[ad_1]

الیویا هر فرصتی را که به دست می آورد ، پدرش را به عنوان ** سر از سر خود می نامد ، اما آنچه واقعاً می خواهد به او بگوید این است: “هر وقت با من صحبت می کنید سعی می کنید نکته ای را بیان کنید و پیر می شود. به علاوه ، شما فکر می کنید که خنده دار هستید اما به احساسات من آسیب می رساند و به همین دلیل من با شما صحبت نمی کنم ، نه به این دلیل که من یک “نوجوان موپی” هستم.
وقتی این درگیری را باز می کنیم ، می بینیم که چگونه یک پدر و دختر سعی در اتصال دارند اما این کار را نمی کنند.
اولیویا مشتری من بود که به دلیل کاهش نمرات ، عقب نشینی از خانواده و نگرش بد در خانه ، والدینش را برای درمان آورده بود. خلق و خوی بومی اولیویا چالش برانگیز بود ، بدون شک ؛ او به راحتی آشفته ، فراموش نشدنی و بی تاب بود. اما در یک مورد کلاسیک از عدم تطابق والدین و فرزند ، سبک والدین این بود که فشار و تحریک ، کاوش و PRY را مطرح و تحریک کند ، که فقط تنش در رابطه بین آنها و دخترشان را تشدید می کرد.
پدر شوخی بود ، اما شوخی های او بد بود و همیشه به هزینه کسی می آمد – معمولاً اولیویا یا برادرش. جوک ها در حال شرارت یا تحقیرآمیز و همیشه طعنه آمیز بودند. این پدر از هیچ راه دیگری برای بیان نکات خود نمی دانست و فرزندانش از آن بسیار ناراحت بودند. وی در یک جلسه خانوادگی ، درباره دخترش گفت: “من واقعاً نمی دانم چرا او همیشه از من عصبانی است.” او عملاً به او چشمک زد. او می افزاید: “من آدم خوبی هستم ،” با لبخند گسترده ، “بهترین پدر او تا به حال خواهد بود!” پاسخ اولیویا به تلاش پدرش برای شوخ طبعی صحبت می کند: او به سادگی دور شد و به زمین خیره شد ، ساکت.
اولیویا به من می گوید ، به صورت خصوصی ، که هر وقت پدرش با او صحبت می کند ، این است که سخنرانی در مورد کاری که باید انجام می داد ، سخنرانی کند ، او را در مورد کاری که انجام داده است توبیخ کند ، یا به او توصیه کند که فکر می کند در آینده باید انجام دهد. این دو هرگز آموخته اند که چگونه فقط بدون دستور کار و یا نیاز به تأثیرگذاری یک نکته بر دیگری با یکدیگر صحبت کنند.
پدر اولیویا به من نیز به صورت خصوصی می گوید که او فقط می خواهد برخی از عقل را که از تجربیات زندگی خود به دست آورده است به فرزندان خود منتقل کند. او می گوید: “من می خواهم دخترم بتواند از چیزهایی که در طول سالها آموخته ام ، استفاده کند ،” و او را از انجام همان اشتباهاتی که انجام دادم نجات می دهد. ” البته او انجام می دهد ؛ این همان کاری است که والدین دوست داشتنی سعی می کنند انجام دهند. آنها سعی می کنند بچه های خود را از دل درد یا آشفتگی که می بینند در حال پایین آمدن از پیک هستند ، نجات دهند. با این حال ، بعضی چیزها به بهترین وجه در داخل بدن آموخته می شوند. حتی اگر بتوانید بچه های خود را کمی دل درد در این مسیر نجات دهید ، موفق باشید آنها را به گوش دادن به شما گوش دهید.
مشکل این نیست که اطلاعات یا خرد خود بد است. مشکل این است که وقتی که والدین تنها یا اصلی هستند که والدین با فرزند خود به اشتراک می گذارند ، یا وقتی که بچه های آنها در آن لحظه به آنها احتیاج ندارند ، یا وقتی که به عنوان سخنرانی تحویل داده می شود ، یا یادآوری می کنند ، یا یکنواختی طولانی. در این شرایط ، والدین احتمالاً قبل از اینکه حتی گوشه اول را دور هم جمع کنند ، مخاطبان خود را از دست می دهند. دلیل این امر این است که هر زمان که از برخورد با نوجوان خود به عنوان فرصتی استفاده می کنید یک نکته را بیان کنید، شما توجه زودگذر آنها را جلب می کنید.
بچه ها برای خرد خود به والدین خود احتیاج ندارند. آنها به آنها برای حضور ، توجه غیرقابل تقسیم و محبت خود نیاز دارند. دست کم گرفتن ارزش حضور آسان است – کاری که انجام نمی دهد بلکه چنین است. نکته مهم ، پدر الیویا با من به اشتراک گذاشت که وقتی نمی توانست در مورد چیزی به آنها توصیه کند ، احساس “بی ربط” با بچه هایش می کند. او گفت: “اما هر وقت دهانم را باز می کنم ،” من می توانم ببینم که آنها در حال چرخش چشمانشان هستند – آنها نمی توانند منتظر بمانند تا من صحبت کنم. ” این اطلاعات خوبی است، من به او می گویم. لطفا با آنها دفاعی نکنید. این روش آنها برای گفتن است ، “من به چیز دیگری از شما احتیاج دارم.” شما چیزی جز نامربوط هستید، من به او اطمینان دادم ، اما آنها شما را می خواهند – شخص شما و حضور گوش دادن شما – بیشتر از آنکه توصیه های شما را بخواهند.
بیشترین ارز در هر رابطه بین دو نفر ، احترام است ، چیزی که شناسایی یا جداسازی آن دشوار است زیرا اغلب یک عمل محدودیت است ، از انجام کاری نکردن: یک شخص منتظر است تا دیگری قبل از اظهار نظر صحبت کند. یک شخص منتظر است تا شخص پس از کوبیدن روی درب خود بگوید “وارد شوید”. یک شخص منتظر نشانه ای است که دیگری در واقع توصیه های خود را می خواهد قبل از ریختن آن. مردم غالباً احترام را “نمی بینند” ، اما آن را احساس می کنند ، و به خصوص هنگام غایب آن را احساس می کنند.
در خانواده هایی که از درگیری های مشابه بین اولیویا و پدرش به چالش کشیده شده اند ، احترام نشان می دهد که والدین تصمیم می گیرند به فرزندان خود آنچه را که نیاز دارند نسبت به آنچه احساس می کنند به آنها می دهند ، بدهند. این یک ژست زیبا است و بچه ها آن را برای عمل سخاوتمندانه ای که در آن قرار دارد ، می بینند. آنها مواقعی را تشخیص می دهند که والدینشان به دنبال راه هایی برای اتصال متفاوت ، اتصال بهتر هستند – چیزی که قانع کننده تر ، قانع کننده تر و دستگیری بیشتر از هر “نقطه” است.
[ad_2]