[ad_1]

در 24 مارس 2015، یک پرواز هواپیمایی Germanwings بین بارسلون، اسپانیا و دوسلدورف، آلمان، در کوه های آلپ فرانسه سقوط کرد و 150 سرنشین آن کشته شدند. خلبانان شامل کاپیتان 34 ساله پاتریک سوندنهایمر با 10 سال تجربه پرواز با ایرباس A320 و کمک خلبان، آندریاس لوبیتز 27 ساله با تجربه 630 ساعت پرواز بود. بررسی سقوط یک یافته شگفت انگیز را نشان داد. کمک خلبان لوبیتس خود را در کابین خلبان ایرباس A320-211 حبس کرد و به عمد آن را خراب کرد. صدای سوندنهایمر شنیده می شود که از لوبیتز التماس می کند که در کابین خلبان را باز کند، “به خاطر خدا، در را باز کن!” “در لعنتی را باز کن!” لوبیتز کنترل ارتفاع خودکار خلبان هواپیما را از 38000 پا به 100 فوت تنظیم کرد.
لوبیتز، مانند میلیون ها نفر، قبلاً برای افسردگی تشخیص داده شده بود و تحت درمان قرار گرفته بود. در سال 2008، زمانی که در مدرسه پرواز بود، به شدت افسرده شد و به فکر خودکشی افتاد. او با دو داروی ضد افسردگی سیتالوپرام و میرتازاپین درمان شد. در حالی که برخی بر این باورند که لوبیتز از یک بیماری روانی روان پریشی (مانند افسردگی شدید با ویژگی های روان پریشی) رنج می برد، هیچ مدرکی مبنی بر اینکه او قبل از حمله از اختلال در گفتار، توهم، هذیان، یا رفتار به شدت آشفته رنج می برد، وجود ندارد. هیچ داروی ضد روان پریشی هرگز تجویز نشد. پدر و مادر او کاملاً از اقدامات پسرشان بی اطلاع بودند و پس از اینکه متوجه شدند پسرشان چنین عمل فجیعی را انجام داده است، مضطرب شدند. پدرش همچنان اصرار دارد که پسرش آن روز افسرده نبوده است. چنین گزارش هایی معمولاً در خانواده های عاملان تیراندازی های دسته جمعی، قاتلان یا تروریست ها مشاهده می شود. روانشناسان و روانپزشکان بعدی اظهار داشتند که تردید دارند که افسردگی عامل کلیدی در اقدامات لوبیتز باشد. در این مقاله، تاریخچه سلامت روان و باورهای لوبیتز را مورد بحث قرار خواهم داد، که ممکن است با برخی از مطالعات من در مورد تروریست ها، قاتلان و تیراندازان جمعی که انگیزه باورهای بیش از حد ارزش گذاری شده هستند و بدنبال اعمال خود بدنامی هستند، مطابقت داشته باشد.
وسواس، هذیان، یا باور افراطی بیش از حد؟
اگر لوبیتز هیچ نشانهای از روان پریشی نشان نمیداد، احتمال وجود یک محرک شناختی-عاطفی دیگر، مانند یک وسواس فکری یا باور بیش از حد ارزشگذاری شده، ممکن است در نظر گرفته شود. باور افراطی بیش از حد ارزش گذاری شده توسط دیگران در گروه فرهنگی، مذهبی یا خرده فرهنگی یک فرد مشترک است. این باور اغلب توسط صاحب عقیده مورد علاقه، تقویت و دفاع است و باید از یک توهم یا وسواس افتراق داده شود. این باور با گذشت زمان غالبتر، اصلاحتر و در برابر چالشها مقاومتر میشود. فرد تعهد عاطفی شدیدی به این باور دارد و ممکن است در خدمت آن رفتار خشونت آمیز انجام دهد. این باور به طور فزاینده ای دوتایی، ساده انگارانه و مطلق می شود. اغلب، باورهای افراطی بیش از حد ارزش گذاری شده در قاتلان و تیراندازان دسته جمعی دیده می شود که دست به خودکشی می زنند یا حداقل می دانند که احتمال کشته شدن آنها زیاد است. آنها اغلب به خاطر اعمال شنیع خود در تاریخ به دنبال جایگاه ویژه ای هستند.
هیپوکندریازیس و ایده های بیش از حد ارزش گذاری شده
افراد با ایده های بیش از حد ارزش گذاری شده ممکن است اختلالاتی مانند هیپوکندریازیس، حسادت بیمارگونه یا بی اشتهایی عصبی داشته باشند (آدام لانزا تیرانداز ابتدایی سندی هوک معیارهای این کار را داشت)، یا ممکن است طرفداران دعوی مزاحم یا اعضای خرده فرهنگ های افراطی (مانند افراد مسلح یا تروریست) باشند. چنین افرادی وقتی با شواهد قابل توجهی مبنی بر مخالف عقاید و نارضایتیهایشان روبرو میشوند، با شور و اشتیاق به آنها نگاه میکنند و آنها را تعقیب میکنند.
