20:25 - 2025/04/21

چگونه در دنیای نامشخص احساس می کنیم

[ad_1] من اغلب گفته ام معنی وت هدف برای خوشبختی لازم است شما به هر دو نیاز دارید. اما آنها چیزهای بسیار متفاوتی هستند. معنی داستانی است که ما خودمان را در مورد خودمان می گوییم. این بازتابنده و گذشته نگر است – چگونه می توانیم از کجا ...

چگونه در دنیای نامشخص احساس می کنیم

[ad_1]

من اغلب گفته ام معنی وت هدف برای خوشبختی لازم است شما به هر دو نیاز دارید. اما آنها چیزهای بسیار متفاوتی هستند.

معنی داستانی است که ما خودمان را در مورد خودمان می گوییم. این بازتابنده و گذشته نگر است – چگونه می توانیم از کجا واقع شده ایم. از طرف دیگر ، هدف آینده نگر است. این در مورد آنچه ما هستیم انجام دادن با زندگی ما اکنون و در آینده. در حالی که معنی شناختی است ، هدف عمل گرا است.

و سپس پایه و اساس وجود دارد – عمل قدرتمند استفاده از معنی برای لنگر انداختن خود در حال حاضر و ما را به سمت هدف خود راهنمایی می کند.

اخیراً ، من در مورد زمین زدن زیاد فکر کرده ام. مانند بسیاری از شما ، من استرس نسبتاً زیادی را تحمل کرده ام. عدم اطمینان اقتصادی ، تحولات سیاسی و نگرانی های شخصی – از جمله عمل جراحی اخیر پسرم – باعث می شود احساس ناپایدار کنم.

و با این حال ، به نوعی ، امروز صبح احساس آرامش کردم. احساس قوی کردم احساس ارتباط کردم احساس کردم

بنابراین از خودم پرسیدم: چرا؟

بگذارید در مورد صبح خود را برای شما تعریف کنم ، و شاید به شما کمک کند حس خود را برای زمین پیدا کنید.

چگونه من به یک عمل زمینی افتادم

من روز را با روال معمول خود شروع کردم: یک تمرین ، دوش ، صبحانه. از آنجا که ما در حال انجام برخی از ساخت و سازها در خانه هستیم ، من به آنجا رفتم تا مکانی آرام برای کار پیدا کنم. فقط چند بلوک دور از بیمارستان محلی است که من قبلاً برای تمرین پزشکی استفاده می کردم.

من حدود یک ساعت و نیم در لپ تاپ خود در کافه تریا نشسته ام و در کار پادکست و ایمیل به دست می آورم. همانطور که ممکن است بدانید ، من با آموزش پزشک هستم و پدرم نیز بود. بیمارستانها – مهم نیست که چقدر استریل یا شلوغ است – مانند خانه.

در آنجا نشسته ، محاصره شده با سر و صدای محیط مانیتورهای بوق و پله که از طریق راهروها تکرار می شود ، ارتباط عمیقی با کسانی که هستم و از کجا آمده ام احساس کردم. ارتباطی با پدرم ، حرفه من ، داستان من.

بعد از اتمام کار ، قدم به بیرون گذاشتم و پیاده روی طولانی به دانشگاه دانشگاه شمال غربی و بیرون از دریاچه رفتم. این مکان مورد علاقه من در شهر است. یک زمین از زمین – که از نظر دفن زباله اصلی – به سمت دریاچه میشیگان گسترش می یابد ، وجود دارد. مزارع ورزشی ، مسیرهای پیاده روی و منظره پانوراما از مرکز شهر شیکاگو وجود دارد که فاصله آن در فاصله 13 مایل قرار دارد. من صدها بار آن مسیر را طی کردم. این جایی است که من بیشتر احساس می کنم با اوانستون ، شهری که در آن متولد شده ام و بیشتر زندگی ام را زندگی کرده ام.

