منبع: Leticia Pelissari / Unsplash
من به نوعی شوخی می کنم که خودم را در مقطع کارشناسی ارشد نوشتم، زیرا در نیمه راه کار روی کتابم، افزایش متحدان LGBTQ، من برای تبدیل شدن به یک درمانگر تایید کننده LGBTQ برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد درخواست دادم.
در دوره تحصیلات تکمیلی، اغلب در مورد پیام کتابم در بحث های کلاسی به اشتراک می گذاشتم، زیرا بسیاری از کلاس های رشد دوران کودکی من از طریق یک دریچه هترونهنجاری تدریس می شد.
ناهنجارگرایی – این باور، آگاهانه یا ناخودآگاه، که دگرجنسگرا بودن تنها بیان جنسی طبیعی یا “عادی” است – اغلب در مکالماتی که درباره جوامعی که شامل آنها نمیشویم نداریم، ظاهر میشود.
ناهمسانی در همه چیز وجود دارد، از آهنگ هایی که از رادیو می شنویم گرفته تا کارت های تبریکی که در Target محلی خود خرید می کنیم و تصاویری که در مقالاتی که در اینترنت می خوانیم می بینیم.
برای یک LGBTQ، ناهمسانی مانند رطوبت است: همیشه چیزی نیست که ما آگاهانه ثبت کنیم، اما چیزی است که می توانیم احساس کنید.
ناهمسانی به ویژه در کتابهای درسی که جوانان در مدرسه میخوانند و در مثالهایی که معلمانشان ممکن است ناآگاهانه در مکالمات روزانه کلاس درس استفاده کنند، رایج است.
ناهمسانی در کلاس درس صدمه می زند
یک بار، در یک رویداد آموزشی، در یک میزگرد با یک معلم دبستان که دو دهه تجربه داشت صحبت کردم.
او مکاشفه شخصی خود را در مورد ناهمسانی در کلاس به اشتراک گذاشت: با وجود اینکه او یک مادر حمایت کننده و مؤید یک کودک دگرباشان جنسی بود، هرگز به ذهنش خطور نکرده بود که سؤالاتی که از دانش آموزانش می پرسید و مثال هایی که در کلاس درس استفاده می کرد، همیشه به آنها کمک کند. یک دیدگاه هترونرماتیو. تا زمانی که با یکی از دانشآموزان سابقش برخورد کرد – که در آن زمان در دبیرستان بود و آشکارا همجنسگرا بود – که فهمید چقدر مهم است که در هنگام آموزش به بچهها فرضیات درست نکنیم.
همه دگرجنس گرا یا سیسجنس نیستند. با این حال، ما در دنیای ناهمسانی زندگی میکنیم و بسیاری از دانشآموزان روز خود را در کلاسهایی میگذرانند که پسوند آن جهان هستند. از طریق همه چیز، از فرهنگ عامه گرفته تا مواد آموزشی K-12، پیام هایی که کودکان در داخل و خارج از کلاس دریافت می کنند اغلب یک جهان بینی ناهمسان را ارائه می دهند.
فعال Adrienne Rich می نویسد: “وقتی کسی با اقتدار یک معلم دنیا را توصیف می کند و شما در آن نیستید، لحظه ای عدم تعادل روانی رخ می دهد، گویی به آینه نگاه کرده اید و چیزی ندیده اید.”
اگر فضایی برای جوانان LGBTQ در کلاس درس یا در خانه ایجاد نکنیم و فقط از عینک های هترونرماتیک استفاده کنیم، جوانان LGBTQ کجا می توانند خود را ببینند؟ تنها تکیه بر فرهنگ عامه برای آموزش به فرزندانمان در مورد افرادی که LGBTQ هستند، مسئولیتی ندارد. این مثل این است که به بچه ها برای صبحانه، ناهار و شام فست فود بدهید و از آنها انتظار داشته باشید که نیازهای غذایی روزانه خود را تامین کنند.
ناهمسانی به عنوان یک هنجار اجتماعی صدمه می زند
مثال دیگری از هترونورماتیویته زمانی است که ما ناخودآگاه در مورد هویت ها فرضیاتی می کنیم، مانند زمانی که یک پیشخدمت اخیراً از من پرسید که آیا “در بازار برای یک دوست دختر هستم”.
