اخیراً ، من در کلاس در مورد تعصبات خود خدمت با دانش آموزان صحبت می کردم که تعامل های اجتماعی ما را شکل می دهد. ما پدیده کلاسیک روانشناسی اجتماعی را که به عنوان اثر اجماع کاذب شناخته می شود ، توصیف کردیم. این تعصب شناختی باعث می شود تا افراد بیش از حد با اعتقادات و عقاید خود را بیش از حد ارزیابی کنند و دیدگاه تحریف شده ای از توافق اجتماعی ایجاد کنند.
دانش آموزان غالباً علاقه مند به تغییر این تعصبات با گذشت زمان و تغییر در گروه ها هستند. در حالی که ممکن است انتظار داشته باشیم که آگاهی اجتماعی رو به رشد از تعصبات خود خدمت کند ، همانطور که توسط علوم روانشناختی نشان داده شده است تا به نوبه خود شیوع این تعصبات را کاهش دهد ، این لزوماً اینگونه نیست.
یک حوزه مهم تعامل اجتماعی که در آن اجماع دروغین یک مشکل است ، حوزه سیاسی دموکراتیک است. برای کسانی که به اقدامات سیاسی نزدیک هستند ، هرگونه تمایل به تأثیرات اجماع کاذب ، دیدگاه آنها را در مورد افکار عمومی سوق می دهد ، در نتیجه سیاست ها و اقداماتی که به طور دقیق ترجیحات واقعی رأی دهندگان را منعکس نمی کند ، از این طریق پاسخگویی دموکراتیک و پاسخگویی را تضعیف می کند.
آنچه تحقیقات جدید در مورد اجماع دروغ به ما می گوید
در یک مطالعه جدید ، Furnas و Lapira (2024) تأکید می کنند که چگونه “نخبگان” سیاسی انتخاب نشده می توانند در معرض اثرات اجماع کاذب قرار بگیرند – در اصل ، افکار عمومی را به گونه ای اشتباه می گیرند که بیشتر با ترجیحات سیاست خود مطابقت داشته باشد. در این مطالعه ، اثرات اجماع بالقوه کاذب در نمونه متنوعی از 3،743 نخبگان سیاسی غیر منتخب در ایالات متحده ، از جمله کارمندان دولت ، کارکنان سیاسی ، روزنامه نگاران سیاسی ، رهبران شرکت ها ، لابی ها و اعضای گروه مدافع بررسی شده است.
برای انجام این کار ، آنها از شرکت کنندگان خواستند تا میزان حمایت از طیف وسیعی از سیاست های مختلف از جمله سیاست های مربوط به حوزه مراقبت های بهداشتی ، آب و هوا ، مهاجرت ، مالیات و کنترل اسلحه را ارزیابی کنند. پاسخ 3،743 نخبگان سیاسی با پاسخ های ارائه شده توسط نمونه ای از 1،098 رای دهنده احتمالی (یعنی نمونه مقایسه افکار عمومی) مقایسه شد. از همه مهمتر ، از نخبگان سیاسی خواسته شد كه درصد حمایت عمومی از هر خط مشی را تخمین بزنند و در عین حال نشانگر سطح پشتیبانی خود باشند.
در همین حال ، نمونه ای از رای دهندگان احتمالی پاسخ هایی را ارائه می دهند که نشان دهنده سطح پشتیبانی آنها از هر سیاست است. تیم تحقیق سپس اختلافات بین ادراک نخبگان از حمایت عمومی و داده های افکار عمومی واقعی حاصل از پاسخ های احتمالی رای دهندگان را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
آنچه آنها پیدا کردند: ادراک نخبگان در مقابل واقعیت سیاسی
در حالی که محققان غالباً فرض کرده اند که نخبگان سیاسی باتجربه دانش و تخصص لازم را برای تصمیم گیری های آگاهانه و جلوگیری از مشکلات مربوط به توضیح بیش از حد دارند ، یافته های این مطالعه توسط Furnas و Lapira محدودیت هایی را در داوری نخبگان سیاسی نشان می دهد که در مورد آنها می آید. درک افکار عمومی.
