منبع: جولیا کان / Unsplash
وقتی ما به دنبال عشق هستیم، طبیعی است که بر روی ظاهر همسر ایده آل خود تمرکز کنیم. آیا آنها انتظارات ما را برآورده می کنند؟ آیا آنها تمام کادرهایی را که ما به صورت ذهنی فهرست کرده ایم علامت می زنند؟ در حالی که هیچ ایرادی در دانستن اینکه از یک شریک چه میخواهید وجود ندارد، مشکل زمانی پیش میآید که ما این دید سفت و سخت را چنان محکم نگه داریم که خود را به فرصتهای واقعی برای عشق ببندیم. ما آنقدر روی علامت زدن جعبهها متمرکز میشویم که ممکن است کسی را از دست بدهیم که بتواند چیزی عمیقتر و رضایتبخشتر از آنچه ما تصور میکردیم به ما ارائه دهد.
ممکن است رها کردن این انتظارات دشوار باشد، اما اگر به دنبال یک رابطه سالم و پایدار هستید، ابتدا سه چیز کلیدی وجود دارد که باید بپذیرید.
1. شریک کامل وجود ندارد
همه ما با ایده ای بزرگ شده ایم که شریک زندگی ما چگونه خواهد بود – فردی باهوش، بامزه، جذاب، مهربان و شاید با موهای عالی. با این حال، مشکل این است که بر اساس واقعیت نیست. بسیاری از این ایدهآلهای عاشقانه از خیالپردازیهای دوران کودکی یا روایتهای فرهنگی و عامهپسند درباره آنچه قرار است عشق باشد، سرچشمه میگیرند. این مفهوم “کسی” که شما را از روی پاهایتان جارو می کند و همه کادرها را بررسی می کند، هم فریبنده و هم گمراه کننده است.
یک مطالعه در سال 2017 منتشر شده در مجله روابط اجتماعی و شخصی نشان می دهد که چگونه این ایده آل های کمال گرا می توانند در زندگی عاشقانه ما باقی بمانند. چه اعتقاد به عشق در نگاه اول باشد، چه این که «یک عشق واقعی» می تواند بر همه موانع غلبه کند، یا اینکه فرد مناسب از هر نظر بی نقص خواهد بود – این انتظارات اغلب منجر به ناامیدی می شود. هر چه بیشتر به این آرمانها بچسبیم، وقتی واقعیت همسو نمیشود، بیشتر خود را در معرض ناامیدی و نارضایتی قرار میدهیم.
واقعیت این است که به احتمال زیاد شریک ایده آل وجود ندارد. عشق واقعی به اشکال مختلف ظاهر می شود و به ندرت، اگر هرگز، کامل است. عشق چیزی است که ما در طول زمان می کاریم – و اگرچه ممکن است هرگز کسی را پیدا نکنید که تمام کادرهای لیست شما را علامت بزند، می توانید کسی را پیدا کنید که مهربان، دوست داشتنی و فداکار باشد. هرچه زودتر ایده یک شریک بی عیب و نقص را کنار بگذارید، زودتر خود را به روی یک رابطه معتبر و رضایت بخش باز می کنید.
2. قرار نیست همیشه چیزهای مشابهی بخواهید
یکی از چالش برانگیزترین حقایقی که در یک رابطه باید پذیرفت این است که شما و شریک زندگی تان هرگز نمی خواهید همیشه چیزهای یکسانی داشته باشید. همه ما شخصیت ها، خواسته ها و نیازهای منحصر به فرد خود را داریم. در حالی که ممکن است شخصی را پیدا کرده باشید که بسیاری از علایق شما را به اشتراک بگذارد، وجود تفاوت هایی اجتناب ناپذیر است – برخی بزرگ و برخی کوچک.
شاید شما فردی برونگرا باشید که عاشق معاشرت است، در حالی که شریک زندگی شما بیشتر درونگرا است و شب های آرام را در خانه ترجیح می دهد. شاید ایده شما از سرگرمی یک تعطیلات آخر هفته پرماجرا باشد، اما شریک زندگی شما ترجیح می دهد با یک کتاب خوب استراحت کند. این تفاوتها ممکن است در ابتدا بیاهمیت به نظر برسند، اما اگر از شریک زندگیتان انتظار داشته باشید که دقیقاً همان چیزی را که میخواهید بخواهد، میتوانند به مرور زمان ایجاد تنش کنند.