با وجود اینکه من تقریباً نیمی از عمرم را وقف حمایت از LGBTQ کردهام و در مورد هویت مردان همجنسگرا تخصص دارم، سؤالاتی از این دست همچنان وجود دارد، زیرا به عنوان یک مرد همجنسگرا، باید در مورد اینکه آیا دوست دارم با یک غریبه بیرون بیایم یا نه، مذاکره کنم. همچنین بخشی از من وجود دارد که متعجب میشود که آیا اگر این کار را انجام دهم، فرض غیرقانونی کسی را ناامید میکنم – محصول جانبی فراگیر شدن نیرومند ناهمسانی.
در حالی که اکثریت جمعیت دگرجنس گرا و سیس جندر هستند، از نظر آماری، هنوز چیزهای زیادی برای گفتن در مورد طیف جنسیت و تمایلات جنسی وجود دارد.
وقتی این احتمال را در نظر می گیریم که می توانیم یک کودک دگرباشان جنسی داشته باشیم، به مختل کردن تفکر غیرعادی کمک می کند و از ریشه دواندن اثرات منفی شرم جنسی و اقلیت جنسیتی در سیستم اعتقادی یک جوان جلوگیری می کند.
ما همچنین به افزایش متحدان LGBTQ کمک می کنیم زمانی که فراگیر بودن را در خط مقدم آگاهی خود نگه داریم، چه چیزی که در کلاس درس یا در خانه خود آموزش می دهیم.
عادی سازی تفاوت ها، نه هنجارهای مضر
یکی از دوستانم پس از مکالمه ای که درباره هترونورماتیویته داشتیم با من تماس گرفت. او گفت که مکالمه ما او را به یاد زمانی می اندازد که پسرش حدوداً پنج ساله بود و از او پرسید: “بابا، چرا برخی افراد پوست تیره تری دارند؟”
دوست من و پسرش در یک فروشگاه بزرگ در صف ایستاده بودند و پسرش، مثل بچهها، به طور غیرمنتظرهای بر اساس چیزی که مشاهده کرد، این سؤال را پرسید. این نمونه کاملی از پیام هایی است که کودکان در نتیجه اجتماعی شدن در یک فرهنگ غالب درونی می کنند. این همچنین نمونه ای از این است که چرا گفتگوهای فعالانه با جوانان در مورد تفاوت ها مهم است، زیرا تشخیص تفاوت ها در خود و دیگران اشکالی ندارد. تربیت کودکان به گونه ای که تفاوت ها را درک کنند به جای اینکه دیگران را «متفاوت» ببینند، رویکرد والدینی متحدتر است.
این در مورد این نیست که جوانان نسبت به تفاوت ها هوشیار باشند. این در مورد القای حس آگاهی در آنها و کمک به همه بچه ها است تا احساس کنند که چه کسی هستند.
مرز باریکی بین آگاهی و هوشیاری بیش از حد وجود دارد. کمک به پرورش متحدان و ایجاد کلاسهای درس تأییدکننده برای همه کودکان زمانی اتفاق میافتد که تفاوتها را بدون اینکه با یکدیگر متفاوت رفتار کنیم، بپذیریم.
با توجه به جنسیت، توجه به راه هایی که ممکن است ناآگاهانه کلیشه های جنسیتی را تداوم بخشیم، مفید است. همین امروز، ایمیلی از یک گروه تمرکز حواس دریافت کردم که در مورد یک کلاس آینده در آن عضو هستم. عنوان ایمیل آنها این بود: “چگونه مردان مردانه را جذب کنیم.”
اگرچه ناخواسته، این سازمان ایمیلی را برای یک مرد همجنسگرا ارسال کرد که بر جذابیت جامعه برای مردان “مردانه” تاکید می کرد. یکی از بزرگترین مشکلاتی که امروزه جامعه همجنسگرایان با آن مواجه است ناشی از فشارهای اجتماعی است که ما را مجبور می کند آگاهانه و ناخودآگاه یکدیگر را بر اساس مردانگی ظاهری خود رتبه بندی کنیم – نیرویی قدرتمند و سمی که در روان بسیاری از مردان همجنس گرا نفوذ کرده و محصول جانبی دیگری از هترونورماتیسم است.
وقتی فضایی را برای تفاوتهای جنسیتی و جنسی ایجاد میکنیم، به پرورش نسل جدیدی از متحدان کمک میکنیم و به جوانان کمک میکنیم که ناهمسانی را به چالش بکشند. ما همچنین احساس استقلال را در نحوه بیان خود یک جوان القا می کنیم به طور طبیعیو نه به این دلیل که آنها فکر می کنند باید بر اساس پیام های غیرقانونی که هر روز دریافت می کنند.