ما دوست داریم فکر کنیم جهان را به وضوح می بینیم. اما علوم اعصاب داستانی متفاوت را بیان می کند.
واقعیت چیزی نیست که شما شاهد آن باشید. این چیزی است که مغز شما در پرواز مونتاژ می کند. افکار ، خاطرات شما ، حتی احساس خود از خود پیش بینی های جمع شده است ، نه عکسهای فوری از حقیقت عینی. آنچه شما درک می کنید خود جهان نیست ، اما بهترین حدس مغز شما در مورد آنچه باید جهان باشد ، برای بقا ، انسجام و معنی بهینه شده است.
1. شما در یک شبیه سازی ، درون سر خود زندگی می کنید
شما جهان را همانطور که هست نمی بینید. شما می بینید که مغز شما چه چیزی را باید پیش بینی کند.
آنیل ست ، دانشمند علوم اعصاب ، این را “توهم کنترل شده” می نامد – بهترین حدس ، نه یک خوراک مستقیم از واقعیت. به عبارت دیگر ، شما در حال شبیه سازی هستید. این فقط یکی است که مغز شما در زمان واقعی تولید می کند.
“لباس” را به خاطر می آورید؟ این عکس اینترنت را شکست زیرا نیمی از جهان آن را سفید و طلا می دیدند ، نیمی از آبی و سیاه. تصویر هرگز تغییر نکرد. آنچه تغییر کرد فرض ناخودآگاه بیننده در مورد روشنایی بود. اگر مغز شما سایه ای خنک را فرض می کرد ، آبی را کم می کرد و سفید و طلایی را دیدید. اگر یک نور گرم را فرض کرد ، زرد را برداشته و آبی و سیاه دیدید. پیکسل ها یکسان بودند ، اما درک شما نبود.
سعی کنید به بینی خود نگاه کنید. همیشه در زمینه بصری شماست ، اما مغز شما آن را فیلتر می کند. چرا؟ زیرا مفید نیست این هسته اصلی ادراک است: ما نمی بینیم چه چیزی وجود دارد. ما می بینیم که چه چیزی مفید است ، یک رندر تطبیقی که بقا را به حداکثر می رساند ، نه صحت.
2. شما هرگز حال را نمی بینید. شما موجود پیش بینی شده را می بینید
تصور کنید که با سرعت 50 مایل در ساعت رانندگی می کنید. ناگهان ، یک ماشین از طریق چراغ قرمز بشکه می کند. قبل از اینکه چشمان شما خطر را ثبت کند ، مغز شما از قبل شروع به عمل کرده است. نه به این دلیل که شما روانی هستید ، بلکه به این دلیل که پیش بینی می کنید. مغز شما به طور مداوم برای الگوهای اسکن می شود: حرکت ، سایه ها ، درخشش های نور و پیش بینی آنچه که احتمالاً اتفاق می افتد را پیش بینی می کند. تا زمانی که ماشین را “می بینید” ، پای شما در حال حاضر روی ترمز معلق است.
این پیچ و تاب است: شما هرگز جهان را در زمان واقعی درک نمی کنید. تجربه آگاهانه حدود 80 میلی ثانیه در پشت موجود فیزیکی اجرا می شود. برای جبران ، پروژه های مغزی خود را به جلو ، ایجاد بهترین حدس از آنچه اتفاق می افتد. شما نمی بینید که چیست؟ شما می بینید که مغز شما چه چیزی را انتظار دارد ، فقط به موقع. این یک تأخیر نیست. این یک استراتژی بقا است.
3. خاطرات شما بیشتر دروغ است ، اما موارد قانع کننده است
حافظه پخش مجدد نیست. این یک بازسازی است. هر بار که چیزی را به یاد می آورید ، مغز شما یک پرونده را بازیابی نمی کند. این لحظه را از قطعات ، احساسات و دیدگاه فعلی شما بازسازی می کند. و هر یادآوری به طور ظریف نسخه اصلی را بازنویسی می کند.
این بدان معناست که گذشته شما به همان اندازه حدس و حال شما است. هرچه چیزی بیشتر به یاد داشته باشید ، مغز شما آن را ویرایش می کند ، در احساسات جدید و عقب نشینی می شود. به همین دلیل خاطرات زنده اغلب از موارد مه آلود دقیق تر هستند. آنها به سادگی بازنویسی شده اند.
اما این یک نقص نیست. این یک مزیت کاربردی است. مغز شما سعی در حفظ گذشته ندارد. این در تلاش است تا از آن بیاموزد. با به روزرسانی داستان داخلی خود ، شما در حال ادغام تجربه ، تطبیق با زمینه های جدید و تغییر شکل دادن به چه کسی هستید. ما به یاد می آوریم نه فقط برای یادآوری بلکه تکامل.
4. شما به خود دروغ می گویید ، بنابراین می توانید به دیگران بهتر دروغ بگویید
رابرت تریورز زیست شناس استدلال کرد که خود فریب نه به عنوان یک نقص بلکه به عنوان یک مزیت سازگار تکامل یافته است. ما به خودمان دروغ می گوییم زیرا به ما کمک می کند تا با دیگران متقاعد کننده باشیم. و فریب ، چه در پوکر ، سیاست یا روابط ، می تواند به معنای بقا باشد. این منطق پشت جعلی است تا زمانی که آن را درست کنید. اگر به توهم خود اعتقاد دارید ، دیگران نیز به احتمال زیاد آن را باور می کنند.
