هر شریک رابطه ای که تا به حال با آنها روبرو شده ام می خواهد بتواند در مواقع ضروری روی دیگری حساب کند. اگر این انتظار نقض شود، رابطه نمی تواند پیشرفت کند.
اگرچه هر یک از زوجهای متعهد تعریف منحصر به فردی از معنای حساب کردن روی دیگری دارند، اما به ندرت به موفقیت میرسند مگر اینکه پنج ستون اعتماد زیر بخشی از این تعهد باشند.
رکن 1: وفاداری متقابل به همان اخلاق
هنجارهای فرهنگی چند نسلی قوی و دست نخورده به مردم کمک می کند تا به گونه ای رفتار کنند که به اجداد و فرزندانی که هنوز متولد نشده اند احترام بگذارند. اما در جوامع غربی امروز، آن بزرگان خردمند ممکن است دور باشند یا دیگر به عنوان پایگاه راهنما در نظر گرفته نشوند. همچنین تنوع گستردهتری وجود دارد و شفافیت کمتری در مورد درست یا غلط بودن هر مشارکت وجود دارد. هر یک از زوجین باید تصمیم بگیرند که چه باورها و اعمالی برای آنها بهتر است و چه در حضور یکدیگر باشند و چه نباشند، این استاندارد را حفظ می کنند.
من میتوانم بدون قید و شرط به شریکم اعتماد کنم، زیرا در مورد نحوه روابطمان توافق داریم. ما اخلاق و عقاید یکسانی داریم و اگر یا زمانی که هر یک از ما احساس کنیم دیگر آنطور که باید به ما خدمات نمیدهند، یکدیگر را به چالش میکشیم. ما می دانیم که غافلگیری های منفی هرگز خوب نیستند و هرگز یکدیگر را نمی فروشند.
«اگر قرار باشد این رابطه را به خطر بیندازم، هرگز تصمیم تکانشی نمیگیرم. من بیش از حد به شریکم احترام می گذارم تا کاری انجام دهم که بتواند اعتماد ما را نسبت به یکدیگر از بین ببرد. این برای فرار از چیزی نیست. این در مورد یک توافق مقدس است. ما بر اساس یک استاندارد واحد عمل می کنیم زیرا این تنها چیزی است که کار می کند.
رکن 2: اولویت در هنگام بحران
شرکای یک رابطه متعهد باید دائما نحوه توزیع منابع مشترک خود مانند زمان، در دسترس بودن، امور مالی و گزینه ها را انتخاب کنند. گاهی اوقات این بدان معناست که این رابطه برای مدتی در حالت عادی قرار می گیرد، اما زمانی که هر یک به دیگری نیاز دارد، هیچ چیز دیگری مهم نیست.
هر دوی ما تمام وقت کار می کنیم و باید خانه و بچه ها و تعهد متقابل خود را به جامعه خود مدیریت کنیم. این گاهی اوقات به معنای دوری زیاد از یکدیگر است. اما اگر یکی از ما بیش از حد بار باشد یا مشکل داشته باشد، هیچ چیز دیگری مهم نیست. ما بلافاصله برای دیگری حاضریم، هیچ سوالی پرسیده نشده است.»
شریک زندگی من هرگز از من سوء استفاده نمی کند. وقتی توافق می کنیم، آن را دنبال می کنیم. از آنجایی که ما چیز بیشتری نمیخواهیم مگر اینکه واقعاً به آن نیاز داشته باشیم، هر دو کاملاً به دیگری اعتماد میکنیم که هرگز از آن استفاده نکند. اگر زنگ هشدار «من به تو نیاز دارم» به صدا درآید، ما بلافاصله اولویت اول یکدیگر هستیم.»
ستون 3: آسیب پذیری مقدس مورد احترام قرار گرفت
شرکای رابطه متعهد یکدیگر را به آسیب پذیرترین و مقدس ترین مکان های خود راه می دهند. همانطور که آنها نسبت به یکدیگر اعتماد ایجاد می کنند، آسیب ها و شرمساری هایی را که در اوایل زندگی خود متحمل شده اند را با هم تقسیم می کنند. هر دوی آنها میدانند که میتوانند به دیگری اعتماد کنند تا هرگز آن داستانها را بدون اجازه او با دیگران به اشتراک نگذارد.
