منبع: Bhautik Patel / Unsplash
کلمات اغلب نمی توانند توصیف کنند که عشق در همه اشکال آن چقدر نیرومند است. چه در حال زمین خوردن باشید، چه برای اولین بار فرزندتان را در آغوش بگیرید، چه به سادگی از زیبایی دنیای اطراف خود لذت ببرید، عشق عمیقاً زندگی ما را شکل می دهد.
اما آیا تا به حال به این فکر کرده اید که وقتی این نوع عشق را احساس می کنید واقعاً در مغز شما چه اتفاقی می افتد؟ یک مطالعه روشنگر اوت 2024 منتشر شده در قشر مغز می تواند پاسخ را نگه دارد
از طریق آزمایشهای دقیق، محققان ما را به درون ذهن خود میبرند – نشان میدهند که مغز چگونه شش نوع متفاوت عشق را تجربه میکند، و همچنین چگونه هر کدام مسیرهای عصبی مختلف را روشن میکنند. از عشق به انسانها و حیوانات گرفته تا عشقی که به مادر طبیعت داریم، این مطالعه به ما کمک میکند بفهمیم کدام نوع عشق بیشترین ضربه را میزند و چرا.
1. عشق رمانتیک
عشق رمانتیک اغلب به عنوان یکی از شدیدترین و همه جانبه ترین انواع عشق دیده می شود. این نوعی عشق است که هم از نظر جسمی و هم از نظر ذهنی بر ما غلبه می کند و این شدت در نتایج fMRI این مطالعه منعکس شده است. نویسندگان دریافتند که وقتی مردم به شرکای عاشقانه خود فکر می کنند، چندین ناحیه کلیدی مغز روشن می شود – به ویژه آنهایی که درگیر احساسات، تصمیم گیری و حافظه هستند.
نواحی مغزی که در طول عشق عاشقانه فعال می شوند شامل نواحی مرتبط با لذت و پاداش هستند، مانند جسم مخطط و قشر اوربیتوفرونتال. اینها همان مناطقی هستند که در موقعیتهایی که برای ما مفید است، مانند زمانی که غذای خوب میخوریم یا در یک بازی برنده میشویم، واکنش نشان میدهند.
این ممکن است توضیح دهد که چرا عشق رمانتیک می تواند بسیار هیجان انگیز باشد. این به معنای واقعی کلمه برای مغز شما پاداش دارد. علاوه بر این، فعالیت در ساقه مغز – که در تنظیم عملکردهای اساسی بدن نقش دارد – نشان می دهد که عشق رمانتیک می تواند تأثیری عمیق و تقریباً اولیه بر ما داشته باشد.
در حالی که برخی ممکن است عشق رمانتیک را به چیزی بیش از یک “واکنش شیمیایی” تقلیل دهند، این مطالعه نشان می دهد که این واکنش چقدر نیرومند است. این عشق از نوع زودگذر نیست، بلکه عمیقاً تأثیرگذار است که می تواند افکار و اعمال ما را در سطحی اساسی تحت تأثیر قرار دهد.
2. محبت والدین
عشق والدین یکی دیگر از احساسات عمیقا قدرتمند است که اغلب به عنوان بی قید و شرط و از خودگذشتگی توصیف می شود. این عشق است که والدین را وادار می کند تا از فرزندان خود محافظت کنند و آنها را پرورش دهند – گاهی اوقات حتی با هزینه شخصی زیاد. این نوع عشق برای بقا و رفاه فرزندان بسیار مهم است که در واکنش مغز نیز منعکس می شود.
نواحی مغزی فعال شده در طول عشق والدین به طور قابل توجهی با کسانی که درگیر عشق رمانتیک هستند همپوشانی دارند – که به درستی ارتباط عاطفی قوی والدین را با فرزندانشان نشان می دهد. با این حال، چیزی منحصر به فرد در مورد عشق والدین وجود دارد: زمانی که والدین فرزندان خود را تصور می کنند، حتی فعالیت بیشتری در سیستم پاداش مغز، به ویژه در جسم مخطط و تالاموس وجود دارد. این نشان میدهد که رضایت و رضایت والدین از مراقبت از فرزندانشان عمیقاً ریشه در زیستشناسی ما دارد – و طبیعت پاداشدهنده آن ممکن است قویتر از هر نوع عشق دیگری باشد.
این پاسخ پاداش افزایش یافته ممکن است به این دلیل باشد که چرا عشق والدین بسیار احساس رضایت می کند و چرا والدین اغلب پیوند خود را با فرزندانشان غیر شبیه به دیگران توصیف می کنند. این عشقی است که هم از نظر احساسی شدید و هم عمیقاً خوشحال کننده است – عواملی که احتمالاً ما را به تضمین رفاه نسل بعدی سوق می دهند.
3. عشق به دوستان
عشق افلاطونی بخش مهمی از زندگی اجتماعی ماست. دوستان منبع حمایت، همراهی و احساس تعلق هستند. در حالی که برای بسیاری، عشق ما به دوستانمان ممکن است به اندازه شریک یا خانواده مان نباشد، با این حال نقش مهمی در شادی و سلامت روان ما ایفا می کند – که از یافته های این مطالعه مشخص است.
محققان دریافتند که عشق به دوستان بسیاری از مناطق مغزی مشابه عشق عاشقانه و والدین را با شدت کمتر فعال می کند. این نشان میدهد که در حالی که دوستیها عمیقاً معنادار هستند، تمایلی به برانگیختن همان سطح از شدت عاطفی مانند روابط نزدیکتر ندارند. با این حال، نواحی مغز درگیر در پیوندهای اجتماعی – مانند محل اتصال گیجگاهی و قشر سینگولات – هنوز فعال هستند، که از اهمیت دوستی از نظر رفاه اجتماعی صحبت می کند.
روابط ضروری خوانده می شود
جالب اینجاست که مغز همچنین در حوزههای مرتبط با درک دیگران و شناخت اجتماعی – مانند شیار گیجگاهی فوقانی خلفی و نواحی زمانی – فعالیت نشان میدهد که ممکن است توضیح دهد که چرا دوستیهای خوب اغلب شامل چنین سطح بالایی از همدلی و درک است. واضح است که اگرچه عشق افلاطونی ممکن است همان شدت آتشین عشق رمانتیک را نداشته باشد، اما همچنان نیرویی قوی و پایدار است که به طرق بی شماری زندگی ما را غنی می کند.
4. عشق به غریبه ها
عشق به غریبه ها ممکن است در ابتدا عجیب به نظر برسد، اما بیشتر در مورد یک حس عمومی از حسن نیت یا همدلی نسبت به افرادی است که شخصاً آنها را نمی شناسیم – شبیه به “عشق همسایگی” که در زمینه های مذهبی درباره آن می شنویم. این نوع عشق جزء جدایی ناپذیر انسجام اجتماعی است و به ما کمک می کند تا با مهربانی و همکاری در جامعه عمل کنیم.
پاسخ مغز به عشق به غریبه ها بسیار کمتر از روابط نزدیک تر بود. فعالیتهایی در حوزههایی وجود داشت که درگیر پردازش اجتماعی و شناخت دیگران بودند، اما آنقدر گسترده یا شدید نبود. این منطقی است، زیرا سرمایه گذاری عاطفی ما در غریبه ها معمولا کمتر است.
با این وجود، فعالسازی که در قشر کمربندی دیده میشود – منطقهای که به شدت درگیر همدلی است – نشان میدهد که ما مطمئناً نگران غریبهها هستیم. با این حال، احساسات عمیق و شخصی ناشی از دوست داشتن کسی که خوب می شناسیم را برانگیخته نمی کند.
این نوع عشق، اگرچه شدت کمتری دارد، اما همچنان نقش مهمی در حفظ هارمونی و صلح با اطرافیان ما دارد. این چیزی است که ما را به رفتار نوع دوستانه و مهربانانه با دیگران سوق می دهد – حتی اگر ارتباط شخصی با آنها نداشته باشیم.
5. عشق به حیوانات خانگی
برای بسیاری از افراد، حیوانات خانگی اعضای گرامی خانواده هستند. عشقی که ما نسبت به حیوانات خانگی خود احساس می کنیم اغلب قوی است – زیرا آنها احساس بی نظیری از راحتی، همراهی و شادی را به ما ارائه می دهند. محققان دریافتند که این نوع پیوند به ویژه برای کسانی که در طول زندگی خود حیوانات خانگی را میشناختند و به آنها عشق میورزید معنادار است.
این مطالعه نشان داد که مانند عشق ما به انسان ها، عشق ما به حیوانات خانگی تنها با شدت کمتری، مناطق مغزی مرتبط با پیوند اجتماعی و لذت را فعال می کند. با این حال، افرادی که حیوانات خانگی دارند، نسبت به افرادی که حیوان خانگی ندارند، در هنگام فکر کردن به حیوانات، فعالیت مغزی بیشتری نشان دادند. این یافته منحصر به فرد بودن رابطه صاحب حیوان خانگی را تایید می کند. این عشقی است که تنها زمانی قابل درک است که خودت آن را تجربه کرده باشی.
به طور شگفت انگیزی، نواحی از مغز که به ویژه در صاحبان حیوانات خانگی فعال بودند – مانند قشر پراکونئوس و سینگولیت خلفی – در بازتاب خود و پردازش اطلاعات اجتماعی نقش دارند. این احتمالاً توضیح می دهد که چرا صاحبان حیوانات خانگی اغلب با حیوانات خود ارتباط عمیقی احساس می کنند و آنها را به همان اندازه اعضای مهم حلقه اجتماعی خود به عنوان دوستان انسانی خود می بینند.
6. عشق به طبیعت
عشق به طبیعت نوع منحصر به فردی از عشق است که ما را به دنیای اطرافمان متصل می کند. این حس آرامشی است که ممکن است هنگام قدم زدن در جنگل احساس کنید، آرامشی که وقتی در نزدیکی اقیانوس هستید شما را پر می کند، یا هیبتی است که در مقابل کوه ایستاده اید. این نوع عشق برای رفاه ما ضروری است و می تواند الهام بخش رفتارهایی باشد که از محیط زیست محافظت می کند.
هنگامی که شرکت کنندگان در مورد طبیعت فکر می کردند، مغز آنها در مناطق مربوط به پردازش بصری و آگاهی فضایی، مانند شکم دوکی شکل و پاراهیپوکامپ فعالیت می کرد. این تنها نوع عشقی است که یافت شده است که این نواحی مغز را درگیر می کند – که آن را بسیار متفاوت از عشق بین فردی می کند، که زمینه های مرتبط با پیوند اجتماعی را فعال می کند. این ممکن است به این معنی باشد که عشق ما به طبیعت – هرچند ضعیفتر از سایر اشکال – ناشی از قدردانی ما از زیبایی و وسعت جهان طبیعی است و ما را برای محافظت از آن ترغیب می کند.
نسخه ای از این پست نیز در Forbes.com ظاهر می شود.