23:43 - 2025/01/25

2 روشی که ترومای دلبستگی می تواند بر روابط تأثیر بگذارد

[ad_1] برای بسیاری از ما، روابط عاشقانه یک نیاز اولیه برای عشق، محبت و حمایت است. برای افراد سالم، اینها مکمل یا مکملی برای رضایت آنها در زندگی است. اما برای کسانی که آسیب های دوران کودکی و زخم های رها شدن دارند، داشتن رابطه یا نداشتن گاه...

2 روشی که ترومای دلبستگی می تواند بر روابط تأثیر بگذارد

[ad_1]

برای بسیاری از ما، روابط عاشقانه یک نیاز اولیه برای عشق، محبت و حمایت است. برای افراد سالم، اینها مکمل یا مکملی برای رضایت آنها در زندگی است. اما برای کسانی که آسیب های دوران کودکی و زخم های رها شدن دارند، داشتن رابطه یا نداشتن گاهی اوقات می تواند تفاوت بین مرگ و زندگی را احساس کند.

این ممکن است دراماتیک به نظر برسد، اما باید به خاطر داشته باشیم که منطق پشت آن معمولاً در ذهن یک کودک کوچک متولد می شود. در زمانی که ما این رفتارها را ایجاد می کنیم، بازماندگان تروما برای شادی و ثبات خود به خلق و خوی مثبت مراقبین و اقدامات پاسخگو وابسته هستند. فقدان حمایت در این زمینه، یا تروما در اطراف این نیازها، می تواند منجر به آسیب دلبستگی در بازمانده شود (بولبی، 1979).

“در شرایط شدید، اگر یک نوزاد مراقبت مداوم، ایمن، پایدار و پرورشی دریافت نکند، ظرفیت حیاتی برای ایجاد و حفظ روابط سالم ایجاد نخواهد شد” (پری 2021). کودکی که هرگز امنیت و امنیت ناشی از پرورش مراقبان را تجربه نمی کند، اغلب به دنبال منابع دیگری برای احساس انتخاب شدن برای برآوردن آن نیازهای برآورده نشده می گردد. بسیاری از مشتریان من، مانند من، آن زخم های التیام نیافته را تا بزرگسالی با خود حمل می کردند و اغلب در چرخه تلاش برای ترمیم آنها گرفتار می شدند.

وقتی روش‌هایی که ما برای تعامل با خانواده‌هایمان یاد گرفتیم، حتی بدون اینکه آن را تشخیص دهیم، ناکارآمد بود، ممکن است آن رفتارهای ناکارآمد را تکرار کنیم.

بازمانده ممکن است حتی الگوهای آنها را تشخیص ندهد. این رفتار حتی ممکن است برای دیگران آشکار باشد، در حالی که بازمانده در انکار باقی می ماند. آن‌ها ممکن است با افرادی شبیه به والدین قرار بگذارند به این امید که نشان دهند شایسته عشق هستند و می‌توانند کسی را دوست داشته باشد، اما نتیجه اغلب یکسان است—مشارکت‌های ناکارآمد متعدد، تکرار الگوهای منفی که خیلی تلاش کردند تکرار نشوند.

همانطور که فروید دوست دارد من و بسیاری از همکارانم باور کنیم، همه روابط ما بازتاب آشکار والدین ما نیست. با این حال، برخی از الگوها وجود دارد. اختلالات دلبستگی که بازماندگان آسیب های دوران کودکی در بزرگسالی با خود به همراه می آورند، می توانند بسیار متفاوت به نظر برسند، اما رفتار آنها در نتیجه آن به طور کلی به دو حالت افراطی تقسیم می شود:

  1. پریدن از رابطه ای به رابطه دیگر برای جلوگیری از درد رها شدن.
  2. اجتناب از روابط به طور کلی برای جلوگیری از رها شدن.

انگیزه های پشت این الگوهای رابطه اغلب از دو محرک داخلی رایج که در بزرگسالان بازماندگان آسیب های خانوادگی دوران کودکی می بینم ناشی می شود:

  1. تلاش برای به دست آوردن چیزی که از مراقبان خود دریافت نکرده اید: این زمانی است که بازماندگان به امید به دست آوردن چیزی که هرگز از مراقبان خود به دست نیاورده‌اند – عشق، محبت و اطمینان از ارزش و ارزش خود – وارد روابط می‌شوند. این می تواند به عنوان اعتیاد به مرحله “عاشق شدن” یک رابطه ظاهر شود، و آنها را از یکی به دیگری می فرستد تا زمانی که مرحله ماه عسل تمام شد، درست زمانی که شروع به کسل کننده شدن می کند، آنجا را ترک کنند. حتی برای کسانی که از روابط اجتناب می کنند، این راهی برای به دست آوردن آنچه نیاز دارند با اجتناب از ارتباطات عمیق تر است که ممکن است باعث ایجاد احساس آسیب پذیری شود. گاهی اوقات این می تواند این باور را تقویت کند که صمیمیت و اعتماد واقعی دست نیافتنی است و باعث تداوم بیشتر مبارزات دلبستگی بازماندگان می شود.
  2. تلاش برای اثبات اینکه شما شایسته عشق و محبت هستید: مانند الگوی قبلی، افراد نیز از رابطه ای به رابطه دیگر می روند تا شایستگی عشق و محبت خود را ثابت کنند. آنها ممکن است ناامید به نظر برسند و مایلند با کسی قرار بگذارند فقط برای اینکه با کسی قرار بگذارند. این به این دلیل است که آنها به دنبال برآوردن نیاز اساسی انسان به عشق و محبت هستند که هرگز در کودکی به آن دست نیافته بودند.

بنابراین، چه کاری می توان انجام داد؟

دوران کودکی ناکارآمد ما مسئولیت ما نبود، اما می‌توانیم با ترمیم آسیب‌هایی که در نتیجه آن بر ما وارد می‌شود، خودمان را قدرتمند کنیم تا دیگر به خود یا دیگران آسیب نرسانیم. شکستن الگوهای دلبستگی ناسالم در روابط مستلزم ترکیبی از خودآگاهی، تنظیم عاطفی و مقداری تلاش برای بهبود است. اول، مهم است که این الگوها را بشناسیم و به رسمیت بشناسیم، که اغلب به این معنی است که به خودمان اجازه دهیم بپذیریم که ترس از رها شدن یا اتکا به اعتبار خارجی را شامل می شود.

با این حال، ما در طول این فرآیند به صبر و شکیبایی با خود نیاز داریم. تمرین شفقت به خود مهم‌ترین گام در جهت ایجاد یک احساس مطمئن از ارزشمندی است – که اغلب چیزی است که بازماندگان خانه‌های آسیب‌زا یاد نگرفته‌اند.

بخشی از کتاب من برگرفته شده است شکستن چرخه: 6 مرحله بهبودی از آسیب های خانوادگی دوران کودکی.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان