آخرین باری که با کلمه ای روبرو شدید که درک شما از جهان را تغییر داد؟ من در مورد کلماتی صحبت نمی کنم که شما برای برنده شدن در Scrabble از سطل پزشکی ، علمی یا آناکرونیسم بیرون می کشید.
من در مورد کشف کلمه ای که یک درب را باز کرده است صحبت می کنم ، رنگ جدیدی به شما نشان می دهد یا به شما کمک کردم تا درک کنید که یک احساس ، تجربه یا ایده ای که فکر می کردید تنها مال شماست ، در عوض ، توسط بسیاری از افراد دیگر به اشتراک گذاشته شده است که بسیار زیاد است نام خود
هنگامی که می دانید نامی برای رنگ بین آبی و سبز وجود دارد ، می توانید شروع به دیدن “Teal” کنید. هنگامی که می توانید تفاوت بین تنهایی و تنهایی را مشخص کنید ، می توانید خواسته های خود را از اضطراب خود تشخیص دهید.
اولین کلمه تغییر زندگی من-هنگامی که معلم کلاس هفتم انگلیسی من ، زنی که احترام و محبت زیادی برای آن داشتم ، فهمیدم که در کلاس خود یک خرد ناامیدانه دارم.
من قلبم را روی آستین خود نمی پوشیدم به همان اندازه که آن را به عنوان کت و شلوار دلقک می پوشیدم. هر اینچ از زندگی درونی من در رنگ های اصلی در آنجا بود. حساسیت های من همیشه کمتر از لطیف بوده است.
هنگامی که پسر شروع به نگه داشتن دست با یک دختر برش دهنده ، آرام تر ، کم وحشتناک تر کرد ، و این مسئله را روشن کرد که او پیشرفت های من را فریب داد و در حالی که ممکن است در حالی که هنوز ممکن است در جهت دیگری حرکت کند ، در حالی که هنوز یک انسان زن را انتخاب می کرد ، معلم دلسوز من پرسید که آیا می خواهم دوست دارم بعد از کلاس بمانید و صحبت کنید.
مادر خودم ، که در حال حاضر با بیماری که به زودی زندگی او را می گیرد ، برای چنین مکالمات سطحی در دسترس نبود. اما خانم فیتز یک تأثیر مداوم بود و به من کمک کرد تا در بزرگسالی آشفتگی خود را مرتب کنم.
او در مورد مقاومت به من آموخت ، هم این کلمه را به من داد و این حس را به من داد که چرا در زندگی من قابل توجه است.
در اواخر بهار ، وقتی شنیدم که محبوب اول من ، کاملاً غیرقانونی ، توسط دختر آرام ، من متوقف شده است تا به معلمم اطلاع دهم.
“چگونه این احساس شما را می کند؟” او پرسید. من می توانم بگویم که او در حال تلاش واقعی برای لبخند زدن نبود زیرا من همین کار را می کردم. ما هر دو بسیار بزرگسال بودیم.
“من از او متاسفم.” من تا آنجا که می توانم سعی کردم از دکتر جویس برادران ، که در آن زمان قلم همه عقل روابط محسوب می شد ، تقلید کنم.
“آیا شما فقط کمی خوشحال نیستید ، جینا؟”
من نمی توانستم به آن کمک کنم: من شروع به خندیدن کردم و بعد او می خندید. اعتراف کردم که کاری که من واقعاً می خواستم انجام دهم رقص در اطراف اتاق با کفش های شیر بود.
خانم فیتز توضیح داد: “یک کلمه برای این احساس وجود دارد.” “این یک اصطلاح آلمانی است:” Schadenfreude. ” هنگامی که از تحقیر ، نارضایتی یا شکست شخص دیگری احساس خستگی می کنید ، Schadenfreude همان چیزی است که شما احساس می کنید. کاملاً طبیعی است. “
چرا ، این افسانه بود! من یک بربری غیر انسانی و محروم نبودم. افراد دیگر نیز اینگونه احساس کردند. پس اگر آنها اروپایی بودند؟ من تنها فردی در جهان نبودم که به این حس ناخوشایند و در عین حال خوشمزه و دلخراش افراط کردم.
شما همچنین باید از کلمات به درستی استفاده کنید. کلمات سلاح و همچنین ابزار هستند و اگر از آنها سوء استفاده کنید ، می توانید به کسی آسیب برسانید یا به خود آسیب برسانید.
به عنوان مثال ، من اطمینان می دهم که همه دانشجویان من می دانند که “پیش فرض” به معنای “دوم تا ماندگار” است.
سی سال از دانشجویان Barreca کلمه “پیش فرض” را می دانند زیرا یکی از دوستانم زمانی تاریخ را به یک مهمانی شام می آورد که از این کلمه استفاده می کرد اما نمی دانست منظورش چیست. “این یک دیدگاه پیش فرض است!” او را چرت زد. “این سوپ به سادگی پیش فرض است!” او گلزنی کرد.
“آیا این تاریخ نهایی یا حداقل پیش فرض شما با این شخص است؟” از دوستم پرسیدم او به من اطمینان داد که این است.
دانش آموزان من این اشتباه را نمی کنند. و آنها همچنین می دانند که آیا هنگام شنیدن آن داستان ، یک سوسو شرارت از شادنفروود احساس می کنند ، طبیعی است.
هنگامی که نامی برای چیزی دارید ، می توانید زندگی خود را سازماندهی کنید. می توانید آن را به طور کامل درک کنید. صحنه را از کارگر معجزه جایی که هلن کلر کلمه “آب” را می آموزد؟ همه چیز در دنیای او به دلیل یک لحظه تغییر می کند.
این اتفاق اغلب می افتد ، اگر نه به طرز چشمگیری ، وقتی کلمات جدیدی را در زندگی خود قرار می دهیم. آنها بافت درک ما را تغییر می دهند ، زندگی و مکالمات ما را پیچیده تر و جذاب تر می کنند. بیان خود با وضوح و دقت ، احترام به خود و احترام به شنونده شما را نشان می دهد. این به معنای داشتن کلمات زیادی نیست ، لزوماً ، بلکه در مورد مراقب بودن با کسانی که از آنها استفاده می کنید – و باز بودن برای پرسیدن ، “آیا می توانید به من بگویید ، لطفا ، منظور شما از این چیست؟” اگر کسی از کلمه ای استفاده می کند که شما نمی دانید. این یک روش عالی برای یادگیری آنچه یک شخص واقعاً می خواهد در مورد آن صحبت کند.
کشف “کلمه ای برای آن وجود دارد” مجدداً تأیید می کند که ما در احساسات خود تنها نیستیم و ایجاد روابط معنادار با سایر انسانها را آسان تر می کند. کلمه برای این که ارتباطات است کلمات مربوط به آنچه می تواند منجر به ارتباط ، دوستی و اجتماع شود.