17:43 - 2024/10/18

5 تله فکری که می توانیم به عنوان والدین در آنها بیفتیم

[ad_1] زنی با دست بازش روی پیشانی اش فشار داده بود. منبع: Claudia Barbosa / Pexels فرزندپروری مملو از لحظات شادی است، اما سهم خود را از استرس، تردید و مسئولیت طاقت فرسا نیز به همراه دارد. افکاری که در این لحظات داریم می تواند بر احساس و ر...

5 تله فکری که می توانیم به عنوان والدین در آنها بیفتیم

[ad_1]

کلودیا باربوسا / پکسل

زنی با دست بازش روی پیشانی اش فشار داده بود.

منبع: Claudia Barbosa / Pexels

فرزندپروری مملو از لحظات شادی است، اما سهم خود را از استرس، تردید و مسئولیت طاقت فرسا نیز به همراه دارد. افکاری که در این لحظات داریم می تواند بر احساس و رفتار ما نسبت به فرزندانمان تأثیر بگذارد.

افکار ما مانند لنزهایی عمل می کنند که نحوه تفسیر ما از موقعیت ها را شکل می دهند. این تفاسیر به نوبه خود بر واکنش ها و رفتارهای احساسی ما تأثیر می گذارد. خواه این بدترین حالت را زمانی که فرزندتان در حال تقلا است فرض کنیم یا زمانی که همه چیز طبق برنامه پیش نمی رود احساس شکست می کند، ذهن ما می تواند در الگوهای غیر مفید یا «تله های فکری» بیفتد.

این تله های فکری یواشکی هستند و اغلب درست زیر آگاهی ما سوسو می زنند. این تله‌های فکری راه سریع و کثیف مغز ما برای درک چیزی هستند که با آن روبرو هستیم – اما این تله‌های فکری می‌توانند منجر به تشدید احساساتی مانند اضطراب، ناامیدی یا احساس گناه شوند که والدین را سخت‌تر می‌کنند. در چارچوب روان‌شناس مشهور دانیل کانمن، این تله‌ها بخشی از تفکر «سیستم 1» هستند – سریع، غریزی و احساسی هستند. با آگاهی و کمی تمرین، می‌توانیم به سمت تفکر «سیستم 2» برویم – راهی آهسته‌تر، مشورتی‌تر و منطقی‌تر برای دیدن جهان.

بیایید 10 تله فکری متداول را که والدین با آن روبرو هستند و نحوه مدیریت آنها با استفاده از ابزارهای ساده و مبتنی بر شواهد را بررسی کنیم.

1. فکر کردن به همه یا هیچ

تفکر همه یا هیچ باعث می‌شود افراد و موقعیت‌ها را در حالت افراطی ببینیم – اغلب به‌عنوان «همه خوب» یا «همه بد» – بدون جایی برای حد وسط. به‌عنوان والدین، می‌تواند ما را به سمت اضطرابی سوق دهد که به کمال‌گرایی و تلاش برای برآورده کردن استانداردهای غیرواقعی برای خود، سایر مراقبان و فرزندانمان منجر می‌شود.

مثالها عبارتند از:

  • «فرزند من هنوز در طول شب از خواب بیدار می شود. او بد خواب است.»
  • سر فرزندم فریاد زدم. من پدر و مادر وحشتناکی هستم.»
  • «کودک نوپای من شروع به کج خلقی کرده است. او به یک هیولا تبدیل شده است.»

بررسی واقعیت: دنیا سیاه و سفید نیست. هیچ والدین یا فرزندی کاملاً خوب یا کاملاً بد وجود ندارد. ما موجوداتی ناقص هستیم و حقیقت اغلب در پیچیدگی هر دو/و نهفته است. او فقط به حمایت بیشتری در این زمینه از یادگیری نیاز دارد تا پتانسیل خود را بشناسد و در مدرسه موفق شود.” اعتراف به اشتباهات در کنار لحظات خوب، بهترین راه برای یافتن مسیری به جلو است.

