09:18 - 2025/04/24

چگونه روانکاوی آموزش می دهد (بدون تدریس)

[ad_1] من یک روانکاوی نیستم. وقتی کسی این روزها به یک تحلیلگر اشاره می کند ، آنها معمولاً باسن یک شوخی هستند – دور ، ساکت ، بیشتر به تئوری های مبهم علاقه مند به زندگی واقعی شما هستند. فراتر از کارتون ها ، ما به روانکاوی فکر می کنیم ...

چگونه روانکاوی آموزش می دهد (بدون تدریس)

[ad_1]

من یک روانکاوی نیستم. وقتی کسی این روزها به یک تحلیلگر اشاره می کند ، آنها معمولاً باسن یک شوخی هستند – دور ، ساکت ، بیشتر به تئوری های مبهم علاقه مند به زندگی واقعی شما هستند.

فراتر از کارتون ها ، ما به روانکاوی فکر می کنیم (اگر اصلاً به آن فکر کنیم) بیشتر به عنوان یک نوع درمان است تا نوعی یادگیری. در بهترین حالت ، ما تصور می کنیم که یک روانکاوانه از طریق پاسخ های همدلی به افکار و احساسات خود ، اضطراب یا افسردگی خود را از بین می برد ، یا شاید آگاهی آگاهانه به هر کاری که ناخودآگاه انجام می دهیم ، برساند. در بدترین حالت ، کسی را تصور می کنیم که روی یک نیمکت دراز کشیده است ، صحبت می کند ، در حالی که شخص دیگری در پشت آن نشسته است ، صحبت نمی کند. (بعید بودن این ترتیب که باید برای هر کسی مفید باشد ، یکی از دلایلی است که بسیاری از کارتون های واقعی در مورد آن وجود دارد.)

اما کسانی از ما که آنچه را که به عنوان نظریه روانکاوی شناخته می شود می خوانند و می نویسند ، یک چشم انداز غنی تر ، دنیای گسترده تری که با روش و ایده هایی که در ابتدا توسط فروید ایجاد شده است شکل می گیرد ، بینایی که عمیقاً از آنچه در شیوه های بالینی ما اتفاق می افتد آگاه است و برعکس. از طریق این شکل گیری متقابل تئوری و عمل تصویری از روانکاوی پدیدار می شود که به همان اندازه نوعی آموزش به عنوان نوعی درمان است – همان آموزش و پرورش که ما را به انسان تبدیل می کند.

با هم شدن انسان

انسانها هنوز هم در هنگام تولد انسان دقیقاً کامل نیستند ، اما ما آماده هستیم تا به آنها تبدیل شویم. همانطور که من با همکارانم پیتر گلدبرگ و مایکل لوین در کار ما در زمینه روانکاوی و موسیقی کاوش کرده ام ، ما توسط سایر انسانها انسان (یا کمتر) انسان ساخته شده ایم – افرادی در محیط ما که توسعه روانی ما را تسهیل می کنند (یا به طرز غم انگیزی ناکام هستند) ، ما را به عنوان اعضای جدید جهان بشر القا می کنیم. (ما معتقدیم که رسانه اساسی این روند انسانی سازی موسیقی است.)

این روند ، در روانکاوی مانند زندگی ، با آنچه پیتر نامیده است آغاز می شود القاء: فعالیتهای عادی زندگی روزمره که ما را همگام سازی می کند ، با “عقل سلیم” ، با اعضای مستقل تر محیط فرهنگی ما ، که مانند سفیران این مجموعه بزرگتر از ما مراقبت و مراقبت می کنند.

بسیاری از این فعالیت ها زمان زیادی است و یک ریتم قابل اعتماد را تشکیل می دهیم که ما روی آن حساب می کنیم تا به خودمان تبدیل شویم. روانکاوی نسخه ای از این ریتم را فراهم می کند ، که در همان زمان در همان روزهای هفته برای فواصل منظم اتفاق می افتد تا زمانی که “ما مجبور به متوقف کردن” هستیم و احساس نگه داشتن این ریتم ، مانند یک درام ، پایه و اساس این روند را فراهم می کند تا به مرور زمان به طور فزاینده ای لایه بندی و پیچیده شود.

جالب شدن (و علاقه مند)

اما حتی وقتی این کار خیلی خوب پیش برود – و به خصوص وقتی که این کار را نمی کند – این فرایند از کیفیت مشخصی برخوردار است اغوابشر این شخص کیست، یک بیمار ممکن است شروع به تعجب کند ، چه کسی به جزئیات صمیمی زندگی من علاقه مند است؟ آنها از من چه می خواهند؟ چرا من در مورد آن چیزی که دفعه قبل گفتند ، زحمت کشیده ام یا کنجکاو هستم؟ و چرا من آن رویای عجیب و غریب را داشتم؟

برای تجزیه و تحلیل به معنای تجزیه ، و هنگامی که روش های آشنای برای فکر کردن در مورد خود و زندگی ما با کار تحلیلی مختل می شود ، ما نمی دانیم که چه چیزی به وجود خواهد آمد ، یا چه چیزی را باید انجام دهیم. تمایل به ایجاد این تجربیات جدید ، که به نوبه خود ما را اغوا می کند تا در مورد خود و روابط خود کنجکاو شود.

هادی توجه

اختلال پتانسیل سوخت و تحریک رشد شخصی را دارد ، به شرط اینکه کسی به ما نشان دهد چگونه کنجکاو بودن در مورد آنچه پیش می آید ، به جای اینکه فقط از آن بترسم ، که ما را وسوسه می کند تا این پروژه را به طور کلی رها کنیم. جالب بودن مانند برق است. این قدرت حرکت و آرزوی ما را قدرت می دهد ، مگر اینکه مدارها را به طور کلی سرخ کند (دومی می تواند یک تعریف روانکاوی از تروما باشد).

و بنابراین ما به شکلی از انتقال برای تنظیم این ولتاژ – برای هر دو کانال و عایق ما از تحریک ، کالیبره شده به هر وضعیتی که در حال حاضر هستیم. یک تحلیلگر ، مانند یک پدر و مادر خوب یا معلم یا نوازنده ، نوعی هادی است که راهی برای انجام خودمان ، نوعی رفتار نشان می دهد که به ما الهام می دهد تا شیوه خودمان را در جهان پیدا کنیم.

روانکاوی ضروری می خواند

هنگامی که همه اینها به اندازه کافی خوب پیش می رود ، ممکن است بیماران خود را به طور فزاینده ای قادر به درک چیزها پیدا کنند. برای استفاده از عقل سلیم ، علاقه های برانگیخته و قابلیت اطمینان آیین برای بداهه نوازی بیان خلاقانه خود ، ترجمه های خودشان از تجربیات گیج کننده یا بیش از حد – تبدیل یک شکل از انرژی (تحریک روانپزشکی) به دیگری (به عنوان مثال زبان یا موسیقی یا یک رویا) ، که می توانیم نوعی از آن را در نظر بگیریم. انتقالبشر

بهترین تحلیلگران و سایر مراقبان مراقب هستند که فضای کافی را برای این فرایند خلاقانه به وجود بیاورند ، به جای وادار کردن افراد در مراقبت از افراد برای اتخاذ حس شخصی خود ، ربودن).

آموزش روانکاوی

ممکن است در این سریال یک موضوع مکرر از حراجی، که از لاتین برای رهبری، و همچنین ریشه کلمه است آموزشبشر همانطور که احتمالاً می توانید بگویید ، نوع آموزش شکل گرفته شده توسط این سریال ، ارائه ساده ای از اطلاعات یا مشاوره نیست بلکه یک همراهی کاملاً باز ، مشارکتی ، گاه و بیگاه و کاملاً هارمونیک است که به سنت جمعی می رسد در حالی که هر بار خود را دوباره اختراع می کند.

و این آموزش بیمار ، به نوبه خود ، از توسعه مداوم تکنیک و عمل ما خبر می دهد – آموزش مداوم روانکاوی.

اگر اصلاً انجام شود ، هیچکدام از اینها کاملاً نمی تواند انجام شود (دلیلی وجود دارد که فروید مشهور به روانکاوی ، در کنار آموزش و دولت ، به عنوان “حرفه ای غیرممکن” یاد کرد). اما کمال هدف نیست ؛ در واقع هدف هدف نیست.

بهترین نتیجه یک آموزش عالی این است که ما باید این کار را ادامه دهیم ، بر خلاف خفه کردن کنجکاوی خود ، زیرا ما بیش از حد از آنچه در مورد خودمان نمی دانیم برای پیروی از آن تهدید می کنیم.

یک سنت انسانی ، هنوز در حال آشکار شدن است

روانکاوی هرگز در دسترس همه نبوده و هنوز در دسترس نیست ، و کسانی از ما که با هزینه هایی که می توانستیم در صورت نیاز یا می خواستیم به درمان روانکاوی دسترسی داشته باشیم ، خوشبخت هستند. با این حال ، دنیای ایده های روانکاوی برای گرفتن وجود دارد. من به عنوان یک روانشناس و درمانگر آموزش دیده ام ، اما یکی از برنامه هایی را که به طور سنتی در ارتباط با آموزش روانکاوی است – انجام نداده ام – آموزش رسمی تحلیلی ارائه شده توسط مؤسسات روانکاوی (گرچه من در بعضی از آنها به طور جدی تدریس می کنم و شرکت می کنم).

اما هیچ چیز ذاتاً در مورد روانکاوی نهادی وجود ندارد. همچنین دلیلی وجود دارد که ایده های فروید در مورد انسان بودن یکپارچه در بافت علوم انسانی ما بافته شده است ، از آخرین رمانی که به پادکست خوانده اید که تازه به نمایش بعدی شنیده اید که پخش می کنید: آنها در سطح انسانی حس شهودی می کنند.

و این حس که آنها ایجاد می کنند ، اغلب از نظر جسمی قابل لمس است ، که احتمالاً یکی از دلایلی است که روانکاوی به عنوان نوعی دارو شناخته می شود – انتشار درمانی از گره خوردن در گره ها ، آزادی کمتر در تعارض با خود و دنیای اطراف ما. آزادانه بودن خودمان ، که باعث می شود انسان نسبت به دیگران انسانی تر شود.

این همان کاری است که یک آموزش انجام می دهد. و حتی اگر ما از بیماری روانی رنج نمی بریم ، یا به این شرایط به زندگی درونی خود فکر نمی کنیم. خواه ما تحلیلگر یا بیماران باشیم یا هر دو یا هیچ یک از آنها. ما با هم در دنیایی زندگی می کنیم که یک آموزش روانکاوی در انسان شکل گرفته و هنوز هم شکل می گیرد – آموزشی که همیشه از خود یاد می گیرد ، ما را آزاد می کند تا جهان را پیدا کند ، تا زمانی که کسی به این راه اشاره کند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان