منبع: Oatawa/Shutterstock
این قسمت 1 از یک مجموعه دو قسمتی است. این پست پنج مورد از نه وظیفه کلیدی حرکت از یک سیستم خانواده خودشیفته را پوشش می دهد. قسمت 2 که به زودی پست می شود، چهار کار باقی مانده را بررسی خواهد کرد.
روابط با افراد خودشیفته می تواند یکی از مخرب ترین روابط در زندگی ما باشد.
اگر توسط یک والدین خودشیفته بزرگ شده اید، رها کردن و حرکت از میراث یک تربیت خودشیفته می تواند زندگی را تغییر دهد.
منظور من از «خودشیفته» افرادی است که معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت خودشیفته را دارند یا دارای ویژگی های شخصیتی خودشیفته متعددی هستند.
در کار بالینی خود با صدها نفر که توسط والدین خودشیفته بزرگ شده اند، 9 عنصر کلیدی در شفا یافتم. تمرکز بر این عناصر صرف نظر از سن شما و اینکه آیا والدین خودشیفته هنوز در زندگی شما هستند یا خیر، می تواند آزاد کننده باشد.
1. به پشت پرده نگاه کنید
خودشیفته ها اغلب فاقد حس کاملی از خود هستند. بسیاری از والدین خودشیفته، به دلیل نداشتن احساس سالم از خود، به راحتی می توانند احساس خطر کنند، به خصوص با اتفاقاتی که باعث می شود آنها احساس تحقیر، نقص یا حقارت کنند.
افراد خودشیفته برای محافظت از خود، به طرق مختلف حواس خود را پرت می کنند. آنها دستکاری های خود را پنهان می کنند، دیگران را کمرنگ می کنند و حقایق ناخوشایند را که در صورت شناسایی، قدرت آنها را بر دیگران کاهش می دهد، پنهان می کنند.
این تاکتیکهای قدرتمند میتواند فرزندان والدین خودشیفته را مستعد کند تا در بزرگسالی با عزت نفس، خلق و خو، دیدگاه و روابط خود مبارزه کنند.
برای التیام یک تربیت ناسالم، دیدن تحریفها و حواسپرتیهای والدینتان به همان شکلی که بودند ضروری است.
یک مکان برای شروع این است که با عمیق ترین ارزش های خود در تماس باشید. خودشیفتهها ارزشهای دیگران را نادیده میگیرند، زیرا دستکاری افرادی که از ارزشهایشان آگاه هستند، سختتر است.
ارزش های ما بخش مهمی از هویت ما هستند. اینکه چه کسی ارزش های عمیق شما را نادیده گرفته یا مسخره می کند، اهمیت چندانی ندارد. هرچه عمیقترین ارزشهای خود را بیشتر بپذیرید، به وضعیت سلامتی خود نزدیکتر میشوید. این به شما امکان می دهد تا با تاکتیک های خودشیفتگی به طور موثرتری برخورد کنید.
2. به گرگ راست غذا بدهید
داستانی وجود دارد که اعتقاد بر این است که در میان مردم بومی آمریکا سرچشمه گرفته است. یکی از بزرگان قبیله به کودکان می گوید که ما در درون خود یک گرگ بد را داریم که بر نفرت، انتقام و طمع تمرکز دارد و یک گرگ خوب که بر ارزش هایی مانند عشق، شفقت و روابط متقابل تمرکز می کند.
وقتی کودکی می پرسد کدام گرگ برنده می شود، بزرگتر پاسخ می دهد: “گرگی که تو به آن غذا می دهی.”
هنگام ارتباط با والدین خودشیفته به کدام گرگ غذا می دهید؟ اگر اولویت اصلی شما در رابطه با یک خودشیفته، زنده ماندن احساسی از دستکاری آنها باشد، بر بقا تمرکز خواهید کرد. اگر اولویت اصلی شما کنترل نمی شود، روی کنترل تمرکز خواهید کرد.
بقا و کنترل می تواند در روابط ناکارآمد، سمی یا سوء استفاده کننده محافظت کند. با این حال، مهم است که اولویت هایی مانند رشد، یادگیری یا وفادار بودن با خود را داشته باشید. چنین اولویت هایی به شما کمک می کند تا بر آنچه می خواهید به دست آورید تمرکز کنید تا آنچه می خواهید از آن اجتناب کنید.