2. فاجعه سازی

فاجعه پردازی یعنی تصور بدترین نتیجه ممکن، حتی زمانی که بعید است. والدین اغلب بر اساس یک رویداد از آینده می ترسند.

مثالها عبارتند از:

  • “اگر به فرزندم اجازه بدهم آب نبات بخورد، عادات غذایی بدی پیدا می کند و برای همیشه ناسالم می ماند.”
  • «کودک نوپای من عصبانی است. آنها بزرگ می شوند و قادر به کنترل احساسات خود نیستند.
  • نوجوان من نمره بدی گرفت و حالا به مدرسه خوبی نمی رود.»

بررسی واقعیت: آیا شما و فرزندتان ایمن، مورد محبت و تغذیه هستند؟ سپس، به احتمال زیاد، هر اتفاقی که می افتد، پایان دنیا نیست. یک تکه آب نبات، یک عصبانیت، و یک نمره بد مطمئناً حکم نهایی در مورد فرزند شما یا والدین شما نیست. تعیین مرزهای متعادل قبل از زمان می تواند به جلوگیری از فاجعه سازی در هنگام پیش آمدن شرایط سخت کمک کند – برای مثال، شاید شما یک قانون یا حدی دارید که اجازه دهید هر هفته یک تکه آب نبات بخورید و در عین حال تنقلات سالمی را معرفی کنید که فرزندتان بتواند به طور منظم از آنها لذت ببرد.

3. تعمیم بیش از حد

این تله شامل گرفتن یک رویداد و به کار بردن آن به طور گسترده در تمام موقعیت های آینده است.

مثالها عبارتند از:

  • “کودک من گریه اش را متوقف نمی کند. من دیگر هرگز یک شب راحت نخواهم خوابید.»
  • «فرزندم امشب شام را دوست نداشت. آنها همیشه خیلی بداخلاق هستند.»
  • «ما روز سختی را در پارک گذراندیم. بدیهی است که من برای بازی‌های بازی بی‌تفاوت نیستم.»

بررسی واقعیت: زندگی با یک کودک به ندرت در مورد “همیشه” یا “هرگز” است – زیرا فرزندان ما هر روز تغییر می کنند و ما نیز همینطور. هنگامی که فرزندپروری به خصوص سخت است، به خاطر داشته باشید که این کار در حال حاضر سخت است، اما همیشه اینطور نخواهد بود.

ببینید آیا می‌توانید مثالی متقابل را به خاطر بیاورید، زمانی که با موفقیت اشک‌های کودکتان را آرام کردید، زمانی که کودکتان با خوشحالی غذا خورد، یا یک بازی که به خوبی پیش رفت. اغلب، این نمونه‌های متقابل حاوی اطلاعات مفیدی در مورد آنچه ممکن است برای شما و فرزندتان در موقعیت‌های آینده مؤثر باشد، هستند.

4. فال

فال عبارت است از پیش بینی آینده با قطعیت، معمولاً به روشی بدبینانه.

مثالها عبارتند از:

  • “این بدترین جشن تولد خواهد بود.”
  • “فرزند من آخرین کسی در کلاس خود خواهد بود که خواندن را یاد می گیرد.”
  • ما دیر می‌رسیم و همه چیز خراب می‌شود.»

خواندن ضروری والدین

بررسی واقعیت: مغز ما یک ماشین پیش بینی است – و به ویژه در پیش بینی بدترین ها خوب است، بنابراین ما برای آن آماده هستیم. اما ما به عنوان والدین، به طور قطع نمی دانیم چه چیزی در پیش داریم، و این عدم اطمینان حاوی ترس و احتمال بسیار زیاد است. اگر بتوانیم با ندانستن و حاضر ماندن در مورد آنچه در حال حاضر اتفاق می‌افتد راحت باشیم، می‌توانیم به جای تسلیم شدن در برابر ناامیدی و درماندگی، فعالانه به سمت امید خود برای یک نتیجه بهتر حرکت کنیم.

5. شخصی سازی

شخصی‌سازی باعث می‌شود مسئولیت چیزهای خارج از کنترل خود را بپذیریم یا زمانی که همه چیز اشتباه می‌شود خود را سرزنش کنیم.

