06:48 - 2025/03/03

3 دلیل اهداف سمی می شوند

[ad_1] اگر تا به حال با افکار من با هدف روبرو شده اید ، احتمالاً شنیده اید که من بین هدف “B Big P” و “P Little P” تمایز قائل هستم. به طور خلاصه ، من استدلال می کنم که هدف بزرگ P همه چیز در مورد جاه طلبی های جسورانه...

3 دلیل اهداف سمی می شوند

[ad_1]

اگر تا به حال با افکار من با هدف روبرو شده اید ، احتمالاً شنیده اید که من بین هدف “B Big P” و “P Little P” تمایز قائل هستم. به طور خلاصه ، من استدلال می کنم که هدف بزرگ P همه چیز در مورد جاه طلبی های جسورانه و هدف گرا است ، در حالی که هدف کوچک P ریشه در روند دارد. ممکن است از این تمایز فرض کنید که من مخالف تعیین اهداف هستم. این دقیقاً درست نیست. در حقیقت ، من معتقدم که اهداف در زندگی ما جایگاهی دارند ، اگرچه به سه دلیل اصلی اغلب سمی و بی فایده می شوند. بیایید به این موضوع شیرجه بزنیم که چرا اهداف می توانند اشتباه پیش بروند و چگونه می توانید روی آن تمرکز کنید فرآیند تا جاه طلبی های خود را سالم تر و برآورده تر کنید.

1. اهداف اغلب غیر واقعی هستند

مسئله اول با اهداف این است که ما تمایل داریم آنها را خیلی زیاد تنظیم کنیم ، و هدف آن چیزی است که تقریباً غیرممکن است. این امر به ویژه در فرهنگ آمریکایی رایج است ، جایی که دائماً به ما گفته می شود که می توانیم به هر چیزی که ذهن خود را بر عهده بگیریم برسیم. اما این نکته وجود دارد: در حالی که ممکن است الهام بخش به نظر برسد ، اگر هدف ما خیلی فراتر از مجموعه یا منابع فعلی ما باشد ، ما را برای شکست قرار می دهد.

به عنوان مثال ، ممکن است جامعه به ما بگوید که برای NBA تلاش کنیم ، نه فقط یک بسکتبالیست خوب. رئیس جمهور شدن ، نه فقط برای تأثیرگذاری در سیاست های محلی. یا برای درمان سرطان ، نه فقط برای انجام تحقیقات مهم در مورد بیماری های مولکولی. ما دائماً تشویق می شویم که بزرگ رویای خود را داشته باشیم ، و در حالی که هیچ مشکلی در هدف بالایی وجود ندارد ، واقعیت این است که این نوع اهداف می توانند غیر واقعی و دلسرد کننده باشند.

غالباً ، هنگامی که خودمان را با اهداف بزرگ و جسورانه کنار می گذاریم ، خودمان را برای شکست آماده می کنیم. وقتی کودک بودم ، ناامیدانه می خواستم در یک تیم بسکتبال کالج بازی کنم. اما حقیقت این است که من به اندازه کافی بلند ، به اندازه کافی سریع یا به اندازه کافی ماهر نبودم که در آن سطح رقابت کنم. من حتی نتوانستم تیم دبیرستان خود را بسازم و آن ناامیدی باعث ناامیدی و احساس بی ارزش شد.

این یک تجربه مشترک است. هنگامی که ما نتوانیم هدفی را که خودمان تعیین کرده ایم برآورده کنیم ، فقط مانند یک شکست احساس نمی شود. این مانند یک شکست شخصی است. و غالباً این ناامیدی می تواند لذت یا تحقق را که ممکن است در خود این روند پیدا کرده باشیم تحت الشعاع قرار دهد. بنابراین ، یکی از دلایل اصلی اهداف می تواند سمی باشد که آنها اغلب از دسترس خارج می شوند و منجر به احساس شکست و دلسردی می شوند که ناگزیر از بین می رویم.

2. دام دو برابر شدن

هنگامی که ما یک هدف را تعیین کردیم ، به خصوص یک هدف بزرگ ، می تواند شروع به تعریف حس هدف ما کند. هنگامی که من برای اولین بار پادکست را شروع کردم ، خودم هدف خود را تعیین کردم که 50،000 نفر هر ماه پادکست من را بارگیری کنم. من فکر کردم که ضربه زدن به این شماره به نوعی کار من را تأیید می کند و باعث موفقیت من می شود. اما این اتفاق افتاد: هنگامی که من به آن هدف رسیدم ، فقط برای یک لحظه کوتاه خوشحال شدم. هیجان به سرعت پژمرده شد و من تعجب کردم که “حالا چه؟”

مشکل این طرز فکر این است که ، هنگامی که به هدف خود رسیدید ، نمی دانید بعد چه کاری انجام دهید. شما اغلب احساس گمشده و مطمئن نیستید که از آنجا به آنجا بروید. پس من چه کار کردم؟ من در مورد همان اقداماتی که باعث خوشحالی من نشد ، دو برابر شدم – با تمرکز بر روی رسانه های اجتماعی ، با تمرکز بر چیزهایی که من از آن لذت نمی بردم – زیرا فکر می کردم به 100،000 بارگیری رسیدم ، گام منطقی بعدی بود.

در اصل ، من خوشبختی خود را در دست یک نشانگر خارجی موفقیت قرار می دادم ، موردی که دائماً در حال تغییر و حفظ آن بود. نتیجه؟ من خودم را به طور مداوم دو برابر می کنم که فعالیت هایی را که با ارزشهای من مطابقت ندارند ، فقط برای رسیدن به یک هدف دلخواه دیگر ، دو برابر می کنم. این یک چرخه بی پایان است که در آن روند از نتیجه اهمیت کمتری می کند.

این دومین دلیل است که اهداف می توانند سمی باشند: آنها می توانند احساس جاه طلبی اجباری ایجاد کنند ، جایی که دستیابی به یک هدف به سادگی منجر به دستیابی به دیگری می شود ، اغلب با هزینه بهزیستی. خطر این است که شما آنچه را که واقعاً از آن لذت می برید ، از دست می دهید و شروع به دنبال کردن چیزهایی می کنید که باعث خوشحالی شما نمی شوند ، فقط برای ادامه تعقیب پس از آن هدف “بزرگتر” بعدی.

3. از دست دادن: ترس از دست دادن آنچه به دست آورده ایم

سومین دلیل اهداف می تواند سمی باشد ، ریشه در مفهوم روانشناختی دارد بیزاری از دست دادنبشر براساس تحقیقات در اقتصاد رفتاری ، از دست دادن تمایل به ترس از دست دادن چیزی است که ما بیشتر از آنکه از نترسیم که در وهله اول به دست آوردن چیزی نرسیم ، ترسید. در اصل ، ما از فکر از دست دادن یک دستاورد بیشتر از عدم دستیابی به آن در وهله اول ناراحت می شویم.

من بعد از کتاب خود یک تجربه شخصی با از دست دادن از دست دادن داشتم ، سهام، پرفروش ترین آمازون شد. در ابتدا ، من هیجان زده شدم ، اما با گذشت زمان و فروش من کاهش یافت ، خودم را دائماً در حال بررسی رتبه فروش خود بودم و وسواس می کردم که آیا می توانم آن وضعیت پرفروش را بازیابی کنم. شادی از ضربه زدن به آن گل به سرعت محو شد و من در مورد احتمال از دست دادن آن تثبیت شدم.

هرچه بیشتر به ایده پرفروش بودن می چسبیدم ، بیشتر خودم را در حالت اضطراب مداوم پیدا می کردم. من چنان بر حفظ این موفقیت متمرکز شدم که در واقع از لذت بردن از نوشتن کتاب در وهله اول دور شد. این سمت سمی اهداف است: به جای اینکه از روند و رشدی که تجربه کردم احساس افتخار می کنم ، نتیجه را برطرف کردم و ترس از دست دادن آن بسیار زیاد شد.

گریزی از دست دادن فقط مربوط به دستاوردهایی مانند وضعیت پرفروش نیست. این می تواند برای هر هدف اعمال شود. ما به احتمال زیاد بر اساس ترس از دست دادن چیزی که به دست آورده ایم ، تصمیم می گیریم ، نه اینکه از آنچه که داریم لذت ببریم. در اصل ، دستیابی به یک هدف گاهی اوقات می تواند احساس تحقق را که به منظور تأمین آن ارائه شده است ، تضعیف کند.

یک راه بهتر: هدف آگنوستیک باشید

بنابراین ، راه حل چیست؟ برخی ممکن است بگویند پاسخ این است که از اهداف کاملاً جلوگیری شود. اما فکر نمی کنم لازم باشد. درعوض ، من از یک مورد بیشتر دفاع می کنم دارای هدف رویکرد این به معنای رد اهداف به طور کامل نیست ، بلکه اتخاذ یک طرز فکر است که در آن نتیجه هدف کمتر از خود روند اهمیت دارد.

با تمرکز بر روی فرآیند و نه نتیجه ، شما ذهنیت خود را از هدف قرار دادن به وسواس در سفر تغییر می دهید. این به معنای لذت بردن از عمل پیگیری هدف خود ، صرف نظر از رسیدن به آن است. به عنوان مثال ، هنگامی که من سعی می کردم تیم بسکتبال را بسازم ، می توانستم به خاطر بازی خود بسکتبال از بازی بسکتبال لذت ببرم ، نه اینکه صرفاً روی نتیجه ساخت تیم تمرکز کنم. همین مورد در نوشتن کتاب من نیز صدق می کند: من می توانستم به شادی نوشتن توجه کنم ، نه اعتبار خارجی بودن پرفروش بودن.

به جای وسواس در رسیدن به یک هدف ، روی تبدیل شدن به شخصی که می خواهید در این روند باشید تمرکز کنید. وقتی کتاب خود را نوشتم ، من نویسنده شدم و آن هویت چیزی بود که نمی توان از من دور کرد ، صرف نظر از این که آیا این کتاب تا به حال دوباره به لیست پرفروش ها رسیده است.

در نهایت ، اهداف می توانند مفید باشند ، اما آنها باید با تمرکز روی روند متعادل شوند. به این ترتیب ، شما می توانید در پیگیری و سفر ، نه فقط نتیجه نهایی ، تحقق پیدا کنید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان