در اولین پست خود در مورد این موضوع، سوگیری های روانی را بررسی کردم که باعث می شود شما به مهارت های خود به عنوان یک نویسنده شک کنید. در این پست، چند جنبه اجتناب ناپذیر صنعت نشر را بررسی می کنم که این شک را تشدید می کند.
فقدان استانداردهای شفاف
آیا نجارها دائماً نگران کیفیت کار خود هستند؟ آیا متخصصان مراقبت از چمن نیاز به اطمینان مداوم از مهارت های چمن زنی خود دارند؟ احتمالا نه.
بیشتر چیزها در زندگی دارای معیارهای عینی و سرراست برتری هستند. تشخیص اینکه آیا شما یک خبره شطرنج، یک استاد ریاضی، یا یک پیانیست ماهر هستید، کار سختی نیست. اما نوشتن و هنر، به طور کلی، ماهیت ذهنی دارند.
اینکه شما چگونه یک نویسنده خوب را تعریف می کنید می تواند با تعریف من تفاوت اساسی داشته باشد. این به این معنی است که هیچ استاندارد روشنی از برتری وجود ندارد که بتوان خود را با آن مقایسه کرد. مطمئناً، استانداردهای اساسی مهارت، مانند قواعد دستور زبان و ساختار داستان وجود دارد، اما با پیشروی در مرزهای بالا، استانداردها مبهمتر میشوند. وقتی بازخوردی در مورد نوشته خود دریافت می کنید، اغلب کمتر در مورد حقایق و بیشتر در مورد نظرات فردی است.
از آنجایی که هیچ معیار روشنی برای برتری وجود ندارد، نویسندگان تمایل دارند به جایگزین های ضعیف تکیه کنند. آنها استعداد خود را بر اساس تعداد داستانهایی که منتشر میکنند، فروش کتابها، تعداد نقدهای مثبت در Goodreads یا اینکه آیا پیشرفت ناشر خود را به دست آوردهاند (شخصیتی که به ندرت اتفاق میافتد) قضاوت میکنند.
هیچ کدام از اینها نشانگر دقیق استعداد و مهارت نوشتن نیستند. مطمئناً زدن این علامتها حس خوبی دارد، و نخوردن آنها احساس بدی دارد، و این اشکالی ندارد—شما احساسات خود را احساس میکنید. اما آنها شاخص های دقیقی از کیفیت کار و استعداد شما به عنوان یک نویسنده نیستند، بنابراین به اشتباه با آنها چنین رفتاری نکنید.
نقد ذاتی فرآیند نوشتن است
نقد و بازنگری دو جنبه اجتناب ناپذیر از هر حرفه نویسندگی است. آنقدر که مردم به طور حکایتی می گویند گرفتن MFA به آنها یاد نمی دهد که نویسنده خوبی باشند. این فقط به آنها می آموزد که منتقدان سخت کار دیگران باشند. اما برای اینکه این واقعیت را در عمل ببینید، لازم نیست مدرک زبان انگلیسی بگیرید. گروههای نوشتاری، انجمنهای نوشتن آنلاین، بازخوردهای سرمقاله، جلسات پیشنهادی نماینده، و خوانندگان بتا – اینها همه به گونهای طراحی شدهاند که تا حد امکان نگاه انتقادی به نوشتههای شما داشته باشند.
اشتباه نکنید، اگر می خواهید به یک نویسنده خوب تبدیل شوید، بازنویسی و بازخورد انتقادی ضروری است. اما در عین حال، همانطور که آنها مهارت های شما را بهبود می بخشند، باعث می شوند احساس کنید نویسنده بدتری هستید. این یک الگوی طعنه آمیز را برای نویسنده در حال توسعه برجسته می کند: هرچه مهارت های شما بیشتر شود، بیشتر به آن مهارت ها شک می کنید.
این همه تأکید بر نقد و تجدید نظرهای بی پایان، عدم تعادلی ایجاد می کند که در آن نویسندگان بیشتر روی چیزهایی که در نوشته هایشان کار نمی کنند و کمتر روی چیزهایی که کار می کنند تمرکز می کنند. اما این موضوع در مورد خوانندگان شما صادق نیست.
به یاد داشته باشید که اکثر خوانندگانی که کار شما را انتخاب می کنند با چشم سرگرمی به آن نگاه می کنند نه نقد. آنها احتمالاً تمام نقص هایی را که شما، ویرایشگر یا بتا خوان شما می بینید، نخواهند دید. شما نباید این را بهانه ای برای تنبلی در نوشتن خود بگیرید، اما مهم است که بدانید مغز شما ایرادات را به گونه ای برجسته می کند که مغز خوانندگان شما این کار را نمی کند.
