ما همچنین ممکن است از دستیابی به اجماع در مورد آنچه که زندگی خوبی را برای زندگی خوب می کند ، دست بکشیم.
از نظر برخی ، صعود از نردبان شرکت ها مانند آزادی احساس می شود ، در حالی که برای برخی دیگر ، این یک تله ضعیف است که به عنوان پرستیژ پنهان شده است. و در حالی که برخی در میراث معنا پیدا می کنند ، برخی دیگر زندگی آرام را ترجیح می دهند که چیز دیگری را پشت سر بگذارد تا لحظاتی که در آن زندگی می کنند. و با این حال ، یک حیاط وجود دارد که همه ما تمایل به توافق داریم: یک زندگی خوب یکی با کمی پشیمانی است.
از قضا ، به نظر می رسد زندگی مدرن کاملاً تنظیم شده است تا اطمینان حاصل شود که ما از آن استفاده می کنیم بیشتر از آنها
ما در یک کارخانه پشیمانی زندگی می کنیم
دلیل اصلی این امر به همان اندازه که از نظر روانشناختی قدرتمند است ، ضد انعطاف پذیری است و همه چیز با پارادوکس انتخاب ارتباط دارد.
با افزایش طیف وسیعی از گزینه های ما ، اغلب نارضایتی ما را انجام می دهد. روانشناس باری شوارتز معروف شد که در حالی که مصرف کنندگان معتقدند که انتخاب های بیشتر آنها را شادتر می کند ، واقعیت به طور قاطع برعکس است. هنگامی که با 24 طعم مربا روبرو شدند ، مردم نه تنها کمتر از آن خرید می کردند ، بلکه هنگام انجام این کار از انتخاب خود نیز راضی تر بودند. با گزینه های کمتری ، رضایت به طور قابل توجهی بیشتر بود و خریدها بیشتر انجام می شد.
مکانیسم پارادوکس انتخاب ساده اما بی رحمانه است: هر انتخابی که همزمان در دسترس ما قرار می گیرد به پورتالی برای از دست دادن فرضی تبدیل می شود. گزینه های بیشتر به معنای مسیرهای بیشتر است گرفته نشده، خود تصور بیشتر ناشناخته باقی مانده است ، و رشته ای از جهان موازی ما خودمان تصمیم گرفتیم که اکتشاف نکنیم. حتی وقتی انتخابی را انجام می دهیم که دوست داریم ، حضور سایر امکانات آن را با شک و تردید می کند. آیا این واقعاً بهترین غلات ، شغل یا شریک زندگی من می توانستم انتخاب کنم؟
مطالعات در مورد رضایت پس از انتخاب توسط محققانی مانند گیلبرت و همکاران. از این نسخه پشتیبان تهیه کنید. در یک آزمایش ، از دانشجویان عکاسی خواسته شد چاپ مورد علاقه خود را انتخاب کنند ، با این پیچیدگی که به برخی گفته می شود که این تصمیم نهایی است ، در حالی که به برخی دیگر گفته شد که بعداً می توانند آن را عوض کنند. این گروه که گزینه ای برای معکوس کردن تصمیم خود ندارند ، از خوشبختی و دلبستگی بیشتری به عکس خود به مرور زمان خبر دادند. همانطور که معلوم است ، نهایی یک پادزهر قدرتمند در برابر پشیمانی است.
آنچه زندگی ما را در راهرو غلات بدبخت می کند ، همچنین به مشاغل ما آلوده می شود. ما با تعداد زیادی از امکانات شروع می کنیم ، فقط برای اینکه خود را در آهنگ های باریک تر و باریک تر قیف کنیم ، با تصمیمات مهم بسیاری که خیلی زود برای ما گرفته شده است تا بدانیم که واقعاً وارد آن می شویم. در آغاز زندگی کاری ما ، ما از پتانسیل های تقریباً بی حد و حصر که به سرعت در دوران میانه فرو می ریزیم ، وقتی متوجه می شویم که آنقدر عمیقاً تخصص داشته ایم ، لذت می بریم که بسیاری از ما تعجب می کنیم که زندگی ما چه خواهد بود اگر فقط چنگال دیگری را بگیریم.
و بنابراین ، حتی در حالی که دستاوردها را جمع می کنیم ، حس عمیق پشیمانی می تواند پیچیده شود ، نه به این دلیل که ما لزوماً انتخاب های اشتباهی را انجام دادیم ، بلکه به این دلیل است که ارواح زندگی ما قدرت در عوض زندگی کرده اند و از ساکت ماندن خودداری می کنند.
طراحی برای زندگی کم ارتفاع
در حالی که اضافه بار انتخاب واقعی است ، پاسخ این نیست که اگر بخواهیم زندگی کنیم که به طور فعال در برابر پشیمانی کار کنند ، جبرگرایی کشنده یا عقب نشینی به یک جامعه سفت و سخت و مبتنی بر نقش را در آغوش بگیریم.
درعوض ، مسیر تولیدی تر این است که زندگی خود را با شناخت آنچه که ما یک روز خودمان قضاوت خواهیم کرد ، طراحی کنیم ، هنگامی که لحظه ای برای تأمل خود را انجام دهیم. نکته مهم این است که تصمیماتی را انتخاب کنید که نه تنها به من در خدمت فعلی ، بلکه نسخه آینده ما که روزی به عقب نگاه می کنند و می پرسند: آیا همه ارزشش را داشت؟
مطالعه هاروارد در مورد رشد بزرگسالان یک پروژه طولی خارق العاده است که طی چند دهه زندگی را ردیابی می کند و نگاهی اجمالی به ما ارائه می دهد که چگونه ممکن است روزی خودمان به این سؤال پاسخ دهیم.
آنچه محققان دریافتند این است که ثروت ، وضعیت و حتی سلامتی به هیچ وجه بهترین پیش بینی کننده رضایت از زندگی نیست. در عوض ، این کیفیت روابط ما است که بیشترین اهمیت را دارد. رقم در حساب بانکی ما ، کشورهایی که ما از آن بازدید کردیم و تبلیغاتی که در مقایسه با گرمای ارتباطات خود در محل کار و خارج از آن به دست آوردیم ، احساس تعلق و متقابل با افراد اطراف و این احساس که ما فقط در حال گذر از جمعیت نیستیم ، در حالی که زندگی خود را پشت سر می گذاریم. آنچه در پایان بسیار پشیمان می شود ، زندگی است که در ایجاد این روابط پایدار براساس شرایط خودمان جسورانه تر نبود.
این بینش نه تنها در آنچه که ما در اولویت قرار می دهیم ، بلکه در نحوه زندگی زندگی خود را تغییر می دهد.
به عنوان مثال مفهوم تعادل کار و زندگی را در نظر بگیرید. این عبارت به معنای نوعی تقسیم بندی است که زندگی از یک طرف است و کار از طرف دیگر است. اما ما دو زندگی نمی کنیم. بعضی از ما به سختی یکی را می گیریم.
هیچ مسیر موازی وجود ندارد که خارج از ساعات کاری ما باشد که معنای واقعی آن اتفاق می افتد. ما فقط یک زندگی داریم و کار همان چیزی است که ما بخش قابل توجهی از آن را صرف می کنیم ، به این معنی که باید در مورد چگونگی کمک به این کار یا از انواع تجربیاتی که ممکن است بخواهیم برای یک بار کار بهینه کرده ایم ، به طور یک بار دیگر بهینه کنیم.
مطالعات فوق به سایر ترفندهای شناختی اشاره می کنیم که می توانیم برای طراحی زندگی که ارزش زندگی را پیدا خواهیم کرد ، انجام دهیم. تغییر ذهنیت ما از به حداکثر رساندن به رضایت بخش ، مکانی عالی برای شروع است ، همانطور که دنبال کردن انتخاب هایی است که به اندازه کافی خوب باشد تا ما را با معنا پر کند ، حتی اگر آنها در برخی از رتبه های تصور شده در تمام زندگی ممکن “بهترین” نباشند.
دیگری در حال بازسازی روایت های ما در مورد انتخاب هایی است که ما انجام ندادیم. به جای عزاداری از مزایای تصور شده از زندگی ای که ما زندگی نمی کردیم ، می توانیم در یافتن عمق و رضایت در شخصی که زندگی می کنیم تمرکز کنیم.
غالباً ، این نه از دستاوردهای بزرگ بلکه از آیین های کوچک زندگی مانند صبحانه های مشترک ، پیاده روی های طولانی و همراهی عمیق افرادی که شما را در فصول می شناسند ، ناشی می شود. از این گذشته ، معماری یک زندگی کم نظیر با اتصال ، هدف و استنباط به عنوان بلوک های ساختمانی آن به طرز فجیعی ساده است.