به طور خاص ، این مطالعه نشان داد که برداشت این نخبگان از احساسات عمومی با 20 تا 25 درصد حیرت انگیز خاموش بوده است ، که به طور خاص تحت تأثیر اینکه آیا آنها شخصاً طرفداران قوی یا مخالفان سیاست های خاص بودند ، تحت تأثیر قرار گرفت. آنها تمایل داشتند که در حالی که دست کم گرفتن محبوبیت سیاست هایی که با آنها مخالف هستند ، محبوبیت سیاست هایی را که از آنها دفاع می کنند ، بیش از حد ارزیابی کنند. این سوء استفاده در داده ها صرف نظر از وابستگی سیاسی نخبگان ، پیشینه حرفه ای یا اطلاعاتی که آنها مصرف می کنند ، مشاهده شد.
همانطور که توسط Furnas و Lapira ذکر شد ، به نظر نمی رسد که این سوء برداشت به سادگی نتیجه حزب حزب حزب است. آنچه داده ها نشان می دهد یک است اثر خودمحوری، این بدان معنی است که مردم هنگام فکر کردن در مورد آنچه دیگران معتقدند ، تحت تأثیر اعتقادات و تجربیات خود قرار می گیرند. این با تعصب حزبی متفاوت است ، جایی که عقاید شخصی در درجه اول با وابستگی حزب سیاسی آنها شکل می گیرد.
به زبان ساده ، اثرات محور نشان می دهد که نخبگان معتقدند ، “اگر من به این روش فکر کنم ، بیشتر مردم نیز باید به این روش فکر کنند.” آنها به عقاید خود به عنوان ایستاده برای افکار عمومی تکیه می کنند و منجر به سوء برداشت در مورد چگونگی اشتراک نظرات آنها می شوند.
در مورد آن چه کاری می توانیم انجام دهیم؟
با توجه به مشکل خودمحوری و اثرات اجماع کاذب مشاهده شده در این مطالعه ، حداقل دو راه حل برای ایجاد شکاف بین تصورات غلط نخبگان سیاسی و افکار عمومی واقعی وجود دارد: جمع آوری داده های قوی در مورد احساسات عمومی و تقویت گفتگوی که درک بین دیدگاه های متنوع را ترغیب می کند.
اولا ، جمع آوری داده های مداوم بسیار مهم است. با استفاده از نظرسنجی ها ، نظرسنجی ها و روش های مختلف جمع آوری داده ها ، می توانیم تصویری دقیق تر از آنچه مردم واقعاً فکر می کنند ایجاد کنیم. این اطلاعات می تواند به سیاست گذاران و نخبگان سیاسی اطلاع دهد و به آنها کمک کند تا اقدامات خود را با نیازها و خواسته های مؤلفه ها بهتر تراز کنند.
ثانیا ، ایجاد فضاهای دیالوگ – فوریه ها ، بحث های جامعه و سیستم عامل های فراگیر – می تواند مکالمات باز را بین افراد از پیشینه های متنوع تسهیل کند. این محیط ها با ترغیب مردم برای به اشتراک گذاشتن اعتقادات خود و گوش دادن به دیگران ، می توانند همدلی و درک عمیق تری از دیدگاه های مختلف ایجاد کنند. این گفتگو نه تنها تعامل دموکراتیک را تقویت می کند بلکه حل مسئله جمعی را نیز تقویت می کند ، زیرا دیدگاه های متنوع منجر به راه حل های جامع تر می شوند.
این شیوه ها هنگام افزایش ، می توانند با اطمینان از اینکه مقامات منتخب بیشتر به صدای انتخاب کنندگان خود و با تقویت یک رأی دهندگان آگاه که از نظرات متنوع برخوردار است ، فرایندهای دموکراتیک را تقویت کنند. با ایجاد شکاف از طریق داده ها و گفتگو ، می توانیم به سمت جامعه ای دموکراتیک سالم تر تلاش کنیم که واقعاً بازتاب و نشان دهنده دیدگاه مردم آن باشد.