بیش از یک دهه پیش، پستی نوشتم به نام «سعی نکنید با افراد غیرمنطقی استدلال کنید». این محبوب ترین قطعه ای است که تا به حال نوشته ام. یک سال قبل، با کمک یک متخصص که به زنان کمک می کند از روابط با شرکای دارای اختلال شخصیت بهبود یابند، از یک رابطه مخرب فرار کرده بودم. در آن پست، من قوی ترین تاکتیک هایی را که آموخته بودم به اشتراک گذاشتم، استراتژی هایی که همچنان ارزشمند هستند.
متأسفانه، همانطور که در آن فرآیند یاد گرفتم، من دارای شخصیت و مشخصاتی هستم که من را در برابر این نوع افراد آسیب پذیر می کند. من قرار نبود دوباره در همان تلهها و قضاوتهای ضعیف بیفتم، اما این افراد با انواع سبکهای «لباس گوسفندی» میآیند.
در نتیجه، من از طریق برخوردهای نزدیک از این نوع، تجربه ناخواسته بیشتری به دست آورده ام. بنابراین، من برای به اشتراک گذاشتن بینشها و استراتژیهای تازه و سخت به دست آمدهای که امیدوارم به شما کمک کند، برمیگردم.
روی بدی ها تمرکز کنید نه خوب ها
کسانی که با افرادی با شخصیت مخرب درگیر می شوند، معمولاً خوش بین، طولانی مدت و وفادار هستند. مغز ما در تلاش است تا این واقعیت را پردازش کند که کسی که در غیر این صورت بسیار خوب است و مورد پسند دیگران است، میتوانست بگوید یا انجام دهد. که
مطمئناً این فقط رفتار غیرعادی بود؟ آنها احتمالا خسته بودند یا به طور غیرعادی استرس داشتند. آنها عذرخواهی کردند، پس باید واقعا متاسف باشند. و دیگر این کار را انجام نخواهد داد
زمانی ناهماهنگی شناختی را تجربه می کنیم که همان فرد به طور متناوب شگفت انگیز و افتضاح باشد. ما سعی می کنیم این ناهماهنگی را با تمرکز بر موارد مثبت حل کنیم. کارهای محبت آمیزی که انجام داده اند، سخنان محبت آمیزشان. مطمئناً آن شخص واقعی باید باشد.
نه، برعکس است. هر کسی می تواند خوب باشد یا خوب باشد، به خصوص اگر بخواهد چهره ای از “خوبی” را به جهان ارائه دهد. افراد با نیت خوب و ایمن اظهار نظرهای بی رحمانه نمی کنند، جسورانه دروغ نمی گویند، بر سر شما فریاد نمی زنند، یا انتخاب های شما را کنترل نمی کنند، یا با کوچک ترین رفتاری که احساس می کنید، رفتاری خاموش با شما نشان نمی دهند.
بدی ها را نادیده بگیرید. اگر حتی یک رفتار بسیار مشکل ساز مانند خلق و خوی ترسناک را مشاهده کردید، به سمت تپه ها بدوید.
تعجب نکنید
من در خود و دیگران محصول قابل پیش بینی انکار ناهماهنگی را مشاهده کرده ام: شوک و تعجب مکرر.
فرض کنید در حال گردش با این شخص هستید، فعالیتی که هر دو مشتاقانه منتظر آن بودید. به شما خوش می گذشت تا اینکه در مورد چیزی به ظاهر تصادفی نظر دادید. ناگهان، شما در حال دریافت یک تایراد هستید. اولین بار است که این اتفاق می افتد.
شب خرابه شما هنوز نمیدانید چه اشتباهی انجام دادهاید، اما تمام تلاش خود را برای توضیح دادن، عذرخواهی و اصلاح اوضاع انجام دادید. عذرخواهی هم کردند
شما احساس آرامش می کنید و اکنون هر دو در مورد “سوء تفاهم” شوخی می کنید. این یک وصله سخت بود، اما امیدواریم که اکنون همه چیز خوب است، نه؟
احتمالاً برای مدتی کوتاه، شاید حتی ماه ها خواهد بود. و سپس، هیولا دوباره سرش را بالا می گیرد و ما را غافلگیر می کند. ما در شوک فرو می رویم. آرامش، رفاه، و فرصتی دیگر از بین رفته است. دوباره
ممکن است ما با خشم به گوش دلسوزان فریاد بزنیم: «باور نخواهید کرد این بار چه کردند.
