21:54 - 2024/10/18

گوش دادن سخت است و شما از آن لذت می برید

[ad_1] گوش دادن سخته و تو آن را مکث می کنی. همانطور که مشخص است، گوش دادن نوعی ابرقدرت است – ابرقدرتی که صادقانه بگویم، افراد نسبتا کمی از آن برخوردارند. به عنوان یک دانشمند روابط و زوج درمانگر، من با بسیاری از زوج‌ها در سراسر جهان ...

گوش دادن سخت است و شما از آن لذت می برید

[ad_1]

گوش دادن سخته

و تو آن را مکث می کنی.

همانطور که مشخص است، گوش دادن نوعی ابرقدرت است – ابرقدرتی که صادقانه بگویم، افراد نسبتا کمی از آن برخوردارند.

به عنوان یک دانشمند روابط و زوج درمانگر، من با بسیاری از زوج‌ها در سراسر جهان کار می‌کنم، از خوشحالی مضحک تا غم‌انگیز ناراحت‌کننده و یک چیز مشترک همه آن‌ها این است که چقدر در گوش دادن به حرف‌های یکدیگر بد هستند.

من می دانم که همه قبلاً بیش از اندازه کافی در مورد گوش دادن فعال و اهمیت آن شنیده اند. هر متخصص روابط در آنجا به ما گفته است که گوش دادن و درک شرکای خود برای یک رابطه عاشقانه سالم ضروری است. و با این حال همه ما می دانیم که به نوعی آنقدرها هم که به نظر می رسد آسان نیست. منظورم این است که از نظر فنی سخت نیست، اما در عمل به نظر غیرممکن است.

چرا اینطور است؟

برای من گوش دادن تعریف بسیار خاصی دارد. نوع گوش دادنی که صمیمیت و ارتباط را تقویت می کند، گوش دادنی است که ریشه در قصد درک همدلانه و دلسوزانه دارد. به طور خاص تر، قصد اینکه به دنبال درک دلسوزانه شریک زندگی خود باشم، و حتی شاید در عوض به دنبال درک شدن متأسفانه، شاید علیرغم بهترین نیت ما، این دقیقاً نوع گوش دادن برای ما سخت‌ترین نوع گوش دادن است.

من اخیراً با زوجی ملاقات کردم که جلسه را با گفتن اینکه “یک انفجار بزرگ” داشتند شروع کردند. در آن لحظه به ذهنم خطور کرد که اصلی ترین چیزی که به یک انفجار بزرگ دامن می زند، میل ناامیدانه و تقریباً در حد وحشت است که فقط شنیده شدن، درک شدن و توجه به آن است. هر دو شریک به شدت در حال مبارزه برای درک دلسوزانه هستند، و هیچ یک از آنها حتی واقعاً سعی در گوش دادن به آنها ندارند. آنها مانند دو شیلنگ آتش نشانی هستند که مستقیماً به سمت یکدیگر در حالت انفجار کامل هستند. همه دارند حرف می زنند و هیچ کس گوش نمی دهد.

خجالتی نباش دستت را بلند کن و قبول کن که این کار را هم می کنی. من می دانم که انجام می دهم.

چرا گوش دادن خیلی سخت تر از چیزی است که به نظر می رسد؟

چه چیزی گوش دادن عمیق و همدلانه را تقریباً غیرممکن می کند، به خصوص زمانی که در تضاد هستیم؟

زیرا شریک زندگی ما اغلب چیزی می گوید که ما دوست نداریم و نمی خواهیم بشنویم. وقتی همسرمان چیزی می‌گوید که ما از شنیدن آن خوشمان نمی‌آید، آن را مانند یک خارپشت که دقیقاً در یکی از مکان‌هایی که آسیب‌پذیرترین آن‌ها هستیم کوبیده شده، تجربه می‌کنیم.

و آتش میگیریم

وقتی آن نیش را احساس می کنیم، آتش می گیریم و به صورت واکنشی وارد جنگ یا فرار می شویم تا از آسیب پذیری خود دفاع کنیم. و جنگ و گریز برای فرار یا نابود کردن است، اما گوش دادن به دریافت و مراقبت است. ما نمی‌توانیم هم‌زمان واکنش‌پذیر باشیم و هم دلسوزانه به درک آن گوش دهیم.