من بالاخره شکستم و به شریکم گفتم که در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. نیاز داشتم باور کنم که اعتراف و شرم من هرگز به دیگری گفته نمی شود مگر اینکه با آن موافق باشم. می دانم که می توانم به این قول اعتماد کنم.»
وقتی اولین پسرمان به دنیا آمد، دلم شکست و به شریکم گفتم که در نوجوانی بچهای را پشت سر گذاشتهام، زیرا خیلی جوان و ترسیده بودم. من هرگز از کودک چیزی نشنیده ام اما همیشه می ترسیدم این اتفاق بیفتد. من می دانم که راز من نزد شریکم امن است.»
ستون 4: متقاطع والد/کودک
ما همیشه در تمام سنینی هستیم که تا به حال بودهایم، و هر چیزی میتواند باعث ایجاد خاطرهای دردناک شود که باعث میشود به سنی برگردیم که آن اتفاق افتاده است. در آن زمان، ما فقط در آن سن عمل نمی کنیم، احساس می کنیم که در آن سن هستیم، گویی آسیب در آن لحظه عود می کند.
هنگامی که این اتفاق برای هر یک از طرفین رخ می دهد، دیگری بلافاصله به عنوان یک والدین نمادین مهربان و بدون قضاوت پاسخ می دهد و فضایی را برای بروز آسیب بدون قضاوت ایجاد می کند.
روابط ضروری خوانده می شود
وقتی برادرم در تصادف جان باخت، نتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم. برای من خیلی سخت بود که دیوارهایم را رها کنم و از آن درجه درد گریه کنم. خیلی تحقیر شده بودم و می ترسیدم احمق به نظر برسم. شریکم فضایی را برای من نگه داشت که از هم بپاشم و هرگز باعث نشد که از آنچه که فکر می کردم ضعف است احساس بدی داشته باشم.
«از کودکی یاد گرفتم که وقتی درد میکشیدم به درون بروم. هیچکس آنجا نبود. شریک زندگی من هرگز وقتی عقب نشینی می کنم آن را شخصی نمی کند، بلکه فقط صبورانه منتظر است تا وقتی احساس امنیت کردم بیرون بیایم. من یاد میگیرم که به خاطر این اعتماد حاضر باشم و دویدن نکنم.»
رکن 5: عدم مالکیت بر دیگری
اعتماد به اینکه شریک زندگی تان هرگز شما را با او نمی خواهد، اگر واقعاً در جای دیگری رضایت بیشتری داشته باشید، معیار فداکاری واقعی است. اگر هر یک از طرفین شروع به احساس گرفتار شدن در رابطه کند، هر دو تمام تلاش خود را می کنند تا فضای بیشتری برای آن نیازهای جدید ایجاد کنند تا نیاز به ترک از بین برود. اما اگر آنها نتوانند و دیگری باید برود، هیچ تلاشی برای نگه داشتن آنها در آنجا با تعهد یا گناه وجود ندارد.
ما خیلی جوان ازدواج کردیم و هر دو برای حرفه پزشکی خود همه چیز را رها کردیم. سپس، یک روز، می دانستم که باید به شکلی بزرگتر به جهان خدمت کنم و به شریکم گفتم که می خواهم به پزشکان بدون مرز بپیوندم. میدانستم که این امر باعث اختلال دردناکی در خانواده ما میشود، اما نمیتوانستم به راهی که بودم ادامه دهم. می ترسیدم شریک زندگیم سعی کند من را نگه دارد، اما هرگز این اتفاق نیفتاد. ما آنقدر همدیگر را دوست داشتیم که اجازه ندادیم رابطه مان مانع از گرسنگی به این عمق شود.»
«ما جوان آشنا شدیم و کنار یکدیگر بزرگ شدیم. هر دوی ما توافق کردیم که هیچ چیز بین ارادت ما به یکدیگر و رویاهای مشترکمان قرار نمی گیرد. متوجه شدم که شریک زندگیم روز به روز از هم دورتر می شود، اما می دانستم که به نوعی به ما مربوط نیست. ما برای مدت طولانی در مورد آن صحبت کردیم و متوجه شدیم که رابطه دگرجنسگرایانه ما دیگر برای شریک زندگی من رضایت بخش نیست. میدانستم که باید از هم جدا شویم، اما هرگز احساس رنجش یا طرد شدن نکردهایم، فقط باید این سرنوشت را رقم زد تا همه چیز برای ما درست باشد.»