[ad_1]
منبع: مارکوس پائولو پرادو / Unsplash
در گروههای 12 مرحلهای، معتادان باید ناتوانی، عدم مدیریت و انکار را که بر آنها تأثیر گذاشته است، بپذیرند. این به عنوان “گام اول” در 12 مرحله شناخته می شود.
برای معتادان حیاتی است که به این نقطه از ناامیدی برسند که دیگر نتوانند به خیالاتی که می توانند خودشان را از اعتیاد خارج کنند، بچسبند. آنها با تشخیص «ناتوانی» خود، در اصل تسلیم اراده خود و سرسختی در تعیین سرنوشت خود هستند. معتادان با بیان اینکه در برابر اعتیاد خود ناتوان هستند، به طور متناقضی مالکیت زندگی خود را به دست می گیرند.
قدرت اعتراف به ناتوانی برای کسانی که اعتیاد دارند
ممکن است تعجب کنید که چگونه این می تواند باشد زیرا اصطلاح “ناتوانی” می تواند مانند منطقی کردن رفتارهای فرد به نظر برسد. با این حال، در دنیای اعتیاد درمانی، این یک نقطه عطف اساسی است، زیرا میدانیم که فرد به نقطهای از شکست رسیده است که در نهایت به خود و دیگران اجازه میدهد بدانند که خود گذشتهاش اسیر رفتار یا مادهای است که نمیتوانستند آن را متوقف کنند. به میل خودشان همین عمل فروتنی نقطه عطف مهمی در روند تغییر است.
هنگامی که معتادان به ناتوانی گذشته خود پی بردند، همچنین باید تشخیص دهند که در حرکت رو به جلو، حق انتخاب دارند. از قضا، اعتراف به ناتوانی به معتادان این امکان را می دهد که اکنون در رفتارهای آینده خود حرفی برای گفتن داشته باشند. آنها دیگر مجبور نیستند داروی انتخابی خود را تسلیم کنند، زیرا روند بهبودی ناشی از رسیدن به “پایین” فرصت های جدیدی برای رشد در جامعه با افراد همفکر دیگر ایجاد می کند.
برای روشن شدن اینکه این در درمان چگونه به نظر می رسد، زمانی که مراجع از انکار خارج می شوند و اعتیاد خود را به طور کامل تصدیق می کنند، این یک تغییر قلبی است. با تغییر قلب، پذیرش برای یادگیری مهارتهای جدید و ایجاد پیوندهای جدید و تمایل به ریسک عاطفی به وجود میآید. این بدان معنی است که آنها می توانند محرک های عاطفی، رابطه ای و فیزیکی را تشخیص دهند که آنها را وادار می کند تا با تسلیم شدن در برابر اعتیاد خود بخواهند با آن کنار بیایند. اما آنها همچنین میآموزند که اکنون انتخابی دارند که با همتایان خود تماس بگیرند، مجله داشته باشند، یا مراقبه کنند یا در مورد وضعیت خود به روشهایی دعا کنند که قبلاً در دسترس نبودند.
یک معتاد واقعی در حال بهبودی میتواند ناتوانی گذشته را تصدیق کند، اما در عین حال امیدی دوباره به آنها میدهد که به آنها اختیار میدهد تا در موقعیتهای مشابهی که قبلاً آنها را به سمت روشهای اجباری خود سوق میداد، کاری متفاوت انجام دهند.
بنابراین، به طور خلاصه، بهبودی اعتیاد تا حد زیادی به داشتن انتخاب و اختیار در رفتارها و اعمال خود بستگی دارد، در حالی که همزمان اذعان میکند که خود گذشته (کسی که در اعتیاد غرق میشود) «قدرتی» بر آن ندارد.
[ad_2]