چندی پیش ، کسی از من پرسید که من چطور کار می کنم.
بدون از دست دادن ضرب و شتم ، پاسخ دادم ، “من خوبم”.
من نبودم
من بیش از حد دست و پنجه نرم می کردم ، نگران افرادی بودم که دوستشان دارم ، احساس می کردم جهان در درزها پرده برداری می کند – و من در واقع “خوب” نبودم. اما گفتن این احساس راحت تر بود. پاک کننده از نظر اجتماعی قابل قبول تر است.
ما این کار را همیشه انجام می دهیم ، نه؟ ما به خودمان و همدیگر دروغ می گوییم تا همه چیز سنگین تر شود. بعضی اوقات ، ما آنها را مانند مانترا زمزمه می کنیم. بعضی اوقات ، ما مانند قایق های زندگی به آنها چسبیده ایم:
- “همه چیز به زودی به حالت عادی برمی گردد.”
- “این احتمالاً چیزی نیست.”
- “یک نفر واقعاً نمی تواند تغییری ایجاد کند.”
- “اگر من فقط فشار بیاورم ، بهتر می شود.”
- “به نظر می رسد همه افراد دیگر آن را اداره می کنند ، بنابراین من نیز باید.”
این دروغ ها همیشه مخرب نیستند. آنها اغلب مکانیسم های مقابله ای-بسته بندی حباب عاطفی کوتاه مدت. اما با گذشت زمان ، آنها می توانند ما را قطع ، گیر کرده و قادر به پاسخگویی واقعی به لحظه ای که در آن هستیم پاسخ ندادیم.
پس چه اتفاقی می افتد که ما از گفتن آنها دست برداریم؟ چه چیزی منتظر ما در آن طرف آن نیمه حقایق مرتب است؟
شاید – فقط شاید –
چرا دروغ می گوییم (حتی به خودمان)
به گفته روانشناس دانیل گیلبرت ، مغز ما به نفع آسایش کوتاه مدت نسبت به وضوح بلند مدت است. گیلبرت در تحقیقات خود در مورد پیش بینی عاطفی ، خاطرنشان می کند که چگونه ما اغلب پیش بینی می کنیم که احساسات منفی بیشتر طول می کشد یا از آنچه در واقع انجام می دهند احساس بدتر می کنند ، بنابراین ما به طور کلی از ناراحتی خودداری می کنیم.
ترجمه؟ ترجیح می دهیم بگوییم “من خوبم” از نشستن در آبهای تیره “من نیستم.”
اما اجتناب با هزینه ای انجام می شود. مطالعات در مورد سرکوب عاطفی (Gross & Levenson ، 1997) نشان می دهد که وقتی احساسات را پایین می آوریم ، آنها ناپدید نمی شوند – آنها فقط هدایت می شوند ، اغلب به اضطراب ، فرسودگی یا قطع ارتباط می پردازند.
دروغ های کوچکی که به خودمان می گوییم و دیگران ممکن است ما را تسکین کوتاه مدت بخرند ، اما آنها همچنین ما را به دسترسی به چیزی بسیار قدرتمندتر انکار می کنند: حقیقت ، وضوح و تغییر معنی دار.
رایج ترین دروغهایی که می گوییم – و چه اتفاقی می افتد وقتی که متوقف می شویم
بیایید به چند مورد از بزرگترین بازدیدها و آزادی که می تواند دنبال شود وقتی که ما به اندازه کافی شجاع هستیم و آنها را صدا می کنیم ، نگاه کنیم.
دروغ شماره 1: “همه چیز به حالت عادی برمی گردد.”
این یکی در سالهای اخیر در چرخش سنگین بوده است. در مواقع تحقیر ، ما آرزو می کنیم “قبل.”
اما چسبیدن به نسخه گذشته از حالت عادی ، اغلب ما را از تصور بهتر از چیزی باز می دارد.
همانطور که پیتر دراکر متفکر مدیریت یک بار گفت: “اگر می خواهید کار جدیدی انجام دهید ، باید از انجام کار قدیمی دست بردارید.”
وقتی این ایده را رها می کنیم باید به این وضعیت برگردیم ، ما فضای رشد ، نوآوری و سازگاری را ایجاد می کنیم. ما شروع به پرسیدن سوالات بهتر می کنیم:
- من می خواهم طبیعی جدیدم به چه شکلی باشد؟
- چه چیزی در نسخه قدیمی کار نمی کرد ، و اکنون چه چیزی ممکن است؟
حقیقت: عادی مقصد نیست. این داستانی است که به ما می گوییم احساس امنیت می کنیم. و بازنویسی آن داستان می تواند یکی از خلاق ترین اقدامات شجاعت باشد.
دروغ شماره 2: “من خوبم.”
آه ، بله ، انحراف عاطفی جهانی.
مشکل این نیست که ما گاهی اوقات می گوییم وقتی خوب نیستیم – این است که ما اغلب اعتقاد داریم که ما باید خوب باش ما به جای اینکه آن را به عنوان یک پاسخ طبیعی به دنیای کثیف و پیچیده بشناسیم ، ناراحتی خود را آسیب می زنیم.