مثالها عبارتند از:

  • “فرزند من به آن جشن تولد دعوت نشد – باید به این دلیل باشد که والدین دیگر من را دوست ندارند.”
  • “کودک نوپای من هر کاری که از او بخواهم انجام نمی دهد. فکر می کنم او از من متنفر است.»
  • “اگر نوجوان من در حال مبارزه است، به این دلیل است که من به نوعی او را شکست داده ام.”
برت سایلس / پکسل

کودکی که صورت بزرگسالان را در حالی که با یکدیگر روبرو می شوند، نگه می دارد.

منبع: Brett Sayles / Pexels

بررسی واقعیت: گاهی اوقات، این به شما مربوط نیست. مغز ما به سرزنش خود برمی گردد تا به ما این احساس را بدهد که کنترل بیشتری بر موقعیت داریم. اما نحوه رفتار دیگران اغلب از دست ما خارج است. حتی نحوه رفتار فرزند شما ممکن است بیشتر به احساس او در یک روز معین مربوط باشد تا کاری که شما انجام داده اید یا انجام نداده اید.

همانطور که حکمت باستانی تولتک می گوید، هیچ چیز را شخصی نگیرید – این دستور العملی برای رنج است. شخصاً نگرفتن چیزها، تمرکز بر خود را کاهش می دهد و امکان دیدن تصویر بزرگتر و کنجکاوی در مورد تجربیات دیگران را باز می کند.

چگونه از گیر افتادن در تله های فکری جلوگیری کنیم؟

شناخت این تله های فکری اولین قدم برای جلوگیری از کنترل احساسات و اعمال ما است. در اینجا چند راه عملی وجود دارد که می توانید شروع به شناسایی و مدیریت آنها کنید:

1. افکار خود را به چالش بکشید: وقتی خود را در تله تفکر گرفتار می کنید، از خود بپرسید: “چه مدرکی دال بر صحت این فکر دارم؟” یا «به دوستی که اینطور فکر می‌کرد چه می‌گفتم؟» عادت کردن به تفکر در مورد تفکر خود می تواند به شما کمک کند حقایق را از فرضیات احساسی جدا کنید.

2. از Defusion شناختی استفاده کنید: وقتی در یک فکر غیر مفید گیر کرده اید، سعی کنید از آن عقب نشینی کنید. به جای اینکه بگویید «من به عنوان والدین شکست خورده‌ام»، بگویید: «به‌عنوان یک والدین شکست خورده‌ام.» این جابجایی ساده می‌تواند بین شما و فکر فاصله ایجاد کند و دیدن آن را برای آنچه هست آسان‌تر می‌کند – فقط یک فکر، نه یک واقعیت.

3. تمرکز بر لحظه حال: والدین پر از لحظات غیرقابل پیش بینی است. به جای پرش به بدترین سناریوها، با تمرکز بر زمان حال، ذهن آگاهی را تمرین کنید. خود را با یک نفس عمیق زمینگیر کنید و بپرسید: “در حال حاضر، در این لحظه چه اتفاقی می افتد؟”

4. شفقت به خود را پرورش دهید: ما اغلب خشن ترین منتقدان خود هستیم. به یاد داشته باشید، چیزی به نام والدین کامل وجود ندارد. وقتی خود را در دام فکر گرفتار می کنید، به خود یادآوری کنید که همه اشتباه می کنند، و اشکالی ندارد. فرزندپروری یک ماراتن است نه دوی سرعت، پس در طول مسیر با خودتان مهربان باشید.

و در نهایت، به یاد داشته باشید که فرزندپروری وحشیانه و غیرقابل پیش بینی است، اما همچنین پر از لحظات خنده دار، آشفته، و کاملا مضحک است. هرج و مرج را در آغوش بگیرید، بدانید که هیچ کس همه چیز را متوجه نشده است، همه ما هر از گاهی در تله های فکر می افتیم، و همیشه جایی برای یادگیری و رشد وجود دارد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان