تیراندازان دبیرستان کلمباین، اریک هریس و دیلان کلبولد، یک نمونه غم انگیز مدرن از کهن الگوی قانون شکن را ارائه می دهند. باورهای بیش از حد ارزش گذاری شده آنها (EOBs) در تثبیت آنها بر “مافیای کت سنگر” دیده می شد. چنین تحسینی از قاتلان ممکن است نشان دهنده یک رفتار هشدار دهنده مهم برای اقدامات آینده باشد و طرحی برای خشونت ارائه دهد.
آدام لانزا، عامل قتل عام مدرسه ابتدایی سندی هوک، بدنامی را که تیراندازان دسته جمعی قبلی به دست آورده بودند را بت کرد. او با دقت جنایات آنها را مطالعه کرد و تاکتیک های آنها را در برنامه خود گنجاند و الگوی نگران کننده ای از تقلید را نشان داد.
سئونگ هوی چو، تیرانداز ویرجینیا تک، این شناسایی را با خلق یک شخصیت تئاتری، ژست گرفتن با سلاح در عکسها و ویدئوهایی که برای تجلیل از خشونت قریبالوقوع او بود، یک قدم جلوتر برد.
این موارد نمونه ای از یک پرچم قرمز مهم در ارزیابی تهدید هستند: شناسایی و تقلید از مهاجمان قبلی به عنوان جنگجو برای یک دلیل یا شکایت. هنگامی که این پدیده با جذابیت روانی بدنامی ترکیب شود، می تواند ایدئولوژی های خشونت آمیز را به اقدامات مرگبار سوق دهد. شناسایی و مداخله در هنگام ظهور چنین هویتی یکی از راههای مسدود کردن مسیرهای خشونت است.
پرونده لوئیجی مانژیونه، متهم به قتل مدیرعامل UnitedHealthcare نیز به این بحث می افزاید. مانژیون توسط گروههای خاصی مورد تجلیل قرار گرفته است که عمل ادعایی او را حملهای علیه طمع شرکتها میدانند و او را به مقام قهرمان عامیانه در خرده فرهنگها ارتقا میدهند. این تمجید نگرانکننده نشان میدهد که چگونه میتوان چهرههای خشونتآمیز را به عنوان نمادهای شورش مجدداً در نظر گرفت و جذابیت روایتهای غیرقانونی را بیشتر تقویت کرد.
نمونه های تاریخی مانند تیموتی مک وی، که ساختمان فدرال آلفرد پی مورا در اوکلاهاما سیتی را بمباران کرد، همچنین خطرات سیستم های اعتقادی سفت و سخت را نشان می دهد. توجه مک وی به استبداد دولتی و همذات پنداری او با چهره های موجود در خاطرات ترنر اقدامات خود را به عنوان بخشی از یک مأموریت بزرگ ایدئولوژیک در نظر گرفت. این الگوها خطر روانی شناسایی را به عنوان یک رفتار هشدار دهنده برجسته می کند. در این زمینه، افراد صرفاً مرتکبین قبلی را تحسین نمی کنند. آنها خود را ادامه دهنده میراث خود می دانند که می تواند به سرعت برنامه های آنها را به خشونت فاجعه بار تبدیل کند.
کهن الگوهای یونگ: درسی در روایت های تیراندازی
یونگ معتقد بود کهن الگوها، اگرچه جهانی هستند، اما تحت شرایط خاصی می توانند تحریف شوند، به ویژه زمانی که روان فرد تحت سلطه یک تصویر کهن الگویی واحد قرار می گیرد. این پدیده که از آن به عنوان تورم کهن الگویی یاد می شود، زمانی رخ می دهد که هویت یک فرد توسط یک نقش نمادین مانند قربانی، جنگجو یا قهرمان پیشی گیرد. در چنین مواردی، کهن الگو دیگر به عنوان راهنمای یکپارچگی روانشناختی سالم عمل نمی کند، بلکه به روایتی سفت و سخت و فراگیر تبدیل می شود که رفتار مخرب را هدایت می کند. برای مثال، تیراندازان کلمباین نمونه ای از کهن الگوی قانون شکن تحریف شده را به نمایش گذاشتند و نارضایتی های خود را به این باور هدایت کردند که خشونت به عنوان شورش علیه هنجارهای اجتماعی موجه است. به طور مشابه، همذات پنداری آدام لانزا با کهن الگوی انتقام جویانه به لحاظ آسیب شناختی بیش از حد ارزش گذاری شد و به نزول او در خشونت توده ای دامن زد.
مفهوم باورهای بیش از حد ارزش گذاری شده (EOBs) به ما کمک می کند بفهمیم که چگونه تحریف باورها به کهن الگو هدایت می شوند. EOB ها باورهای سفت و سخت و دارای بار عاطفی هستند که بر تفکر افراد تسلط دارند و برای اعمال آنها توجیه می کنند. تیراندازان مدرسه اغلب EOB هایی را با محوریت مضامین قربانی شدن درک شده، انتقام، یا نیاز به اصلاح اشتباهات تصور شده به نمایش می گذارند. کهن الگوی قربانی منعکس کننده تصور مجرم از مورد ظلم یا آزار و شکنجه است و به رفتارهای جمع آوری شکایات و حق تلافی جویانه دامن می زند. کهن الگوی جنگجو زمانی پدیدار می شود که مجرمان ذهنیت «شبه کماندو» را اتخاذ می کنند و خشونت خود را درست و ضروری می دانند. به عنوان مثال، تیموتی مک وی، هم با کهن الگوهای قربانی و هم با جنگجو همذات پنداری کرد و حمله خود را به عنوان مأموریتی برای مبارزه با استبداد دولتی تصور کرد. به طور مشابه، تثبیت آدام لانزا بر انساندوستی و خشونت تودهای با کهن الگوهای قربانی-قهرمان-انتقامجو همسو شد و حس هدف و توجیه اعمالش را تقویت کرد. انگیزه های تیموتیک – میل به شناخت، عدالت یا برتری – به این کهن الگوها دامن می زند و یک حلقه بازخورد خطرناک ایجاد می کند که ایده های خشونت آمیز را به عمل سوق می دهد.
پرچم قرمز بالقوه شامل تغییرات ناگهانی یا چشمگیر در شخصیت، خلق و خو یا رفتار است، به ویژه اگر با باورهای سفت و سخت و دارای بار احساسی در مورد قربانی شدن یا عدالت همراه باشد. والدین ممکن است متوجه علاقه شدید به سلاح ها، تجهیزات تاکتیکی یا ایدئولوژی های خشونت آمیز و همچنین پذیرش یک طرز فکر شبه کماندو شوند که با تخیلات سلطه و کنترل مشخص می شود. تغییرات ظاهری، مانند انتخاب لباس به سبک نظامی یا ایجاد پروفایل های نگران کننده در رسانه های اجتماعی، می تواند نشان دهنده همسویی با این خرده فرهنگ ها باشد. آنها ممکن است برنامه های خود را در طول یک جلسه بازی ویدیویی یا در مدرسه به دیگران فاش کنند. شناخت و پرداختن به این رفتارها در مراحل اولیه بسیار مهم است. درگیر کردن کودک در گفتگوهای باز و بدون قضاوت، جستجوی حمایت روانشناختی حرفه ای، و نظارت بر فعالیت های آنلاین او، گام های اساسی در پیشگیری است.
کدهای اخلاقی
قانون شکنان همچنان تخیل عمومی را جذب می کنند، از رابین هود گرفته تا جسی جیمز. این چهرهها اغلب در ادبیات و فیلم تجسم میشوند و انگیزهها و ابهامات اخلاقی آنها را بررسی میکنند. فیلم هایی مثل بانی و کلاید و ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل بر پیچیدگیهای انسانی این شخصیتها تأکید میکند و به موضوعات وفاداری، خیانت و پیامدهای اعمال آنها میپردازد. در همین حال، شخصیتهای داستانی مانند هان سولو و آرتور مورگان از کهن الگوی قانون شکنی استفاده میکنند تا با مخاطبان معاصر طنیناندازی کنند و جذابیت ماندگار این روایتها را برجسته میکنند.
کهن الگوی قانون شکن هم به عنوان یک داستان هشدار دهنده و هم آینه ارزش های اجتماعی عمل می کند. در حالی که اعمال آنها اغلب آسیب میرساند، داستانهای آنها ما را مجبور میکند با مسائل عمیقتری مانند نابرابری، فساد، و میل انسان به آزادی و به رسمیت شناختن روبرو شویم. با بررسی انگیزه های پشت این روایت ها، از جمله نقش باورهای افراطی بیش از حد ارزش گذاری شده، کهن الگوها، و انگیزه های تیموتیک، می توانیم درک عمیق تری از عوامل روانی و فرهنگی که رفتار اخلاقی انسان را شکل می دهند، به دست آوریم. این درک نه تنها برای جلوگیری از خشونت، بلکه برای پرورش جامعهای که به علل ریشهای شورش و نارضایتی میپردازد، ضروری است.