از منظر پیش بینی کننده مغز ، خود فریب فقط استراتژیک نیست بلکه ساختاری است. مغز شما واقعیت را به شما نشان نمی دهد. این یک نسخه فیلتر شده را به شما نشان می دهد که با اهداف و عقاید شما هماهنگ است ، حتی اگر نادرست باشد. این باعث کاهش ناهماهنگی شناختی و افزایش اعتماد به نفس می شود – و اعتماد به نفس به فروش می رسد.
خود فریب هم از نظر تکاملی مفید است و هم از نظر عصبی تقویت شده است. مغز یک توهم منسجم را بر یک حقیقت ناراحت کننده ترجیح می دهد. و هنگامی که افراد به اندازه کافی توهم مشابهی را به اشتراک می گذارند ، ما آن را واقعیت می نامیم.
5. شما فقط یک شخص نیستید ، شما یک شخصیت هستید
ما دوست داریم باور کنیم که “خود واقعی” خود را بیان می کنیم. اما در واقعیت ، همه ما نقش بازی می کنیم. افراد سالم از نظر روانشناختی یک شخصیت ، ماسک انعطاف پذیر و سازگار را که توسط خواسته های اجتماعی شکل می گیرد ، می سازند. این اختلال نیست. این بقا است.
حس خود از خود کمتر هویت پایدار و شبیه سازی اجتماعی است. شما پیش بینی می کنید که کدام نسخه از شما به احتمال زیاد پذیرش را به دست می آورد یا از درگیری جلوگیری می کند. شما با رئیس خود متفاوت از بهترین دوست خود عمل می کنید. این غیر معتبر نیست. انسان است
توهم واقعی اعتقاد دارد که فقط یک خود واقعی وجود دارد. بنابراین ، وقتی کسی می گوید “فقط خودتان باشید” ، سوال واقعی این است: کدام خود؟
6. شما فقط زندگی نمی کنید ، آن را داستان می کنید
ما موجودات منطقی نیستیم که بعضی اوقات احساس می کنند. ما موجودات داستان پردازی هستیم که اول احساس می کنند و دلایل خود را تشکیل می دهند. بیشتر آنچه ما اعتقاد داریم و انجام می دهیم توسط روایاتی است که به خودمان می گوییم. چرا یک رابطه به پایان رسید آینده ما باید چگونه باشد. چه دیگران واقعاً منظور این همه یک فیلم ذهنی در حال اجرا است که توسط مغز شما نوشته شده ، کارگردانی و ویرایش شده است.
این پردازش پیش بینی کننده در عمل است. مغز شما الگویی از جهان را می سازد ، سپس آنچه را که احتمالاً در آینده اتفاق می افتد اسکریپت می کند و شکاف ها و انگیزه ها را پر می کند. لازم نیست واقعی باشد. فقط منسجم به همین دلیل دو نفر می توانند در یک رویداد یکسان به اشتراک بگذارند و با حقایق مختلف دور شوند. آنها در داستانهای مختلف زندگی می کنند. و اگر داستان شما تغییر می کند ، واقعیت شما نیز چنین است.
7. شما شادی و رنج خود را تولید می کنید
بخش اعظم آنچه احساس می کنید منطقی نیست. آموخته است مغز شما از ارتباطات و پیش بینی های قبلی برای ایجاد تجربیاتی مانند خوشبختی ، ترس و درد استفاده می کند. اینها بازتاب مستقیم واقعیت نیستند. آنها شبیه سازی هایی هستند که برای مطابقت با انتظارات ایجاد می شوند.
اثر دارونما آن را اثبات می کند. اگر مغز شما معتقد باشد ، قرص قند می تواند درد را تسکین دهد. بنابراین تأثیر Nocebo ، انتظارات منفی می تواند علائم را بدتر کند ، حتی اگر هیچ اشتباهی نباشد. شما رنج نمی برید زیرا واقعیت سخت است. شما رنج می برید زیرا مغز شما باید پیش بینی کند. حتی درد مزمن ، هنگامی که تصور می شود از آسیب جسمی ناشی می شود ، اغلب در هنگام خطاهای پیش بینی ردیابی می شود ، هنگامی که مغز پس از از بین رفتن آسیب ، خطر سیگنالینگ را حفظ می کند.
در نظر بگیرید که چگونه به یک کت و شلوار جدید یا لباس مورد علاقه شما می تواند فوراً باعث شود احساس قدرتمندتر ، جذاب تر یا پیشرفته تری داشته باشید. تغییر احساس واقعی می کند ، زیرا اینگونه است ، اما از معنا ناشی می شود ، نه مهم. مغز شما به پارچه پاسخ نمی دهد. این پاسخ به کسی است که معتقد است شما شده اید.
بنابراین ، این همه به چه معنی است؟
اگر واقعیت یک الگوی ذهنی است ، نه یک آینه ، پس شما فقط یک ناظر منفعل زندگی نیستید. شما معمار آن هستید. لازم نیست صبر کنید تا جهان تغییر کند تا احساس بهتری داشته باشد ، بهتر عمل کنید یا به کسی تبدیل شوید که می خواهید باشید. مغز شما در حال بازنویسی فیلمنامه در زمان واقعی است. داستانهایی که به خودتان می گویید. نقش هایی که بازی می کنید. معنایی که شما به درد یا شادی اختصاص می دهید – همه آن قابل انعطاف است.
و این به شما قدرت می دهد. قدرت برای تغییر نام. به اختراع برای تصور مجدد نتایج بهتر و زندگی در آنها. زیرا اگر واقعیت شبیه سازی است که بر روی انتظار ساخته شده است ، می توانید انتظار داشته باشید که چیزی بهتر داشته باشید. و اینجاست که تحول واقعی آغاز می شود.