طبق تحقیقات دکتر کریستین نف در مورد دلسوزی خود ، تصدیق درد ما بدون قضاوت گامی اساسی در جهت مقاومت عاطفی است. وانمود می کنیم که خوب هستیم وقتی که ما را قوی نمی کنیم – ما را شکننده می کند.
حقیقت: خوب نیست خوب نیست. حتی سالم نامگذاری احساسات ما به ما امکان دسترسی به ابزارهایی را که برای حرکت از طریق آنها نیاز داریم ، می دهد.
دروغ شماره 3: “یک نفر نمی تواند تغییری ایجاد کند.”
این دروغ احساس عملی می کند. منطقی ، حتی در مواجهه با مشکلات عظیم سیستمیک – تغییر آب و هوایی ، نابرابری ، بی عدالتی – وسوسه انگیز است که باور کنیم که اقدامات کوچک فردی بی معنی است.
اما علم رفتاری در غیر این صورت نشان می دهد. اثر مسری اجتماعی (Christakis & Fowler ، 2007) نشان می دهد که رفتارهای ما به روش هایی که اغلب نمی توانیم ببینیم ، بر دیگران تأثیر می گذارد. یک نفر که تصمیم به انجام عمل می کند – بازیافت ، بازیافت ، رأی دادن ، داوطلبانه – می تواند جلوه های موج دار جرقه ای فراتر از آنچه تصور می کنیم.
و علاوه بر این ، جهان فقط با حرکات گسترده تغییر نمی کند – در لحظات کوچک و آرام شکل دارد. یک کلمه تشویق انتخابی برای نمایش. تصمیمی برای انجام کار درست بعدی.
حقیقت: یک نفر قوطی تفاوت ایجاد کنید – به ویژه هنگامی که آنها اعتقاد دارند که می توانند.
چارچوبی برای رها کردن دروغ
بنابراین چگونه می توانیم از چسبیدن به این آسایش های دروغین جلوگیری کنیم و در آزادی حقیقت زندگی کنیم – حتی وقتی ناراحت کننده است؟ در اینجا یک چارچوب سه قسمتی ساده وجود دارد:
1. آن را نام ببرید
با نامگذاری داستانی که به خودتان می گویید شروع کنید. صادق و ملایم باشید. شرم ، بدون قضاوت – فقط آگاهی.
- “من مدام به خودم می گویم که همه این اتفاق خواهد افتاد ، اما من واقعاً این را باور نمی کنم.”
- “من می گویم من خوبم ، اما من نیستم.”
- “من می خواهم فکر کنم که نمی توانم تغییری ایجاد کنم ، اما می دانم که صحبت از ترس است.”
نامگذاری دروغ با صدای بلند – یا حتی فقط در ژورنال شما – برای شل شدن چنگال آن شروع می شود.
2. بپرسید چه چیزی در زیر آن وجود دارد
هر دروغ از چیزی محافظت می کند. ترس از ناامیدی. ترس از نگاه احمقانه. ترس از تلاش و شکست.
از خود بپرسید: من می ترسم اگر به جای حقیقت بگویم اتفاق می افتد؟
این مرحله به معنای رفع ترس نیست – این در مورد درک آن است. آگاهی باعث دلسوزی می شود.
3. حقیقت را انتخاب کنید ، سپس عمل
هنگامی که دروغ در معرض دید و ترس نامگذاری شد ، بپرسید: به جای آن می خواهم از چه حقیقت زندگی کنم؟ وت چه اقدام کوچکی را می توانم از آن مکان انجام دهم؟
حقیقت لازم نیست که چشمگیر باشد. این می تواند به سادگی باشد:
- “امروز ، من خوب نیستم – و این خوب است.”
- “ممکن است همه چیز به حالت عادی برنگرد ، اما من می توانم چیز جدیدی بسازم.”
- “من نمی توانم همه چیز را برطرف کنم ، اما می توانم این یک انتخاب را انجام دهم.”
و از آن حقیقت ، یک مسیر جدید باز می شود.
آزادی حقیقت
رها کردن دروغ های دلگرم کننده به معنای تسلیم امید نیست. این بدان معنی است که خودمان را در چیزی محکم تر از انکار قرار می دهیم.
از آنجا که یک بار تظاهر به همه چیز خوب را متوقف می کنیم ، باید شروع به ساختن چیزی کنیم که در واقع است
وقتی فیلمنامه “عادی” را رها می کنیم ، شروع به نوشتن یک داستان جدید می کنیم.
وقتی اعتراف می کنیم که خوب نیستیم ، فضایی برای بهبودی ایجاد می کنیم.
وقتی متوقف می شویم “من نمی توانم تغییر ایجاد کنم” ، به خودمان اجازه می دهیم که امتحان کنیم.
و این جایی است که قدرت واقعی زندگی می کند – نه در توهم کنترل ، بلکه در وضوح زمانی که ما به اندازه کافی شجاع هستیم می توانیم جلوی دروغ گفتن را بگیریم تا احساس خوبی داشته باشیم.
حقیقت ممکن است ناراحت کننده باشد. اما این نیز آزاد کننده است. و این فقط ممکن است اولین قدم به سمت چیزی بهتر باشد.