هنگامی که تری به شهر نقل مکان کرد و به گروه والدین محلی خود پیوست، از دیدن افراد زیادی که داستان هایی از مشکلات رفتار فرزندشان را به اشتراک می گذارند شگفت زده شد. بسیاری از این نظرات با ناله های ناراحت کننده و داستان های به اشتراک گذاشته شده در مورد خرابی رستوران ها و از دست دادن امتیازات تلویزیونی همراه بود. پس از چند گردهمایی، تری اعتراف کرد که هرگز مجبور نبود برای الیزابت که هشت ساله بود محدودیت هایی تعیین کند و تایم اوت ها بسیار نادر بود.
تری با بالا انداختن شانه گفت: «حدس میزنم که او فقط یک بچه آسان است.
منبع: Annie Spratt / Unsplash
اگرچه بسیاری از دیگران آن روز با حسادت آن جلسه را ترک کردند، اما پس از اینکه تری و دخترش را بهتر شناختند، حقیقت آشکار شد. در زمین بازی، زمانی که الیزابت با بچه های هم سن و سال خود بازی می کرد، اغلب با افراد سختگیر مواجه می شد. گروه همسالان او داشت برای انجام بازی های الیزابت، و نه، او قرار نبود نوبتی بگیرد. زمانی که الیزابت به راه خود نمی رسید، خرخر می کرد یا ضربات تنش می زد که باعث می شد او از نظر عاطفی بسیار کمتر از همسالانش بالغ به نظر برسد. در نهایت، بسیاری از دوستان دور شدند، اگرچه او توانست دوستی دختری خجالتی را حفظ کند که به نظر می رسید از انجام هر کاری که الیزابت می خواست راضی بود. تری خوشحال بود که حداقل یکی از دختران مدرسه دقیقاً فهمیده بود که او چقدر “خاص” است.
معلوم شد که الیزابت “بچه آسانی” به نظر می رسد زیرا تری به او هر آنچه می خواست داده است.
قبل از خواب بیدار بمانید؟ مطمئنا. یک اسباببازی جدید از تارگت بگیرید، حتی اگر این هفته دو اسباببازی خریده باشد؟ باشه باز هم از کارهای روزمره صرف نظر کنید؟ البته، شما می توانید روی بچه بودن و کار مدرسه خود تمرکز کنید، و من پاکسازی می کنم.
والد سهل گیر
تری چیزی را پذیرفته است که می توان آن را نامید موقعیت والدین سهل گیر/ سهل گیر. این معمولاً با زیادهروی آشکار و فراگیر والدین مشخص میشود. بیشتر همه چیزهایی را که کودک می خواهد و در برخی موارد با پول می تواند بخرد فراهم می کند. او به عنوان “خاص”، زیباتر از سایر کودکان، دوست داشتنی تر از کودکان دیگر، محبوب تر از سایر کودکان، یا به زبان ساده، بهتر در اطراف دیده می شود. به این ترتیب، او مستحق برخورد ویژه است. او نیازی به “نگرانی سر کوچک زیبای خود” در مورد چیزهای بی اهمیت یا وظایف و تعهدات زندگی روزمره ندارد. کودک بیش از حد بها داده می شود و رابطه با مراقبت و توجه بیش از حد همراه با تقاضاهای محدود مشخص می شود.
چگونه والدین خوشاخلاق با فرزندشان «دیدن» و «رفتار» میکنند
عناصر حیاتی در موقعیت والدین سهلگیرانه/ سهلانگیز، موقعیت والدین را شامل میشود نمای کودک به عنوان خاص، و پدر و مادر درمان کودک، که با فقدان انضباط و الگوی کلی زیادهروی مشخص میشود (برای اطلاعات بیشتر در مورد نمای کودک و درمان کودک).
ترکیب این نگاه ناکارآمد به کودک و این رفتار ناکارآمد با کودک باعث ایجاد حس استحقاق. الیزابت معتقد است که او سزاوار این است که بازیها را در زمین بازی انتخاب کند. او معتقد است بازیهای او اساساً بهتر هستند و بقیه باید این را بدانند. او نه محدودیت های بالغ بر خود را پذیرفته است و نه محدودیت های واقع بینانه مشترک در همه روابط سالم را.
منبع: آلن تیلور / Unsplash
زیاده روی عواقب روانی مهمی دارد
اگر نگاه بزرگ یا متورم به کودک از طریق تعیین محدودیت و ناامیدی تعدیل نشود، کودک به دیدگاه خود می چسبد. بهتر از دیگران و می آید به انتظار درمان ویژه در قالب مراقبت و نوازش افسانه ای. به نظر میرسد این نوع از کودکان “لغزنده” هستند و در نهایت از نظر عاطفی نابالغ هستند و برای مشارکت در روابط سالم متقابل آماده نیستند. صرف نظر از ارائه آنها به جهان، آنها هستند تحت عنوان.
همه کودکان مانند الیزابت به این الگوی زیادهروی پاسخ نمیدهند. بعضی ها مثل دختر تری می شوند بسیار خواستار و کاملا نامطلوب در اصرار آنها برای رسیدن به راه خود، در حالی که دیگران کمتر از دیگران مطالبه می کنند، اما همچنان مستحق و خواهان رفتار ویژه هستند. هر دو نوع از کودکان به عنوان حق حضور دارند، اما دومی اجتماعی بهتر و مشارکت پذیرتر از دیگری به نظر می رسد. اولی مستعد عصبانیت و پرخاشگری کلامی است، در حالی که دومی تمایل دارد از والدین خود برای چیزهایی که می خواهند التماس کند.
جالب اینجاست که زیادهروی والدین میتواند باعث شود که بچهها برای مدتی بالغتر از آنچه هستند، بهخصوص در جوانتر به نظر برسند. ممکن است والدین توضیح دهند که فرزندشان زیاد عصبانی نمی شود، اما قدرت ظاهری نتیجه این واقعیت است که او در معرض ناامیدی زیادی قرار نگرفته است. با این حال، از آنجایی که کودک افراطی زمان بیشتری را دور از خانه می گذراند، ناامیدی های دنیای واقعی قابل اجتناب نیستند و به خوبی مدیریت می شوند. کودکی که قبلاً به نظر میرسید سازگاری خوبی دارد، عصبانی میشود، کلمات تند را به دوستانش پرتاب میکند، خیلی وقتها اشک میریزد، یا با دیگران پرخاشگرانه رفتار میکند.
زیاده روی و نقش آن در نقص شخصیت
زیاده روی برای رشد کودک هزینه دارد. تعدادی زمینه بالقوه با نتایج منفی وجود دارد. در اینجا لیستی از برخی از محتمل ترین مناطق آمده است. جالب است که همه ناپختگی های احتمالی با خودشیفتگی مرتبط هستند
تحمل ناامیدی کم: دشواری در تحمل ناامیدی در طول زندگی مشکل ساز است.
مدیریت ضعیف خشم: مشکلات در کنترل خشم منجر به نوعی عدم بلوغ عاطفی می شود. مشکلی که در مدیریت خشم وجود دارد، تجسم بزرگسالی این کمبود دوران کودکی است، اگر مشکل ریشه ای حل نشده باقی بماند.
منبع: Obie Fernandez / Unsplash
حس استحقاق: انتظار رسیدن به راه خود و ناراحت شدن در زمانی که چنین اتفاقی نمی افتد، یک صفت نفرین کننده است. مطالبه گری بودن هزینه هایی را برای هر نوع روابط ثابت می کند و در روابط صمیمی و سطحی تر اختلال ایجاد می کند.
نگرش “بهتر از”: احساس برتری از همان ابتدا مشکل ساز است. این روابط بالغ و متقابل را غیرممکن می کند و باعث می شود که همسالان، همکاران و همسران دوست نداشته باشند.
اصلاح اغماض والدین و دوره معکوس
باید تکرار کرد که مقدار مناسب گرما همراه با محدودیتهای مناسب به والدینی مانند تری کمک میکند تا فرزندشان را به مسیر رشد خوب هدایت کنند.
والدین سهل گیر می توانند تغییر کنند. آنها می توانند راه بازگشت به مرکز سالم را پیدا کنند. آنها می توانند یاد بگیرند که محدودیت های مناسبی تعیین کنند، از فرزندشان بخواهند کارهای خانه را انجام دهد و کمک کند، و در مقابل خواسته های فرزندشان مقاومت کنند تا به راه خود برسند یا هر آنچه می خواهند به او داده شود.
آنها می توانند به یک سویشرت جدید “نه” بگویند و از آنها بخواهند تا روز تولد یا کریسمس خود صبر کنند. آنها می توانند تمیز کردن اتاق خود را به پایان برسانند، حتی اگر به نظر طاقت فرسا باشد. آنها می توانند ترم درس های تپ را بدون ترک زودهنگام تمام کنند، حتی اگر آنقدرها هم که فکر می کردند سرگرم کننده نبود. ایجاد تحمل ناامیدی و صبر از طریق ناامیدی، مبارزه و اشتیاق متناسب با سن، برای بچهها خوب است، موضوعی که در کتابم درباره آن بحث میکنم. خودشیفتگی دوران کودکی: راهکارهایی برای تربیت کودکان بیخود، بیحقوق و همدل.
این همیشه آسان نیست. والدین باید برای یافتن تعادل مناسب بین ناامید کردن و برآورده کردن خواستههای فرزندشان تلاش کنند و از آنها بخواهند که منتظر بمانند و برای چیزهایی که میخواهند تلاش کنند و در عین حال عشق بیقید و شرط و حمایت را ثابت نگه دارند. کودکان باید برای رسیدن به رشد سالم تلاش کنند و اعتماد به نفس خود را به نفع پایداری و موفقیت بیابند. موفقیت بدون تلاش و تحقق بدون سرمایه گذاری، توسعه ساختارهای اساسی را که سلامت و بلوغ را تضمین می کند، تضعیف می کند.
*نسخه ای از این پست وبلاگ در drmaryannlittle.com منتشر شده است.