در سال 2014 توسط متخصصان مغز و اعصاب لوبیتز به هیپوکندریازیس تشخیص داده شد. در این اختلال، بیماران یک یا چند نشانه جسمی مزمن را بروز می دهند که بیش از حد نگران، مشغله یا ترس هستند. این ترسها و رفتارها باعث ناراحتی و اختلال قابل توجهی میشوند، و اگرچه بیماران ممکن است مکرر از خدمات مراقبتهای بهداشتی استفاده کنند، به ندرت به آنها اطمینان داده میشود و اغلب احساس میکنند مراقبتهای پزشکی آنها کافی نبوده است. هیپوکندری ها احساسات خوش خیم جسمی را به عنوان شواهدی از بیماری جسمی تقویت کرده و از آن دفاع می کنند. با نوعی شور مذهبی، افراد مبتلا به هیپوکندریازیس به طور انتخابی به باورهایی توجه می کنند که فرضیه توضیحی آنها را تأیید می کند، در حالی که ورودی های حسی را که باورهای آنها را تایید نمی کند نادیده می گیرند.
پر از ترس
در مورد لوبیتز، او از نظر ظاهری خوب به نظر می رسید. با این حال، در درون او مطمئن بود که می رود کور. او شروع به بازدید از چشم پزشکان و متخصصان مغز و اعصاب به میزان سه یا چهار نوبت در هفته کرد (تا 40 مشاوره) شکایت می کند که ستاره ها، هاله ها، جرقه های نور، رگه ها و حشرات در حال پرواز را می بیند. او همچنین از حساسیت به نور و دوبینی رنج می برد. یک چشم پزشک خاطرنشان کرد: «او پر از ترس بود. پزشکان او را از نزدیک معاینه کردند اما مشکلی پیدا نکردند. لوبیتز نگران بود که این کار به حرفه پروازی او پایان دهد. هیچ مدرکی دال بر روان پریشی یا گفتار یا رفتار او وجود ندارد. تصاویری که او می دید توهم نبودند، بلکه به احتمال زیاد یک مشغله شدید با محرک های بصری تجربه شده بودند. بسیاری از بیماران مبتلا به اختلالات جسمانی دارای علائمی هستند که دیگران به دلیل نگرش پرشور نسبت به آنها تجربه می کنند.
لوبیتز در سال 2008 به دلیل افسردگی شدید در بیمارستان بستری شد که به طور کامل برطرف شد. لوبیتز همچنین در سال 2011 یک دوره افسردگی جدی خودکشی برای چندین ماه داشت که این بار نیاز به درمان برای یک سال و نیم داشت. روز قبل از بازگشت به محل کار، لوبیتز روی کاغذی که بعداً از سطل زباله در آپارتمانش جمع آوری شد، به همراه BCN (بارسلونا)، «تصمیم یکشنبه» را نوشت. در زیر آن عنوان، لوبیتز برخی از گزینهها را فهرست کرده است: «اراده درونی برای کار و ادامه زندگی را بیابید». “(کنار) استرس و بی خوابی.” “خودم را رها کن.”
لوبیتز می خواست همه را به یاد بیاورد
آیا لوبیتز می توانست شکایت اخلاقی نسبت به شرکت هواپیمایی داشته باشد؟ اگر بیماریش برایشان فاش می شد، نگرانی های او در مورد سلامتی ممکن بود به کارش پایان دهد یا او را زمینگیر کند.
مهماندار هواپیما (و دوست دختر سابق لوبیتز) معروف به ماریا دبلیو (برای محافظت از هویت) جزئیات مهمی در مورد ایدئولوژی خود به روزنامه ها ارائه کرد. لوبیتز به او گفت: “یک روز، من کاری انجام خواهم داد که کل سیستم را تغییر دهد، و سپس همه نام من را خواهند دانست و آن را به خاطر خواهند آورد.” لوبیتز برای مدتی که شامل روز حمله او میشد، توسط عصبروانشناسش از کار معاف شده بود. او به جای مرخصی، یادداشت های دکتر را پاره کرد. بازرسی از خانه او همچنین نشان داد که او چند روز قبل از تصادف روی رایانه لوحی خود درباره روش های خودکشی تحقیق کرده بود. یکی دیگر از یافتههای شگفتانگیز این بود که او در پرواز قبلی تنظیمات ارتفاع تصادف را وارد کرده بود – یک حرکت خشک برای حمله او.
اتکا به خلبانان برای افشای فاکتورهای سلامت روان بحث برانگیز است زیرا آنها ممکن است شغل خود را نیز از دست بدهند. مشکلات روانی لوبیتس با وابستگی شدید شغلی، استحقاق، افسردگی، هیپوکندریازیس و برنامه ریزی قبل از حمله برجسته می شود. در حالی که ممکن است هرگز دلایل اقدامات لوبیتز را ندانیم، مطمئناً ممکن است که یک اختلال از ایده های بیش از حد ارزش گذاری شده (مانند هیپوکندریازیس) احتمال وجود سایرین را افزایش دهد. چنین اطلاعاتی می تواند در ارزیابی و مدیریت تهدید خلبانان و دیگرانی که ممکن است خطر آسیب به خود یا دیگران را داشته باشند، کمک کند. مهاجمانی که خود به خود عمل می کنند نیز به دلیل استفاده از ابزارهای خلاقانه و نوآورانه برای ارتکاب یک عمل تروریستی شناخته شده اند. شاید دسترسی منحصر به فرد او به هواپیمای جت A320 راهی ساده برای او برای عمل به خیالات تاریک خود بود.
[ad_2]