به عنوان یک مطالعه در سال 2000 از مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی توضیح میدهد: «شخصیت هر یک از طرفین بهطور مستقل به نتایج رابطه کمک میکند، اما نه بهصورت همافزایی – یک رابطه کامل از مجموع دو بخش آن بیشتر نیست». در هر رابطه ای، هر دو طرف خصوصیات منحصر به فرد خود را روی میز می آورند و این ویژگی ها به طور مستقل بر رابطه تأثیر می گذارد. شما ممکن است صبورتر باشید در حالی که شریک زندگی شما منظم تر است. این ویژگی ها با هم ترکیب نمی شوند تا یک هم افزایی کامل را ایجاد کنند، اما نحوه عملکرد رابطه را شکل می دهند.
پذیرفتن اینکه همیشه با شریک زندگی خود چشم در چشم نخواهید دید، کلید عشق متعادل و سالم است. به جای اینکه سعی کنید شریک زندگی خود را نسخه ای از خودتان بسازید، ارزش تفاوت های خود را بشناسید. این تفاوت ها در واقع می توانند رابطه را پویاتر و جالب تر کنند. در غیر این صورت چگونه با دیدگاه ها و تجربیات جدیدی روبرو می شوید که در غیر این صورت نمی توانستید داشته باشید؟
هرچه زودتر بپذیرید که شما و شریک زندگی تان با هم تفاوت هایی خواهید داشت – چه در شخصیت، ترجیحات یا اولویت ها – زودتر می توانید این تفاوت ها را به عنوان یک مانع تلقی نکنید و شروع به دیدن آنها به عنوان فرصت کنید.
3. شما باید مصالحه کنید
ایده سازش ممکن است عاشقانه به نظر نرسد، اما بخش مهمی از هر رابطه پایدار است. عشق به این نیست که یک نفر همیشه هر چیزی را که می خواهد بدست آورد. این بدان معنی است که گاهی اوقات مجبور می شوید برخی از انتظارات را کنار بگذارید یا برای خوبی رابطه فداکاری کنید.
روابط ضروری خوانده می شود
همانطور که یک مطالعه در سال 2017 در مورد سازش عاشقانه اشاره کرد، بسیاری از مردم در پذیرش مصالحه در روابط خود مردد هستند زیرا این احساس یک امتیاز یا حتی شکست است. ما اغلب این ایده را ایده آل می کنیم که هرگز مجبور نباشیم در عشق فداکاری کنیم، اما واقعیت بسیار دور از آن است. حفظ این ایده که نباید در زندگی عاشقانه خود مصالحه کنید، احتمالاً شما را ناامید می کند.
حقیقت این است که سازش مساوی با رضایت دادن به کمتر نیست. و در حالی که ممکن است تعقیب یک رابطه فانتزی که در آن مصالحه لازم نیست وسوسه انگیز باشد، این نوع رابطه وجود ندارد. همانطور که نویسنده این مطالعه به طرز تلخی اشاره می کند، «تعقیب یک فانتزی کوتاه مدت اغلب مشکل است و نه راه حل. فانتزی ها در مورد آنچه که «آنجا» وجود دارد یا ممکن است وجود داشته باشد، اغلب جایگزین ضعیفی برای آنچه ما در حال حاضر داریم است.»
در جستوجوی چنین خیالپردازیهای کوتاهمدتی، ممکن است خودمان را بر روی امکان سازش نه تنها کارآمد، بلکه نتایج لذتبخش نیز ببندیم. این بدان معنا نیست که باید با کسی که اصلاً عشقی به او ندارید کنار بیایید. این فقط به این معنی است که فداکاری های کوچک ممکن است به خیری بسیار بزرگتر از آنچه انتظار داشتید منجر شود. هرچه زودتر سازش را به عنوان یک خیر اجتناب ناپذیر بپذیرید – به جای یک شر قابل اجتناب – زودتر یک عشق عمیق و رضایت بخش شما را پیدا خواهد کرد.
نسخه ای از این پست نیز در Forbes.com ظاهر می شود.