قدرت کمی است و این باعث می شود بچه ها احساس ناتوانی و ترسناک کنند. برای مقابله با این احساسات ، بچه ها روایات ناسالم در مورد کنترل و قدرت ایجاد می کنند.
این مقاله در قسمت 2 ادامه خواهد یافت.