بنابراین، چگونه میتوانید به فرآیند بازنگری متعهد بمانید بدون اینکه طعمه شک و تردید خود شوید؟ با یادداشت نقاط قوت نوشتاری و همچنین نقاط ضعف خود شروع کنید. شاید شما در دیالوگ عالی هستید اما با موضوع یا فضا مشکل دارید. یا شاید شما در شخصیت پردازی و پس زمینه عالی هستید اما با سرعت و طرح داستان مبارزه می کنید. حتی موفقترین نویسندگان نیز در تمام جنبههای این هنر مهارت ندارند، پس چرا باید خود را به چنین استاندارد بالایی نگه دارید؟
و در اینجا یک توصیه دیگر وجود دارد: هنگام ارائه بازخورد به نویسندگان دیگر، همیشه قبل از ارائه انتقادات خود، با برجسته کردن چیزهایی که در کار آنها دوست دارید شروع کنید. هر چه بیشتر این کار را برای دیگران انجام دهید، آنها این کار را بیشتر برای شما انجام خواهند داد.
تاخیرهای طولانی بین تولید و انتشار
فاصله زمانی بین نوشتن قطعه شما و انتشار واقعی آن بسیار طولانی است. با انتشار سنتی، یک سال یا بیشتر از زمانی که کار خود را نوشتید تا زمانی که در نهایت برای عموم منتشر شد، میگذرد. این بدان معناست که زمانی که خلقت شما وارد جهان می شود و بازخورد دریافت می کند، کاملاً از آن دور شده اید.
از بسیاری جهات، شما دیگر نویسنده ای نیستید که آن اثر را تولید کرده است. علایق شما تغییر کرده است، سبک نوشتن شما تغییر کرده است، و اگر سخت برای بهبود هنر خود تلاش می کنید، مهارت های واقعی نوشتن شما تغییر کرده است. در واقع، ممکن است با نگاه کردن به کارهای قدیمی خود و دیدن تمام اشتباهات و معایب تازه کار خود که در نئون چشمک می زنند، کمی احساس ترس کنید.
در نتیجه این تأخیر طولانی، دوپامینی که به مغز شما از بررسیهای مثبت نشریه شما وارد میشود، ممکن است کمی کمرنگ شود. این تعریفها واقعاً متوجه شما نیست، نویسنده فعلی، بلکه به نسخهای از گذشته خودتان است. استعداد شما همیشه از بازخورد مثبت شما پیشی می گیرد. این کار درونی کردن تعارفات و گنجاندن آنها در حس اعتماد به نفس نوشتن را دشوارتر می کند.
دو اخطار
در دو پست، بحث کردم که چگونه سوگیریهای روانشناختی و هنجارهای صنعتی به جای تقویت اعتماد نویسنده، سرکوب میشوند. اگرچه نکاتی که بیان کردم در اکثر شرایط صادق است، اما دو نکته وجود دارد که باید در نظر داشت.
اولاً، اگرچه اکثر نویسندگان جدید توانایی های نویسندگی خود را دست کم می گیرند، اما اقلیتی کوچک اما قابل توجه وجود دارند که دقیقا برعکس عمل می کنند. احتمالاً با این افراد روبرو شده اید – در گروه های نوشتاری یا انجمن های آنلاین یا شاید در حلقه های اجتماعی خود. آنها فکر میکنند نوشتههایشان بسیار درخشان، ایدههایشان بسیار منحصربهفرد، نثرشان بسیار خیرهکننده است، و به نظر نمیرسد درک کنند که چرا بقیه جهان نمیتوانند استعداد بیشمار آنها را تشخیص دهند.
چنین افرادی به راحتی با ادعای آنها شناسایی می شوند: “من بهتر از (نام نویسنده پرفروش را در اینجا وارد کنید) می نویسم. من در پست بعدی خود درباره علت این نوع نقطه کور نویسنده صحبت خواهم کرد، اما مطمئن باشید، اگر شما از آن دسته نویسنده هایی هستید که دائماً می پرسند: “آیا من نویسنده خوبی هستم؟” به احتمال زیاد در این کمپ نیستید.
ثانیاً، الگویی که در این مقاله توضیح داده شد، برای نویسندگان تازه کار بیشتر از نویسندگان باتجربه صادق است. در حالی که یک نویسنده مبتدی ممکن است ریزه کاری های نوشتاری خود را دست کم بگیرد (یا در برخی موارد بیش از حد تخمین بزند)، یک نویسنده کارکشته عموماً دید دقیق تری از خود دارد. این بدان معنا نیست که نویسندگان کارکشته هرگز با شک و تردید به خود دست و پنجه نرم نمی کنند. اما زمان، تجربه و واقعیت بیپرده به آرامی سوگیریهای ذهنی در خودنگری آنها را از بین برده و حس واقعیتری از تواناییهای نوشتاری خود را پشت سر گذاشتهاند. اما چنین کالیبراسیونی زمان می برد و بسیاری از نویسندگان در حال رشد احتمالاً قبل از رسیدن به این مرحله دست از کار می کشند.