و در اینجا کلید این است که چرا گوش دادن فعال اساساً در عمل غیرممکن است. اکثر ما، تقریباً همه ما، کاملاً تحت تأثیر واکنش خود هستیم. زمانی که احساس ناراحتی و حالت تدافعی می کنیم، هیچ راهی نداریم که حتی شروع به رفتار با مهارت و خرد، با قلبی باز و پذیرا کنیم.

و هیچ کس هرگز این مهارت را به ما نمی آموزد.

بنابراین، اگر همه ما اساساً در بهترین شرایط از گوش دادن لذت می‌بریم و حتی ابرقهرمان‌ها به‌طور کامل تمام تظاهر را کنار می‌گذارند و حتی سعی می‌کنند وقتی شریک زندگی‌شان چیزی می‌گوید که نمی‌خواهد بشنوند، گوش بدهند، ما انسان‌های فانی صرفاً باید چه کار کنیم؟

خوب، من راز را به شما می گویم – و احتمالاً آن را دوست نخواهید داشت.

تمرین کنید. شما به تمرینی نیاز دارید که از طریق آن بتوانید توانایی رام کردن واکنش خود را پرورش دهید.

این توانایی به راحتی به دست نمی‌آید و عنصر اصلی گمشده در تمام توصیه‌هایی است که در مورد گوش دادن فعال و همه درمان‌هایی که سعی می‌کنند به ما در بهبود روابطمان کمک کنند، می‌شود. توصیه‌کنندگان همیشه صداهای گوش دادن فعال را به قدری آسان و ساده می‌سازند که حتی ذکر آن نیز توهین‌آمیز به نظر می‌رسد. و با این حال، به شما قول می دهم، اکثر آنها نیز نمی توانند این کار را انجام دهند. نصیحت کردن آسان است و پیروی از آن بسیار دشوار است. زیرا نیاز به تمرین عمیق و اختصاصی دارد. و نه فقط تمرین معمولی “من به برنامه زبانم سر می زنم”، بلکه تمرین معنوی واقعا متعهد.

روابط ضروری خوانده می شود

چگونه یاد بگیرم که چگونه کنترل لحظه را از نفس آسیب دیده خود دور کنم؟

ایچوکیگور/عکس های سپرده

طوری تمرین کنید که عشق شما به آن بستگی دارد.

منبع: Ischukigor/depositphotos

من به این باور رسیده‌ام که داشتن نوعی تمرین متفکرانه ضروری است – خواه مراقبه باشد یا دعای متفکرانه، یا یک یوگای معنوی واقعاً متمرکز بر حضور مجسم (نه فقط عرق کردن خوب). اگر می‌خواهیم یاد بگیریم چگونه واکنش‌پذیری شدید خود را دلسوزانه میزبانی کنیم، باید تمرین کنیم تا فرصتی برای ناراحتی همزمان هر دو داشته باشیم. و به اندازه کافی دل باز و دلسوزانه درک می کنیم که شرکایمان به ما چه می گویند – به خصوص زمانی که از آنچه آنها می گویند خوشمان نمی آید.

برای من، تمرین مراقبه ذهن آگاهی است، به ویژه تمرین ذن. برای دیگران، این تمرین ممکن است نوعی دعای متفکرانه، یوگای معنوی یا چیزی باشد که ما را در اعمال فروتنی، خدمت به دیگران، فیض و مهربانی راهنمایی کند. این‌ها تمرین‌هایی هستند که به ما کمک می‌کنند یاد بگیریم وقتی در آتش هستیم، می‌توانیم توقف کنیم، رها کنیم و غلت بزنیم. ما می‌توانیم جلوی آسیب را بگیریم، حتی زمانی که ناراحت هستیم. ما می‌توانیم به تمرین خود رها شویم تا واکنش‌پذیری خود را با آگاهی و شفقت حفظ کنیم. ما می‌توانیم با تعهد خود به دنبال درک قبل از درک شدن باشیم.

چالش این است که تمرینی را پیدا کنید که برای شما مفید باشد. و زمانی که انجام دادید…

حرکات را تمرین کنید همین الان آن را کشف کنید، به هر حال تمرین کنید. آنقدر تمرین کنید که دستانتان بلرزد و قلبتان دردناک شود. همه جا تمرین کنید در صف داروخانه تمرین کنید. زمانی که خوشحال هستید تمرین کنید. وقتی غمگین هستید تمرین کنید. زمانی که می خواهید تمرین کنید و زمانی که ترجیح می دهید کار دیگری انجام دهید تمرین کنید. طوری تمرین کنید که انگار زندگی و عشق شما در خطر است. چون هستند.

و به طور خاص چه چیزی را باید تمرین کنیم؟

کلیدهای گوش دادن همدلانه ماهرانه

1. قصد خود را تعیین کنید. حتی زمانی که دوست ندارم آنچه را که شریک زندگیم با من در میان می‌گذارد بشنوم، تنها با این هدف که دلسوزانه درک کنم گوش خواهم داد. شاید شریک زندگی من در مورد کاری که انجام دادم به من می گوید که آنها را ناراحت کرده است. شاید شریک زندگی من نظری را بیان می کند که من به شدت با آن مخالفم. شاید شریکم مرا به خاطر مشکلی که بین ما پیش آمده سرزنش می کند. صرف نظر از این، من قصد خود را بر این خواهم گذاشت که ابتدا قبل از درک شدن، به دنبال درک باشم.

2. واکنش خود را با دلسوزی نگه دارید. وقتی همسرم چیزی را با من در میان می‌گذارد که من از شنیدن آن خوشم نمی‌آید، احساسات منفی شدیدی (آسیب، عصبانیت، تعجب، حسادت، ترس) و اصرار شدید برای دفاع از خودم، رد حرف‌های آنها، یا ناراحتی یا خشم خود را بیان کنم من باید میزبان همه افکار و احساسات قوی خود باشم، در حالی که هنوز با قلبی باز گوش می دهم. شریک زندگی من ممکن است بگوید، “شما x را انجام دادید و این خودخواهانه و بی توجه بود” و من احساس می کنم مورد حمله قرار گرفته، نیش می زنم، و می خواهم با “طرف خود” بحث کنم، شریکم را به خاطر کاری که انجام می دهد مورد انتقاد قرار دهم، یا شاید فقط خود را کنار بکشم. سکوت عبوس من واقعاً، واقعاً، واقعاً می خواهم همه آن کارها را انجام دهم. احساسات من بسیار قوی خواهد بود. سر من پر از افکار در مورد آنچه می خواهم در پاسخ بگویم خواهد بود. و به جای تسلیم شدن به هر یک از اینها، نفس عمیقی می کشم و توجه خود را دوباره بر درک همدلانه آنچه که شریک زندگیم می خواهد با من در میان بگذارد متمرکز می کنم.

3. با قلب خود گوش دهید. اگر بخواهم همدلانه و دلسوزانه آنچه را که شریک زندگیم به من می‌گوید بفهمم، باید لحظه‌ای افکار و نظرات، واکنش‌پذیری خودم را کنار بگذارم و تخیل همدلانه‌ام را درگیر کنم تا خودم را جای او بگذارم و دنیا را از آن ببینم و احساس کنم. دیدگاه آنها اگر شریک زندگیم به من می گوید که من به آنها صدمه زدم، من باید آسیب او را شدیدتر از حالت دفاعی خودم احساس کنم. اگر همسرم به من می گوید که از دست من عصبانی است، باید بیشتر با عصبانیت او همدردی کنم تا با بی گناهی ام. اگر شریکم به من می‌گوید در برنامه مورد علاقه‌ام چه چیزهایی را دوست ندارد، من باید به چیزی که آنها اهمیت می‌دهند بیشتر از اینکه آنها را متقاعد کنم اهمیت بدهم. دلم می‌خواهد قلب شما را بفهمد، حتی وقتی که ای کاش غیر از این بود.

4. در نهایت، بدانید که این یک تمرین عمیقا معنوی است که هر دوی شما را آزاد می کند. وقتی می‌توانم واکنش‌پذیری خودم را بدون انجام آن داشته باشم، وقتی می‌توانم احساس گزیدگی و ناراحتی کنم و همچنان با قلبی باز گوش کنم، واقعاً ابزاری برای صمیمیت هستم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان