افراد بازنشسته با من به اشتراک گذاشته اند که راه خود را از دست داده اند ، و شاید حتی احساس هویت و ارزش خودشان ، بدون ساختار کار و ارتباطات اجتماعی که کار می کند.
آنها فکر می کنند که به روزهای کاری شلوغ خود باز می گردند که تلفن هرگز زنگ زد ، ایمیل ها ادامه می یافتند ، مردم دائماً متوقف می شدند و از آنها مشاوره می خواستند و پس از درخواست برای حضور در جلسات درخواست دریافت می کردند. اکنون ، سکوت بازنشستگی آنها را در درک اینکه بسیاری از ارتباطات کاری آنها بر انجام وظایف متمرکز شده است ، شگفت زده کرده است اما منجر به دوستی پایدار نمی شود. آنها ناگهان متوجه می شوند که احساس تنهایی می کنند.
بنابراین ، آنها ممکن است تصمیم بگیرند که برای پیاده روی در اطراف محله خود بروند. آنها افراد زیادی را می بینند اما می دانند که هیچ یک از نام های آنها را نمی دانند. آنها سعی می کنند کسی را مستقیماً در چشم جستجو کنند تا حضور خود را تصدیق کنند و سعی کنند ارتباط برقرار کنند اما آن شخص فقط به دور نگاه می کند. آنها به یک فروشگاه می روند و برای دیدن و صحبت با یک صندوقدار انسانی ، از پرداخت هزینه های خود دور می شوند ، اما این صندوقدار خیلی شلوغ است یا اصلاً علاقه مند به صحبت با آنها نیست. حس تنهایی با هر معامله سطحی ایجاد می شود.
بنابراین ، آنها به خانه باز می گردند و در جستجوی پادزهر به تنهایی خود به ایمیل و رسانه های اجتماعی خود می روند. آنها می دانند که در یک دنیای شبکه ای زندگی می کنند ، با صدها نفر از “دوستان” به صورت آنلاین در ارتباط هستند ، اما احساس می کنند هیچ کس ندارند که بتوانند زندگی واقعی و احساسات واقعی خود را به اشتراک بگذارند. رسانه های اجتماعی سر و صدای زیادی را ارائه می دهند ، اما ارتباطات واقعی کمی دارند. بسیاری از زندگی های شاد ، موفق ، هیجان انگیز و در عین حال حقیقت کمی در مورد چالش های واقعی زندگی.
همانطور که مردم احساس تنهایی می کنند ، به سمت داخل می رسند و به تنهایی شروع به عمل می کنند. آنها ممکن است جلوی مراقبت از تأثیر اقدامات خود بر دیگران را بگیرند. آنها ممکن است فقط برای خودشان موجود باشند ، نه برای دیگران. تنهایی رشد می کند و انزوای اجتماعی شدت می یابد.
این بزرگتر بحران معنا در بازنشستگی بر همه جنبه های زندگی ما تأثیر می گذارد. ارتباط با دیگران از بین رفته است ، سردرگمی در مورد اینکه چه کسی بدون کار و هدف روزانه ما هستیم ، می شود و شکاف در مورد چگونگی زندگی ما در مقابل چگونگی زندگی کامل با اشتیاق و شادی گسترش می یابد.
خبر خوب این است که بحران معنی ما را وادار کرده است تا زندگی و اولویت های خود را دوباره ارزیابی کنیم و با آن ، شاید شروع به ایجاد اتصالات جدید کنیم که مسئله تنهایی ما را برطرف می کند. استعاره “روستا” می تواند به ما در درک چگونگی ارتباط با دیگران کمک کند. در اینجا 4 ایده ساده برای شروع به ساخت دهکده خود وجود دارد:
1. برای ایجاد اتصالات جدید اقدام کنید
ما می توانیم بگوییم که دوستان و ارتباطات عمیق تری می خواهیم ، اما آیا ما مایل به تلاش برای ایجاد این روابط هستیم؟ ارسطو به ما توصیه کرد که مایل به دوست بودن کار سریع است ، اما دوستی یک میوه آهسته است. به عبارت دیگر ، دوست داشتن دوست بودن بخش آسان است اما دوستی واقعی به زمان و تلاش می رسد.
ما وقتی خودمان را جدا می کنیم در بهترین حالت نیستیم. ماهیت ما این است که بخواهیم تعلق داشته باشیم اما آیا ما مایل هستیم اولین قدم ها را برداریم ، خطر پذیرش ، آسیب پذیر بودن و صبور بودن با دیگران که دقیقاً مانند ما نیستند؟
2. دهکده در یک زمان یک مکالمه ساخته شده است
هر تعامل فرصتی برای تقویت یا تضعیف ارتباط ما با دیگران است. متوقف کردن سلام به دیگران ، حضور آنها را تصدیق می کند و به آنها سیگنال می دهد که آنها بخش مهمی از روستا هستند. همیشه زمان مکالمه جدید وجود دارد ، همیشه وقت آن است که یک قهوه را به اشتراک بگذاریم ، همیشه وقت گوش دادن. کم کم ، با هر تعامل ، روابط معنی دار ایجاد می شود.
3. بر آنچه ما را به هم وصل می کند ، تأکید کنید ، نه آنچه ما را تقسیم می کند
هنگامی که ما بر قضاوت یا انتقاد از دیگران به خاطر اعتقاداتشان ، از جمله ترجیحات اجتماعی یا سیاسی آنها تمرکز می کنیم ، این منجر به تکه تکه شدن و از دست دادن ارتباط می شود. یک دهکده تقسیم شده در داخل خود زنده نخواهد ماند. ما باید به دنبال مناطقی باشیم که بتوانیم ارتباط برقرار کنیم ، از دیگران بیاموزیم و از آنجا روابط خود را بسازیم.
4. هر روز ، کسی را احساس خاص کنید
هر روز با یک عمل تصادفی از مهربانی با یک شخص جدید روبرو شوید. این ممکن است به معنای اتصال با یک سرور در یک رستوران ، گوش دادن و ترغیب آنها برای پیروی از رویاهای خود باشد ، یا این ممکن است به معنای کمک به یک شخص در محله شما با کارهای ساده باشد. با فراتر رفتن یا گسترش فراتر از خودمان و دادن به دیگران ، ما شروع به یافتن ارتباط عمیق تر نه تنها با دیگران بلکه در درون خودمان خواهیم کرد.
آنچه باعث می شود یک روستا تعداد افراد یا ساختمانها یا دارایی اعضای آن باشد ، بلکه انرژی است که بین افرادی که انتخاب می کنند متعلق به آن روستا هستند ، به اشتراک گذاشته می شود. به روشی ساده ، دهکده یا جامعه مجموع همه کسانی است که در آنجا زندگی می کنند. هر شخص تغییری ایجاد می کند و همه تأثیر می گذارد.
اصرار به اتصال و تعلق داشتن اساسی ترین نیازهای بشر است و برای تجربه انسان مهم است. با این حال ، به نظر می رسد که ما از تصدیق این نیاز دور می شویم ، زیرا ما به سمت زندگی های منزوی تر و دیجیتال زندگی می کنیم. شاید این یک عامل اصلی در بحران معنی ما باشد. امیدوارم که خیلی دیر نیست که متوجه شویم که وقتی می دانیم دیگران به ما احتیاج دارند ، معنای عمیق تری در زندگی خود پیدا خواهیم کرد و به نوبه خود به آنها احتیاج داریم.