[ad_1]
منبع: عکس از Shubham Dhage در Unsplash
روز قبل داشتم برای بچه 4 ساله ام کتاب می خواندم. در داستان، کودکی در حال عصبانیت است و تبدیل به یک هیولای کوچک می شود. در سراسر کتاب، او از تکنیک های مختلفی برای تنظیم احساسات خود استفاده می کند و در نهایت به خودش تبدیل می شود. بعد از اینکه خواندنم تمام شد، دخترم رو به من کرد و پرسید: “وقتی ناراحتم، آیا تبدیل به یک هیولا می شوم؟”
تلاش برای تحقیر احساسات بزرگ او (یک لا والدگری ملایم)، گفتم: «نه، وقتی ناراحتی به هیولا تبدیل نمیشوی». از قضا، این چیزی نبود که او می خواست بشنود – او می خواست به یک هیولا تبدیل شود! این باعث شد که او گریه کند و فریاد بزند که او می خواستم هیولا بودن
هیچ رویکرد یک اندازه مناسب برای همه وجود ندارد
این تجربه به من یادآوری کرد که شما هرگز نمی توانید مطمئن باشید که یک کودک چه واکنشی نشان خواهد داد، حتی به یک نظر انتخاب شده با تفکر. فرزندپروری دوقلوها در این زمینه به من یک دوره دشوار داده است، زیرا مشاهده کرده ام که فرزندانم نسبت به رویکردهای مشابه، اغلب در یک زمان، واکنش بسیار متفاوتی نشان می دهند.
نکات اولیه من دو دسته است: (1) همه مطالعات تحقیقاتی بر اساس میانگینهایی هستند که لزوماً پیشبینی نمیکنند که یک کودک چگونه به یک رویکرد خاص پاسخ میدهد، و (2) بیشتر، اگر نه همه، رویکردها دارای جنبههای منفی بالقوه هستند.
امیدوارم نکته دوم به جای اینکه دلسرد کننده باشد احساس رهایی بخش باشد. فرزندپروری به معنای توجه به پاسخهای فرزندتان، پذیرش جنبههای منفی و تغییر رویکردتان در صورت نیاز است – در حالی که بدانید هر رویکرد جدید جنبههای منفی خود را نیز خواهد داشت.
هر تکنیک فرزندپروری دارای معایبی است
به عنوان مثال، تحقیقات قوی وجود دارد که از مزایای ترویج طرز فکر رشد در کودکان برای کمک به یادگیری آنها حمایت می کند، به خصوص زمانی که با شکست مواجه می شوند. ایده این است که با تمجید از بچهها به خاطر «سختکوش بودن» به جای «هوشمندی»، آنها بیشتر بر فرآیند یادگیری تمرکز میکنند تا نتیجه. این به آنها کمک می کند تا کنجکاو بمانند و چالش ها را به عنوان فرصت هایی برای رشد ببینند. با این حال، مداخلات ذهنیت رشد برای همه کار نمی کند و حتی می تواند در برخی شرایط اثرات منفی داشته باشد.
به طور مشابه، حتی درمانهای استاندارد طلایی مانند رفتار درمانی دیالکتیکی (DBT) میتوانند نتایج ضعیفتری نسبت به عدم مداخله در زمینههای خاص ایجاد کنند، همانطور که در یک مطالعه اخیر در مدرسه انجام شد.
این یافته ها نشان می دهد که هیچ رویکرد پذیرفته شده جهانی وجود ندارد که در همه زمینه ها کار کند. در عوض، برای والدین مهم است که بدانند ممکن است هیچ چیز کاملی برای گفتن یا انجام دادن وجود نداشته باشد. کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که این واقعیت را بپذیریم، بهترین کار را انجام دهیم و پس از توجه به واکنش فرزندانمان، برای تغییر مسیر آماده باشیم.
نتیجه گیری
اذعان به اینکه هیچ راه کاملی برای والدین وجود ندارد به این معنی نیست که رویکردهایی وجود ندارد که عموماً بهتر از دیگران کار کنند. و البته روش های اشتباهی برای والدین وجود دارد، مانند بدرفتاری. حتی ایده «انطباق» نیز میتواند چالشبرانگیز باشد، زیرا ثبات یکی دیگر از اصول تربیت مؤثر است. اما ثبات در واقع به قابل پیش بینی بودن است. اگر تغییرات را به فرزندتان منتقل کنید (“ما کاری را به این طریق انجام میدادیم، و اکنون میخواهیم آن را به این طریق انجام دهیم”)، کودک شما همچنان میتواند احساس امنیت کند که بداند چه انتظاری دارد.
به طور کلی، اگر به والدین به عنوان یک کاوش مداوم در مورد اینکه چه چیزی برای خودمان و فرزندانمان مؤثر است و نه کار می کند، برخورد کنیم، این احتمالاً بهترین کاری است که می توانیم انجام دهیم.
[ad_2]