اگر این یک رابطه عاشقانه است، امیدواریم که شما شروع به دیدن یک الگوی واضح کنید و از آن خارج شوید (گفتنش آسان تر از انجام دادن). اما اگر این یک رابطه خانوادگی یا کاری است که نمی توانید از آن اجتناب کنید، باید برای عود آن آماده باشید.
شناخت و پیش بینی چیزهای اجتناب ناپذیر، قدرت شما را به شما باز می گرداند. این توانایی آنها را میدزدد تا شما را برای ساعتها یا روزها با عصبانیت یا صدای خشمگین بعدی، از بین ببرند.
هنگامی که رفتار بد تکرار می شود، مانند یک ناظر بی طرف آرام و منطقی بمانید تا آسیب عاطفی و فیزیولوژیکی خود را در لحظه به حداقل برسانید. اگر همه چیز به جایی رسیده است که باید مرزهای جدی تعیین کنید (از جمله عدم تماس)، این کار را انجام دهید. در غیر این صورت، آن را رها کنید.
اگر آنها قبلاً بازی کرده اند، این بار نمی تواند غافلگیر کننده باشد. خبری نیست ساعاتی از زندگی و انرژی خود را با مرور مجدد آن در ذهن خود و گفتن آنچه اتفاق افتاده به همه کسانی که به آنها گوش می دهند هدر ندهید. این بار.
آنها را از سر خود دور نگه دارید
در دو مورد اخیر، با یکی از دوستانم وقت گذراندم که باید به طور دوره ای با یک فرد بی نظم سر و کار داشته باشد. این شخص آنقدر غافلگیرهای ناخواسته ایجاد کرده است که دوست من اکنون چند هفته قبل از برخورد بعدی سناریوهای خطر و فاجعه را اختراع می کند.
روابط ضروری خوانده می شود
شکنجه گر او مغز او را می رباید، بدون اینکه واقعاً کاری انجام دهد. دوست من به جنگ یا گریز و وحشت تبدیل می شود، فقط تصور می کند که چه اتفاقی ممکن است بیفتد.
هر دو بار به این نکته اشاره کردم که مغز او مشکلی را از آینده قرض می گیرد. این که آمیگدال مضطرب او (به طور قابل درک) سعی می کرد با قرار دادن او در حالت آماده باش کامل، از شکارچی جلو بزند. حتی اگر هفته ها این شخص را نمی دید!
او نمی توانست اجازه دهد او آرامش او را اینگونه بدزدد، نه روی ساعت من.
در هر دو مورد، او آرام شد و متعهد شد که هر زمان که ذهنش به سمت فاجعه پردازی می رفت، افکارش را تغییر مسیر دهد. در هر دو موقعیت، تعاملات نهایی او با دیوونه سازش بدون حادثه بود.
ممکن است همیشه نتوانیم آنها را از زندگی خود دور کنیم، اما باید آنها را از ذهن خود دور نگه داریم.
اگر دیگران شما را باور ندارند، سعی نکنید آنها را متقاعد کنید
شخصیت تاریک استاد استتار است. ستونی از جامعه فقط بهترین.
من تجربیاتی داشته ام که در آن یک داستان یا داستان های تکان دهنده و قابل تایید را با افرادی که خواسته اند جنبه های من را بشنوند به اشتراک گذاشته ام. در کنار خود تجربه مضر، چیزهای کمی بدتر از تلاش و شکست در متقاعد کردن کسی که انگیزه دیدن حقیقت را ندارد وجود دارد.
از طرف دیگر، آنها ممکن است شما را باور کنند، اما ترجیح می دهند که شما فقط “ببخشید و فراموش کنید”، زیرا این برای همه آسان تر است.
حقیقت ناخوشایند است. حفظ ادراکات از قبل موجود، حفظ وضعیت موجود، و امیدواری به اینکه همه چیز خوبی بسازند، بسیار ساده تر است تا چیزی تغییر نکند.
به خودتان فشار نیاورید تا مردم را بفهمند. کسانی که انجام می دهند را پیدا کنید. آنها کسانی هستند که شما را از پیش می برند و در انتخاب بهترین گزینه از شما حمایت می کنند.
© کپی رایت 2024 دکتر سوزان بیالی هاس، MD