در حالی که راه می رفتم ، من به پادکست گوش می کردم – تا اینکه چیزی تغییر کند. من از نظر عاطفی پر شدم ، چنان موجود ، که به موسیقی کلاسیک روی آوردم.

اکنون ، من هرگز موسیقی کلاسیک را دوست نداشتم. اما سالها پیش ، من و همسرم بچه هایمان را در درس های ویولن ثبت نام کردیم و سالها بودیم که در کنار هم در کلاسهای در شمال غربی در کنار هم نشسته بودیم و به تمرین فرزندانمان گوش می دادیم. در جایی در طول مسیر ، موسیقی برای من تغییر کرد. این خاطره از خانواده ، عشق ، از لحظات آرام با هم تزریق شد.

پس چرا امروز صبح اینقدر احساس خوبی کردم ، در میان زندگی که چیزی جز مسلم است؟

چون احساس می کردم پایه گذاری شده ام.

بیمارستان من را به عنوان پزشک و میراث پدرم به هویت من متصل کرد. دریاچه من را به یاد ریشه های من ، جامعه من ، زادگاه من می اندازد. موسیقی کلاسیک خاطرات فرزندپروری را به همراه داشت ، از لحظات مشترک با همسر و فرزندانم. هر قسمت از صبح من ریشه داشت معنی– داستان ها ، تجربیات ، روابطی که من را شکل داده است.

و این همان چیزی است که زمینی است.

زمینی عمل آوردن ما است معنی– داستان های ما ، هویت ما – در حال حاضر به طوری که بتواند ما را راهنمایی کند هدفبشر این به ما کمک می کند تا با کمی شجاعت بیشتر با ناشناخته روبرو شویم. این عدم اطمینان را از بین نمی برد ، اما به ما چیزی محکم می دهد تا در حالی که به جلو حرکت می کنیم ، بایستیم.

من نمی توانم اقتصاد را کنترل کنم. من نمی دانم چه موقع آشفتگی سیاسی آرام خواهد شد. من یک توپ کریستالی ندارم که به من بگوید سال بعد زندگی من چگونه آشکار می شود.

اما من می دانم که من کی هستم. من می دانم که از کجا آمده ام. من افرادی را که دوستشان دارم و تجربیاتی که مرا شکل داده است می شناسم. و من می دانم که چگونه خودم را در آن چیزها قرار دهم – از آنها به عنوان منبع قدرت ، جهت و حتی شادی استفاده کنم.

چگونه خود را در صورت نیاز به زمین بزنید

اگر احساس گم شدن یا نامشخص می کنید ، اگر جهان احساس هرج و مرج یا بیش از حد کند ، من از شما دعوت می کنم که زمینه را در نظر بگیرید. نه فقط به عنوان یک استراتژی مقابله بلکه به عنوان راهی برای بودن. راهی برای پیاده روی در زندگی که بهترین های گذشته شما را به حال حاضر می کند و به هدایت آینده شما کمک می کند.

از خود بپرسید:

  • چه فضاهایی مانند خانه شما احساس می کنند؟
  • چه خاطراتی شما را با گرما پر می کند؟
  • چه بخش هایی از هویت شما باعث می شود احساس غرور ، اتصال ، زنده داشته باشید؟

سپس با آن چیزها وقت بگذرانید. مجدداً مکانها ، مردم و رویه هایی را که تعریف کرده اند ، مجدداً مورد بررسی قرار دهید. بگذارید آنها را یادآوری کنند. بگذارید آنها را به زمین بیاندازند.

خوشبختی هم معنا و هم به هدف نیاز دارد. اما زمین زدن چگونه ما است زنده این چیزها – چگونه گذشته را به جلو می رویم ، چگونه در حال حاضر به طور کامل ظاهر می شویم و چگونه با وضوح به آینده حرکت می کنیم.

این همان چیزی است که امروز صبح پیدا کردم.

و همه چیز را تغییر داد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان