داشتن سابقه تروما در دوران کودکی گاهی اوقات می تواند مانند یک حبس ابد باشد. برای یافتن مقالات و تحقیقاتی که تأثیرات آن را توصیف می کند ، لازم نیست به دور نگاه کنید تجربیات نامطلوب کودکی روی بدن ، سلامت روانی و روابط فرد.
در حال رشد ، من نمی دانستم که خشونت و غفلت که من تجربه کردم تروما است. مانند بسیاری از بازماندگان ، من هیچ زمینه ای برای ترور ، درد و اندوه که روز به روز احساس می کردم نداشتم. من هیچ مفهومی از زخم هایی که این تجربیات ممکن است بر روان من بگذارد یا اینکه چگونه ممکن است بر آینده من تأثیر بگذارد ، نداشتم. تا زمانی که من از خانه خارج شدم ، ایمنی پیدا کردم و شروع به بهبودی کردم که مقیاس همه آن را فهمیدم.
هنگامی که من برای اولین بار روند بهبودی خود را در 20 سالگی شروع کردم ، نگران این بودم که روابط بزرگسالان ممکن است سخت حرکت کند. چگونه می توانم به افراد جدیدی اعتماد کنم وقتی به افرادی که بیشترین رشد را به آنها اعتماد کردم باعث آسیب های زیادی شد؟ من فکر کردم گذشته من هرگونه دوستی و روابط عاشقانه ای را که دنبال کردم آلوده می کند.
خوشبختانه ، تجربیات نامطلوب من در کودکی من را از لذت بردن از زندگی به عنوان یک بزرگسال باز نگرفته است. از طریق روان درمانی و کار تروما ، من پذیرفته ام که همیشه اثرات باقیمانده گذشته من در امروزی وجود خواهد داشت. من از آن به عنوان رسوب در سیستم عصبی خود فکر می کنم که هر از گاهی باعث اصطکاک می شود.
دانستن شیوه های نشان دادن تروما در روابط به من کمک کرده است تا با سهولت بیشتر در بزرگسالی حرکت کنم. به من این امکان را می دهد که برای خودم و دیگران دلسوزی بیشتری داشته باشم. من فهمیدم که همه رسوبها بد نیستند ، و برخی در واقع ثابت شده اند که در تجربه من سازگار هستند. در اینجا پنج مثال آورده شده است:
1. من آموخته ام که اعتماد یک فرایند است
در حال رشد ، افرادی که من به آنها بیشتر وابسته بودم همان افرادی بودند که باعث آسیب دیدند. بنابراین منطقی است که من به طور خودکار تصور نمی کنم همه قابل اعتماد هستند. وقتی با افراد جدید ملاقات می کنم ، احساس احتیاط می کنم. با این حال ، من می دانم که ارتباط با دیگران به خطر و آسیب پذیری نیاز دارد.
بنابراین چگونه می توانم نیاز خود را به احتیاط با ریسک پذیری در روابط متعادل کنم؟ به خودم یادآوری می کنم که اعتماد به نفس یک روند است و این یک خیابان دو طرفه است. من مشاهده می کنم و گوش می دهم ، و با نحوه احساس من در اطراف افراد جدید بررسی می کنم. من به تدریج احساس امنیت می کنم. من همچنین برای متقابل ارزش قائل هستم و به دیگران شواهدی ارائه می دهم که من یک فرد قابل اعتماد نیز هستم.
2. من می توانم بدون اینکه یک مردم خوشایند باشم ، به دیگران توجه کنم
بیش از حد یک عارضه جانبی متداول تروما است و می تواند مانند هدیه و نفرین احساس کند.
از یک طرف ، این هوشیاری در بعضی مواقع مفید است. من توانایی غیر طبیعی برای تحقق احساسات ، روحیه و زبان بدن دارم. من به سرعت متوجه تهدیدها می شوم – خواه این رابطه پرچم های قرمز ، ناهنجاری ، محیط کار سمی ، تهدیدات جسمی یا الگوهای اجتماعی مضر باشد. اما این هوشیاری بیش از حد می تواند منجر به خستگی دلسوزی ، نارضایتی و لذت بخش مردم شود.
بنابراین چگونه می توانم این را مدیریت کنم؟ من آموخته ام که در روابط سالم و بالغ ، لازم نیست که هوشیار باشم. من می توانم اعتماد داشته باشم که دوستان و عزیزانم تمایل به احساسات خودشان دارند و در صورت نیاز به پشتیبانی من یا اینکه مشکلی برای پرداختن به آنها وجود دارد ، صحبت می کنند. من می توانم برای دیگران همدلی داشته باشم و کمک کنم ، اما دیگر وظیفه من این نیست که مردم را نجات دهم ، آنها را دلجویی کنم یا احساسات آنها را مدیریت کنم.
3. من برای مرزهای قوی ارزش قائل هستم
مانند اکثر بازماندگان ، مرزهای من به طور مکرر نقض شد. بنابراین ، بسیاری از کارهای شفابخش من شامل بازگرداندن و تعریف مجدد آن مرزها بوده است. با فهمیدن نیازهای من برای فضا و استراحت و ایمنی – چه از نظر عاطفی و چه از نظر جسمی – به من این امکان را می دهد که به طور واقعی تر ، کامل تر و با خوشحالی برای افراد حاضر شوم. به همین ترتیب ، من به روابطی که دیگران نیز مرزهای محکمی دارند ، جذب می شوم. این برای من نشان می دهد که شخص دیگر به احساسات و نیازهای خود متناسب است.
4. من یک دایره داخلی و خانواده انتخابی دارم
در حالی که من به عنوان یک کودک غفلت و سوءاستفاده را تجربه کردم ، معلمان ، دوستان و بزرگسالان امن نیز داشتم که برخی از پرورش را که من در خانه دریافت نمی کردم فراهم می کردند. من از بعضی جهات فکر می کنم ، این به من الگویی برای آنچه روابط سالم می تواند به نظر برسد ، به من داد.
من به عنوان یک بزرگسال ، من با مربیان و دوستانی که به خانواده منتخب من تبدیل شده اند ، روابط نزدیکی برقرار کرده ام. من از گرما ، ایمنی و عشقی که در این محافل قابل اعتماد تجربه می کنم قدردانی می کنم. این روابط سوءاستفاده ای را که اتفاق افتاده است پاک نمی کند ، اما آنها یک تجربه اصلاحی را ارائه داده اند که بخش اصلی شفابخشی من است.
5. من فرض می کنم همه با چیزی که نمی توانم ببینم سر و کار دارند
آنچه بیشتر به من کمک کرده است دانشی است که من واقعاً هرگز تنها نیستم. تخمین زده می شود که در ایالات متحده ، بیش از دو سوم کودکان طبق گفته های سوء مصرف مواد و خدمات بهداشت روان (SAMHSA) ، در سن 16 سالگی نوعی تروما را تجربه کنید.
در بزرگسالی ، تقریباً همه به یک شکل یا شکل دیگر تروما را تحمل کرده اند. شرایط من ممکن است منحصر به فرد باشد ، اما اثرات طولانی استرس و اندوه بسیار متداول است.
در پایان ، من در این واقعیت آرامش می گیرم که همه ما با تاریخچه های خود و تجربیات زندگی خود زندگی می کنیم. و این بخشی از چیزی است که روابط را بسیار معنی دار می کند.