[ad_1]

من اکنون با یک کنترل از راه دور و یک شارژر همراه هستم. من یک محرک نخاع دارم و شگفت آور است.
امروز بعد از ظهر ، من به تماشای بازی بسکتبال پسرم رفتم و در سفید کننده ها نشستم و کمی مانند همه دیگران ناراحت شدم. او عالی بازی کرد و تیمش پیروز شد و در پایان ، من ایستادم و کمی کشیدم و بیرون رفتم. من با یک زن و شوهر والدین دیگر متوقف شدم و گپ کردم. من وسایل خود را در اتومبیل خود جابجا کردم زیرا پدرش روی دوچرخه خود یک آپارتمان داشت و هر دو به سوار شدن نیاز داشتند ، بنابراین من آنها را به خانه سوار کردم.
من این کار را بعد از یک روز کامل کار انجام دادم. دیشب به گروه کر رفتم و ایستادم و به همراه همه افراد دیگر نشستم و بعد برای مقداری شام و نوشیدنی رفتم. و دو روز قبل ، من به مهمانی روز سالانه سنت پدی دوست عزیزم رفتم و ایستادم و نشستم و مثل میهمان در یک مهمانی گپ می زدم.
این یک داستان غیر داستانی است. نوعی که به دایی سالخورده خود می پردازید ، وقتی به او گوش می دهید ، به او گوش می دهید. اما برای من ، این چیزها از معجزه آسا نزدیک است.
چهار هفته از آن روز گذشته است که من به طور کامل سایبورگ رفتم و زندگی من کاملاً به روشهای مهم و مهم تبدیل شده است. فقط یک ماه پیش ، من با یک همراه تاریک و پالس کننده زندگی می کردم که هرگز ترک نکرد. یک درد دلخراش و لرزان در ستون فقرات کمر من که گاهی بدتر می شد اما هرگز بهتر نمی شد و هرگز ، هرگز از بین نرفت.
درد مزمن مانند من باعث اضطراب ، افسردگی ، انزوا اجتماعی و تعداد زیادی از موضوعات اقتصادی و لجستیکی است که برای لیست در اینجا بسیار گسترده است.
فقط یک ماه پیش ، من در آن مهمانی در آن مهمانی نشسته بودم و منتظر بودم که کسی مایل باشد برای یک دقیقه به من بپیوندد. من در سرتاسر گروه کر نشسته بودم و تمرکز خود را بر روی گسترش دیافراگم به بهترین شکل ممکن داشتم در حالی که می توانستم مستقیماً در انتهای پیو نشسته باشم و بعد از آن به سمت راست بروم. من ممکن است برای نیمه دوم بازی بچه ام آمده باشم ، و ممکن است صندلی چرخدار خود را برای تحمل آن آورده باشم.
من از محاکمه یک هفته ای می دانستم که محرک کمک می کند ، اما دامنه آن را پیدا نکردم. من هنوز از کاشت در حال بهبودی هستم ، هنوز هم در محدودیت های حرکتی ، هنوز هم به جعبه فلزی در پشت من عادت می کنم و لحظاتی که تکانه های الکتریکی تصادفی را در پاهایم می گیرم. ستون فقرات من توسط تیتانیوم و فولاد تقویت می شود و از فناوری بالا و قابل شارژ است. و این می تواند خیلی بیشتر از آنچه تصور می کردم انجام دهد. شادی های quotidian از زندگی – که پسرم را در بازی خود تعالی می بخشد. ایستاده برای صحبت با غریبه ها در یک مهمانی. خوابیدن نشسته آنها تماشایی هستند.
البته ، این مشکل اساسی من را درمان نمی کند ، Heds. من می توانم تمام علائم دیگر را به طور حاد احساس کنم. تغییر مداوم دنده ها و لگن من. درد اشک جدید در دکمه روتاتور من. ضربه محکم و ناگهانی فک من. من هنوز اتصالات بیش از حد و دژنراتیو دارم ، اما همانطور که این را می نویسم ، همه احساس کنترل بیشتری می کنند. همه آن دردها می آیند و می روند و تغییر می کنند. من می توانم با امید به آنها نزدیک شوم.
بین من و من و صفحات روانشناسی امروز ، من می ترسم ، و این احساس ناسپاس است. من به تسکین اعتماد ندارم. 20 سال می گذرد که من می توانم کارهایی را انجام دهم که هر کس دیگری بدون فکر کردن در مورد آنها می تواند انجام دهد. این احساس زودگذر و خیلی خوب بودن است. مطمئناً ارزش جهنمی از مبارزه با یک شرکت بیمه را دارد. و ، من آن را می گیرم و از هر لحظه تا زمانی که دوام داشته باشد لذت می برم.
[ad_2]