مادری این مطلب را به اشتراک گذاشت: «از وقتی تلفنم پیشبینی میکند که فکر میکند در آینده چه خواهم نوشت متنفرم. نه به این دلیل که اشتباه می کنند، بلکه به این دلیل که معمولاً درست می گویند! می بینم که دارم کلیشه ها و تکرارهای خسته کننده را بیرون می زنم. همین اتفاق می افتد زمانی که من همان چیزهای قدیمی و غیر مفید را بارها و بارها به فرزندانم می گویم.”
این به من انگیزه داد تا لیستی از والدین با عنوان «هم پیر، همسالان» که به کودکان می گویند، همراه با چند جایگزین ایجاد کنم، که می توانید تا زمانی که از آن استفاده کنید. آنها کهنه شده و به چیزی تازه نیاز دارید.
1. گریه کردن چیزی را حل نمی کند.
درست است که گریه کردن اسباببازی شکسته را درست نمیکند یا دیدار لغو شده از خانه مادربزرگ را باز نمیگرداند. اما گریه کردن درد ناشی از فقدان را از بین می برد، به خصوص اگر کودک بتواند در آغوش گرم و محبت آمیز شما گریه کند.
به جای دور انداختن اشک ها، سعی کنید:
همه چیز را به من بگو
واقعا ناراحتت کرد
ای کاش اسباب بازی نشکند.
2. بس کن!
دستورات متوقف کردن یک رفتار مشکل ساز معمولاً جواب نمی دهد یا فقط برای یک لحظه کار می کند زیرا کودک مبهوت یا ترسیده است. سپس، هنگامی که دستور ناموفق بود، والدین کودک را به خاطر “نشنیدن” سرزنش می کنند. اما کودکان وقتی سیستم دفاعی جنگی آنها فعال می شود قادر به گوش دادن نیستند. علاوه بر این، “توقف آن” کودک را به مسیر عمل بهتر راهنمایی نمی کند.
در عوض، سعی کنید:
بیایید چیزی برای شما بی خطر پیدا کنیم.
به نظر می رسد که شما باید فریاد بزنید. جای بهتری برای فریاد زدن چیست؟
اگر یک بار دیگر این کار را بکنی من این آب را روی سرم می ریزم! این یکی نیاز به توضیح دارد: یکی از راه های مورد علاقه من برای جلب توجه کودکان و وادار کردن آنها به تفکر درباره رفتارشان، استفاده از یک تهدید ساختگی احمقانه است (لازم نیست واقعاً این کار را انجام دهید). آنها می خندند و این وضعیت را بدون عواقب ناخواسته دستورات خشن دوباره تنظیم می کند.
3. برو تو اتاقت!
اخراج شدن عمیق ترین ترس های دلبستگی کودکان را فعال می کند، که راهی برای رفتار بهتر نیست. بچه ها انجام می دهند نه در طول زمان استراحت به این فکر کنید که چگونه شهروند بهتری باشید. آنها به این فکر می کنند که شما چقدر بی انصاف هستید، چگونه گرفتار نشوید، یا چگونه از خواهر کوچک خود انتقام بگیرند که آنها را به دردسر انداخته است. آنها ترسیده و تنها هستند و نمی توانند درک کنند که این تبعید موقتی است. جایگزین بهتر یک است زمان ورود، جایی که انرژی خود را برای برقراری ارتباط مجدد صرف می کنید. قطع ارتباط احتمالاً همان چیزی است که در وهله اول منجر به رفتار مشکلساز شده است. می توانید بدهید خودت یک تایم اوت، مانند بسکتبال، که در آن شما نمی توانید تیم دیگر را مجبور به تایم اوت کنید.
به جای تبعید کودکان، یکی از این گزینه ها را امتحان کنید:
بیایید روی کاناپه وقت بگذاریم.
به خودم استراحت میدهم تا خنک شوم، کمی آب سرد به صورتم بپاشم و در آینه با خودم صحبت کنم. پنج دقیقه دیگه برمیگردم
4. آرام باش!
تقاضا برای آرامش هرگز جواب نمی دهد. اما یک دعوت نامه برای آرام کردن با هم اغلب بسیار موفق است. علاوه بر این، شما احتمالاً به اندازه فرزندتان به آرامش نیاز دارید، شاید بیشتر.
به جای تکرار اصرار خود برای آرام شدن کودک، سعی کنید:
با هم چند نفس عمیق بکشیم
ما هر دو خیلی ناراحتیم. آیا ایده ای دارید که چگونه می توانیم خنک شویم؟
5. پسر بزرگ باش/دختر بزرگ باش.
توسعه کند است. دارای مسیرهای انحرافی، سوئیچ بک و پسرفت است. مهم نیست که چقدر سریع می خواهید فرزندانتان بزرگ شوند، باز هم گاهی اوقات کم عمل می کنند.
به جای سرزنش کردن کودکان به دلیل عدم بلوغ آنطور که ما می خواهیم، به یاد بیاورید که بچه بودن چگونه بود. سعی کنید بگویید:
این سخت است.
می فهمم.
6. از کلمات خود استفاده کنید.
اگر بچه ها می توانستند همیشه احساسات را در قالب کلمات بیان کنند، این کار را می کردند. بزرگسالان هم همینطور! اما آنها نمی توانند. دوستی به من گفت که از دختر شش سالهاش خواسته است: «با کلمات به من بگو چه اتفاقی افتاده تا بتوانم آن را درست کنم.» دختر مدام گریه میکرد و خواهر دوقلویش گفت: “مامان، اشکها حرف هستند.” خیلی درسته
به جای اینکه از کودکان بخواهید از کلمات برای بیان خود استفاده کنند، یکی از این گزینه ها را امتحان کنید:
از اینکه احساست را به من نشان دادی متشکرم.
واقعا اشک هایت به من می فهماند که چقدر غمگینی.
می توانم تو را در آغوش بگیرم؟
7. مسئله مهم چیست؟
بچه ها حساس هستند. چیزی که برای ما کوچک است برای آنها بزرگ است. یکی از قهرمانان من، یانوش کورچاک، نوشت: «کودک حق دارد به غم خود احترام بگذارد، حتی اگر برای از دست دادن یک سنگریزه باشد.»
به جای نادیده گرفتن نگرانی های کودک، یکی از این گزینه ها را امتحان کنید:
من می توانم درک کنم که چرا این برای شما ناراحت کننده است.
اون سنگریزه برات خیلی خاص بود
8. این را نگو! با من اینطوری صحبت نکن!
به جای اینکه با عصبانیت با زبان «غیرقابل قبول» کودک روبرو شوید، سعی کنید: این یک راه واقعا قوی برای بیان اینکه چقدر عصبانی هستید است.
9. شما نمی توانید آن را داشته باشید / شما نمی توانید آن را انجام دهید.
کودکان باید یاد بگیرند که چنین واقعیت هایی را بپذیرند. اما ما میتوانیم از لحاظ عاطفی از آنها حمایت کنیم، زیرا آنها این انعطافپذیری را توسعه میدهند.
به جای خاموش کردن میل کودک، یکی از این گزینه ها را امتحان کنید:
ای کاش می توانستی
کاش می توانستی
بیایید وانمود کنیم که هر اسباب بازی را در کل فروشگاه می خریم!
10. چرا نمی توانید منتظر نوبت خود باشید؟!
ما آرزو می کنیم که بچه ها خودداری کنند که صبورانه منتظر بمانند – برای توجه شما، نوبت آنها، برای تولدشان، برای یک میان وعده. اما اغلب این کار را نمی کنند. به جای تلاش برای بلوغ اجباری (همیشه یک نبرد بازنده)، بپذیرید که هنوز انتظار برای آنها سخت است و حمایت عاطفی خود را ارائه دهید.
سعی کنید به جای آن بگویید، صبر کردن سخت است، من به شما کمک می کنم صبر کنید.
من این عبارت را از پتی ویپفلر، بنیانگذار Hand in Hand Parenting یاد گرفتم و جادویی است. “کمک” ما صرفاً این است که با آنها باشیم و با فوریت و ناامیدی آنها همدردی کنیم.