خوانندگان روایت باغ عدن در کتاب پیدایش ممکن است به راحتی به این نتیجه برسند که حالت طبیعی انسان حالتی از اوقات فراغت است که در مقایسه با آن کار چیزی جز نفرین نیست. به محض اخراج از باغ، به حوا گفته می شود که با اندوه کار خواهد کرد و فرزندانی به دنیا خواهد آورد، و به آدم نیز گفته می شود که برای خوردن غذا، زحمات دردناکی را متحمل خواهد شد.
جورج کلاوزن، مورس ها، 1892.
منبع: مجموعه: هنر و باستان شناسی در لینکلن شایر (گالری آشر)
با این حال، معنای عمیقتری برای کار در پیدایش وجود دارد که در هیچ کجا مؤثرتر از یکی از بزرگترین رمانهای لئو تولستوی آشکار نشده است. آنا کارنینا. در اینجا ما با صحنهای از لوین در حال کندن یونجه با دهقانان مواجه میشویم، فعالیتی که برادر روشنفکرش آن را اتلاف وقت میداند. وقتی دیگران این کار را برای شما انجام می دهند، چرا کار کنید؟
علیرغم رزرو برادرش، لوین می خواهد این کار را انجام دهد و ماه هاست روی آن حساب باز کرده است. همانطور که آن را به دست می گیرد، یا شاید به آن توجه می شود، خود را فراموش می کند و تمام حس زمان را از دست می دهد. در میان چمن زنی، او کاملاً غوطه ور است، کاملاً حاضر است، گویی ابدیت را می نگرد. در کار، او شادی فوق العاده ای را تجربه می کند.
این چیزی نیست که لوین و دهقانان امیدوارند به انجام برسانند، بلکه خود کار است که حیات بخش است. این حس برای لوین شروع میشود که انگار «این دستهایش نبود که داس را تاب میداد، بلکه خود داس بدن او را میآورد، که کاملاً از خودش آگاه بود و پر از زندگی بود، و گویی از طریق جادو، بدون اینکه او به آن فکر کند، کار درست و دقیق خودش انجام شد.»
بخش کلیدی صحنه پیرمردی است که نامش فاش نشده، دهقانی که فاقد ثروت، قدرت و تحصیلات لوین است. با این حال پیرمرد استاد کار است. او می داند که قبل از استراحت چقدر باید به راه خود ادامه دهد، و وقتی این کار را انجام داد، به لوین یک نوشیدنی با طراوت، آب گرم از نهر با تکه هایی از فضای سبز شناور در آن ارائه می دهد.
پیرمرد در بهترین حالت تجسم زنده کار است. او بدون زحمت با تغییر زمین سازگار می شود. او بسیار مراقب است، آنچه را که در پیش است مشاهده می کند، یک ساقه خاکشیر را می چیند و آن را به لوین عرضه می کند، «لانه بلدرچین را بعد از پرواز مرغ درست از زیر داس بررسی می کند» یا «افعی را به لوین نشان می دهد و سپس آن را به کناری پرت می کند. “
در طول یک روز، پیرمرد نه تنها به لوین نشان می دهد که چگونه کار کند، بلکه چگونه ببیند و چگونه زندگی کند. او به او می آموزد که توجه کند و در مورد چیزهایی که واقعاً قابل توجه ترین و به ظاهر معمولی است، صحبت کند که بیشتر ما به درستی به گذشته نگاه می کنیم، اما زیبایی، شگفتی و آنچه در زندگی ارزش دوست داشتن بیشتر دارد را آشکار می کند.
لوین در حال دریدن، در حالتی جاودانه است که در آن هیچ شدن یا رفتنی وجود ندارد، بلکه تنها بودن، فقط زندگی کردن، کاملاً غرق در لحظه است. او فکر می کند که فقط نیم ساعت است که در حال چمن زنی است، اما تقریباً وقت شام است. پیرمرد به صف دوری از پسران و دختران کوچک اشاره می کند و برای ماشین چمن زنی غذا و نوشیدنی می آورد.
پیرمرد تقریباً چیزی برای ارائه ندارد، اما از لوین دعوت می کند تا در میهمانی متواضعانه اش به او بپیوندد. مقداری از نانی را که بچهها آوردهاند برمیدارد، در فنجانش له میکند، آب اضافه میکند، نان بیشتری میپاشد، سپس مکث میکند تا نماز بخواند. سپس فنجان را به لوین تقدیم میکند و میگوید: “برو، استاد، کمی بخور.”
خوشمزه است و لوین تصمیم می گیرد برای شام به خانه نرود. درعوض، او با دهقان باقی خواهد ماند و در مورد امور داخلی آنها به تبادل داستان می پردازد. دیری نمیگذرد که به پیرمرد نزدیکتر میشود تا برادرش، و نمیتواند از محبتی که به او احساس میکند لبخند نزند. این چشم اندازی از ارتباط واقعی است.
سپس لوین چرت می زند. وقتی از خواب بیدار می شود، مکان را نمی شناسد، “آنقدر همه چیز تغییر کرده بود.” من فکر میکنم نکته این است که خود لوین تغییر کرده است، و به گونهای تغییر کرده است که به او امکان میدهد ببیند چه چیزی واقعاً آنجاست، چه چیزی واقعاً در تمام طول این مدت وجود داشته است، اما قبلاً هرگز متوجه آن نشده یا از آن لذت نبرده است.
او به جای اینکه احساس کند فریب خورده است زیرا زمینش آنطور که فکر می کند رونق ندارد، هنوز با زن رویاهایش ازدواج نکرده است یا نتوانسته است افکار خود را در مورد معنای کشاورزی و معنای زندگی روی کاغذ بیاورد. ، او احساس قدردانی عمیقی دارد که شاهد نعمت واقعی زندگی بوده است.
لوین چیزهای زیادی دارد که دهقانان و پیرمرد کم دارند. با این حال، آنها کار دارند و حداقل در میان آنها عاقل تر، توانایی غوطه ور شدن در آن را دارند. آنها، حداقل عاقل تر در میان آنها، ظرفیت زندگی کامل در لحظه را دارند. برخلاف برادر روشنفکر، اما نه چندان عاقل لوین، آنها در کار لذت می برند. کار می تواند عدنی باشد، و لوین نیز مبارک است.