وقتی یک خودشیفته سعی می کند شما را تحقیر کند، از خود بپرسید: “چگونه می توانم از این برای رشد استفاده کنم؟” یا “چه چیزی می توانم اینجا یاد بگیرم؟”
به خود یادآوری کنید که در مسیر شفا قرار دارید. به هر آنچه که یک خودشیفته می خورد نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان فرصتی برای رشد نگاه کنید. شما می توانید این دیدگاه را با تعاملات امروزی با والدین خودشیفته و همچنین در پردازش و درمان تعاملات گذشته اتخاذ کنید.
3. برای رنج خود احترام و شفقت داشته باشید
اگر والدینی خودشیفته داشته اید، ممکن است پیام هایی مانند:
- من تو را نمی بینم
- من صدایت را نمی شنوم
- من شما را قبول ندارم
- من تو را برای آنچه هستی دوست ندارم.
در جستجوی عشق و امنیت، ممکن است قلب و روح خود را به والدین خود هدیه کرده باشید. اما حقیقت نگران کننده این است که شخصی که امیدوار بودید شما را گرامی می دارد، به رشد شما کمک می کند و از نظر عاطفی از شما حمایت می کند، به اندازه کافی اهمیتی نمی دهد یا نمی تواند نیازهای خود را کنار بگذارد. در عوض از شما سوء استفاده کردند.
اینکه به خود اجازه دهید میراث دردناک یک تربیت خودشیفته را بشناسید و با دلسوزی نسبت به خود غمگین شوید، می تواند به شما کمک کند تا به جلو بروید.
4. تشخیص دهید که آیا با یک والدین خودشیفته “معامله” کرده اید یا خیر
برای بسیاری از کودکان، یک والدین خودشیفته ممکن است قدرتمند و مطمئن به نظر برسد. اگر در دوران کودکی احساس اضطراب، ترس، ناجور بودن اجتماعی یا عدم اعتماد به نفس داشتید، اتحاد با والدینی که به ظاهر بزرگتر از زندگیتان هستند ممکن است حال شما را بهتر کرده باشد، گویی میتوانید با اسمز اعتماد به نفس آنها را جذب کنید. یا ممکن است امیدوار بوده باشید که والدینتان در برابر خطرات و خطرات زندگی برای شما دخالت کنند.
اینها به احتمال زیاد انتخاب های آگاهانه نبودند، بلکه راه های غریزی برای بقای عاطفی بودند. با این حال، وقتی ارزش یا رفاه خود را در کنار یک خودشیفته قرار می دهیم، آماده شکست خوردن هستیم. ما یاد می گیریم برای دیگری زندگی کنیم، نه اینکه در درون خود زندگی کنیم.
برای ادامه دادن، آگاهی خود را در مورد هر «معامله» ای که ممکن است با یکی از والدین انجام داده اید به تدریج کنار بگذارید. این فقط یک تمرین فکری نیست. آن را در بدن خود احساس کنید.
قطع روابط روانی با والدین خود را تصور کنید. انجام این کار به شما این امکان را میدهد که مسئولیتها، خطرات و فرصتهایی را که با کاپیتان بودن روحتان به وجود میآیند، با سهولت بیشتری به عهده بگیرید.
5. فراگیر شدن شرم را بشناسید
افراد خودشیفته اغلب غرق در شرم هستند. تلاش آنها برای اجتناب از شرم باعث می شود بسیاری از اقدامات ناکارآمد آنها، از جمله نشان دادن شرم خود به دیگران.
ضروری است که ببینید اعمال آنها مربوط به آنهاست، نه در مورد شما یا هیچ خوبی در درون شما نیست.
همچنین مهم است که به هر شرمی که ممکن است حمل کنید نگاه کنید. با رویارویی و داشتن شرم خود، کاری را انجام می دهیم که خودشیفته ها نمی توانند. ما از تبدیل شدن به برده شرم خود اجتناب می کنیم.
درمانگر، چارلی لانگ، اگر از یک تربیت آسیبزا جان سالم به در بردهاید، سؤالی تحریکآمیز برای بازتاب خود ارائه میکند: «شرم چه چیزی را که قبلاً در مورد خود دوست داشتید سعی کرده از شما بدزدد؟»
برای پیدا کردن یک درمانگر، لطفا به مراجعه کنید راهنمای درمان روانشناسی امروز.