08:30 - 2024/12/22

3 دروغی که به خود می گویید و شما را گیر می کند

[ad_1] به عنوان یک درمانگر، من اغلب می بینم که مشتریانم چگونه خود را با شنا کردن در رودخانه انکار فریب می دهند. همه ما می‌خواهیم باور کنیم که بهترین زندگی‌مان را می‌گذرانیم، اما گاهی اوقات، داستان‌هایی که برای خود تعریف می‌کنیم، زنجیره‌ای...

3 دروغی که به خود می گویید و شما را گیر می کند

[ad_1]

به عنوان یک درمانگر، من اغلب می بینم که مشتریانم چگونه خود را با شنا کردن در رودخانه انکار فریب می دهند. همه ما می‌خواهیم باور کنیم که بهترین زندگی‌مان را می‌گذرانیم، اما گاهی اوقات، داستان‌هایی که برای خود تعریف می‌کنیم، زنجیره‌ای هستند که ما را عقب نگه می‌دارند. این دروغ‌های آرامش‌بخش – که به عنوان محافظت از خود پنهان می‌شوند – ما را در الگوهای ناسالم، روابط ناکامل و مشاغل راکد گیر می‌اندازند. اما حقیقت اینجاست: مواجهه با این دروغ ها اولین قدم برای آزادی مطلق است.

بیایید سه تا از رایج‌ترین دروغ‌هایی را که به خود می‌گوییم، با استفاده از مثال‌های واقعی برای نشان دادن نحوه انجام آن‌ها و مهم‌تر از همه، چگونگی رهایی از آن بررسی کنیم.

دروغ 1: “آنقدرها هم بد نیست.”

سناریو: کارا، 38 ساله، (نام واقعی او نیست) به مدت هفت سال با دیو رابطه داشته است. او به ندرت از رویاهای او حمایت می کند و اغلب جاه طلبی های او را “غیر واقعی” رد می کند. با این حال، کارا می ماند و به خودش می گوید: “حداقل او مرا فریب نمی دهد یا نمی زند.”

حقیقت: رضایت دادن به “نه آنقدرها هم بد” رضایت دادن به حد متوسط ​​است. دروغ کارا او را در دام نگه می دارد و غفلت عاطفی را نادیده می گیرد که به آرامی اعتماد به نفس او را از بین می برد.

رفع: از خود بپرسید “عالی” چگونه به نظر می رسد؟ و آن را با واقعیت فعلی خود مقایسه کنید. کارا متوجه شد که شریکی می‌خواهد که پیروزی‌های او را جشن بگیرد، نه اینکه آنها را کم کند. او درمان را شروع کرد، صدای خود را پیدا کرد و در نهایت رابطه را ترک کرد.

دروغ 2: “بعداً با آن برخورد خواهم کرد.”

سناریو: مارکوس 45 ساله از کارش متنفر است. هر روز صبح مانند یک جنگ است، اما او خود را متقاعد می کند، “من آن را برای یک سال دیگر ادامه خواهم داد و سپس شروع به جستجوی چیز جدیدی خواهم کرد.” پنج سال بعد، مارکوس هنوز گیر کرده است، بدبخت تر از همیشه.

حقیقت: به تعویق انداختن کار فقط یک قاتل زمان نیست. این یک قاتل رویا است دروغ مارکوس به او اجازه می دهد از ناراحتی تغییر دوری کند و او را از رشد و تحقق باز دارد.

رفع: امروز به یک اقدام کوچک متعهد شوید. مارکوس سرانجام رزومه خود را به روز کرد و برای یک شغل در هفته درخواست داد. در عرض چند ماه، او موقعیتی پیدا کرد که اشتیاق او را دوباره شعله ور کرد.

دروغ 3: “من خیلی پیرم/خیلی جوان/خیلی چیزی هستم.”

سناریو: سارا 52 ساله همیشه آرزوی نوشتن یک کتاب را داشته است. با این حال، هر بار که برای شروع می‌نشیند، همان فکر او را فلج می‌کند: «چه کسی می‌خواهد اولین نویسنده 50 ساله‌اش را بخواند؟»

حقیقت: بهانه “به چیزی” شما از شکست محافظت می کند. دروغ سارا مانع از تلاش او شد و این شانس را از او گرفت تا ببیند چه چیزی می تواند به دست آورد.

رفع: روایت را ورق بزنید. به جای اینکه بپرسید، “من کی هستم که این را امتحان کنم؟” بپرس: “من کی هستم؟ نه تلاش کنم؟» سارا روزی 30 دقیقه شروع به نوشتن کرد. کتاب او دو سال بعد منتشر شد و خوانندگانش نمی‌توانستند به سن او اهمیتی بدهند – آنها به داستان او اهمیت می‌دادند.

رهایی از دروغ

بنابراین، چگونه از دروغ گفتن به خودتان دست بردارید؟ با پرسیدن این سه سوال شروع کنید:

  1. با حفظ این باور از چه چیزی اجتناب می کنم؟
  2. اگر آن را رها کنم بدترین اتفاقی که می تواند بیفتد چیست؟
  3. بهترین چیزی که می تواند اتفاق بیفتد، اگر تصمیم بگیرم به جای آن بازی کنم، چیست؟

مقابله با دروغ های شما آسان نیست. این نیاز به شجاعت، ناراحتی و تمایل به ورود به ناشناخته دارد. اما پاداش ارزش آن را دارد – زندگی ای که واقعاً مال شما باشد.

به یاد داشته باشید، شما تنها نیستید. کارا، مارکوس و سارا نیز زمانی دروغ های خود را باور کردند. آنها آزاد شدند. شما هم می توانید.

افکار نهایی

داستان هایی که برای خود تعریف می کنید قابل بازنویسی هستند، اما مواجهه با صفحه خالی جسارت می خواهد. ممکن است احساس ترس، نامطمئن یا حتی غرق در رهایی از دروغ هایی کنید که برای مدت طولانی زندگی شما را هدایت کرده است. اشکالی ندارد. ترس بخشی از این فرآیند است – این نشانه آن است که شما از منطقه راحتی خود خارج می شوید و به ناشناخته می روید.

به دروغ هایی که به خود می گویید به عنوان دیوارهایی فکر کنید که برای امنیت ساخته اید. آنها ممکن است یک بار به شما خدمت کرده باشند و از شما در برابر درد یا شکست محافظت کنند. اما آن دیوارها به مرور زمان به زندان تبدیل شدند و شما را از رشد، شادی و زندگی که لایق آن هستید باز می دارند. برای بازنویسی داستان خود، ابتدا باید آن دیوارها را آجر به آجر خراب کنید.

از خود بپرسید:

  • چه داستانی را حاضرم پشت سر بگذارم؟
  • چه داستان جدیدی را می خواهم زندگی کنم؟
  • اگر جلوی خود را بگیرم چه کسی می توانم باشم؟

داستان هایی که برای خودتان تعریف می کنید قابل بازنویسی هستند. تنها سوال این است: آیا قلم را برمی دارید؟

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان