20:06 - 2025/03/03

چرا مغز ما آینده را تعقیب می کند

[ad_1] پدر من قبلاً داستانی قدیمی به من می گفت: وقتی خدا انسانها را آفرید ، آنها خیلی زود فهمیدند که زندگی آنها به مرگ و هیچ چیز ختم می شود. این فکر آنها را به ناامیدی و ناامیدی فرو برد. آنها از زندگی خودداری کردند ، هر کدام یک قبر را حفر...

چرا مغز ما آینده را تعقیب می کند

[ad_1]

پدر من قبلاً داستانی قدیمی به من می گفت: وقتی خدا انسانها را آفرید ، آنها خیلی زود فهمیدند که زندگی آنها به مرگ و هیچ چیز ختم می شود. این فکر آنها را به ناامیدی و ناامیدی فرو برد. آنها از زندگی خودداری کردند ، هر کدام یک قبر را حفر می کردند ، در داخل خوابیده و منتظر مرگ برای ادعای آنها بودند. سپس شیطان ظاهر شد – شاید در گنگ خدا – و آنها را با لذت های پر جنب و جوش جهان وسوسه کرد: طعم غذا ، زیبایی طبیعت ، گرمای عشق و هیجان شادی. به آرامی ، آنها از قبرهای خود بالا رفتند و به زندگی بازگشتند ، گویی این لذت ها به آنها دلیلی برای ادامه کار داده است.

با توجه به دیدگاه های اخلاقی ، فلسفی و مذهبی ، ما در این جهان وجود داریم که به درستی عمل کنیم و به دنبال معنای وجود خود باشیم. با این حال ، ترس از مرگ اجتناب ناپذیر می تواند آنقدر زیاد باشد که اغلب منجر به اضطراب ، وحشت و احساس پوچی برای بسیاری از افراد می شود.

بنابراین ممکن است تعجب کنیم که آیا منشأ بسیاری از خواسته ها و رفتارهای انسان حواس پرتی از سرنوشت ما است. علائم مختلفی در رفتار انسان ، صرف نظر از پیشینه فرهنگی ، حاکی از این ترس است و ما کاری را انجام می دهیم تا در فعالیتهایی شرکت کنیم که به ما کمک می کند تا آن را فراموش کنیم ، مانند اعتیاد به الکل ، مواد مخدر ، رابطه جنسی ، کار و قمار. با وجود همه اینها ، ما اغلب در مورد آنچه در آینده در انتظار ما است کنجکاو هستیم.

چرا ما نگران آینده هستیم؟

از اوراکل های باستانی گرفته تا فال های روزانه ، انسان همیشه آینده را تعقیب کرده است. ما قهوه های قهوه ، کارت های تاروت را می خوانیم و به ستاره ها خیره می شویم ، مشتاق این است که بدانیم چه می آید. حتی وقتی ادعا می کنیم که به پیش بینی های آینده اعتقاد نداریم ، جذابیت یک فال هنوز هم می تواند ما را مجذوب خود کند.

این فقط کنجکاوی نیست بلکه یک هوس ، نیاز به کنترل ناشناخته است. یک گوزن از زمستان نمی ترسد ، یک پرنده در انتظار فردا لانه ای نمی سازد ، و یک سنجاب جمع شده با بلوط در مورد آینده بی شرمانه به نظر می رسد. در عوض ، این اقدامات به جای یک برنامه زندگی آگاهانه توسط غریزه هدایت می شوند. با این حال ، انسان ها نگرانی در مورد آینده دارند زیرا آنها مفهوم زمان و همبستگی وجود خود را در آن می دانند.

مارتین هایدگر ، در کتاب عمیق و پیچیده خود بودن و زمان، مفهوم جدیدی را به نام “Dasein” معرفی کرد که به موجودی اشاره دارد که به طور غیر ارادی به جهان پرتاب می شود. داسین وجود خود را در جهان و مرگ اجتناب ناپذیر آن می داند. طبق استدلال وی ، زمان افق اساسی برای درک هستی است. بنابراین ، به نظر می رسد که انسان ها موجودات منحصر به فردی هستند که قادر به درک خطی بودن زمان هستند و شامل گذشته ، حال و آینده می شوند (1).

اضطراب مرگ و تلاش برای غلبه بر آن

برخی از شواهد حاکی از آن است که انسان تنها موجودات زنده ای نیستند که خودآگاهی دارند. برخی از مطالعات تجربی نشان داد که به عنوان مثال برخی از حیوانات می توانند خود را در یک آینه تشخیص دهند.

برخی از مطالعات حتی حاکی از آن است که حیواناتی مانند فیل ها و نهنگ های خاص ممکن است مرگ را درک کنند که برای دیگران در گروهشان اتفاق می افتد. با این حال ، مشخص نیست که آیا آنها این ایده را درک می کنند که مرگ چیزی است که در نهایت برای آنها اتفاق می افتد.

بنابراین ، اگرچه دشوار است که نشان دهیم که آگاهی و درک مرگ برای انسان منحصر به فرد است ، شواهد فعلی نشان می دهد که آگاهی از مرگ در حال آمدن است فقط برای ما محفوظ است. ترس از عدم اطمینان و ابهام ، آگاهی از مرگ اجتناب ناپذیر و تمایل به کنترل اصلی ترین دلایلی است که دوست داریم در مورد آینده خود بدانیم. همه ما از مرگ می ترسیم ، حتی اگر همیشه متوجه آن نشویم. ما آگاهانه و ناخودآگاه می دانیم که زندگی ما کوتاه است و برای همیشه زندگی نخواهیم کرد. حتی یک ایده ساخته شده در مورد آنچه ممکن است در آینده رخ دهد می تواند به ما کمک کند تا احساس راحتی بیشتری داشته باشیم. این به ما یادآوری می کند که ما هنوز هم می توانیم در آینده ای زنده باشیم که حتی ممکن است واقعی نباشد.

کتاب ارنست بکر ، انکار مرگ، اظهار می دارد که ترس از مرگ آینده دلیل بزرگی است که ما کارها را انجام می دهیم ، از جمله تصمیم به فرزندان ، ایجاد هنر و پیگیری ثروت یا شهرت. این تلاشها اغلب به عنوان پروژه های جاودانگی گفته می شود. ما می خواهیم احساس کنیم که ما و زندگی ما مهم است. بنابراین ، شرکت در این پروژه ها به ما انگیزه می دهد تا در زندگی حرکت کنیم و از اضطراب مرگ جلوگیری کنیم (2).

نقش سیستم پاداش در تمایل ما به پیش بینی آینده

سیستم دوپامینرژیک در مغز ، که در درجه اول در مناطقی مانند ناحیه تگنتال شکمی (VTA) و هسته Acbumbens فعال است ، نقش مهمی در ایجاد احساس پاداش ، انگیزه و پیش بینی نتایج مثبت و منفی دارد. وقتی چیزی را پیش بینی می کنیم (مثلاً ، ثروت را خواندیم تا ببینیم فردا چه چیزی را به ارمغان می آورد) ، مغز ما به نوعی “بازی حدس می زنند”.

این روند حدس و پیش بینی ، حتی اگر نتیجه نامشخص باشد ، می تواند دوپامین را آزاد کند. چرا؟ از آنجا که نشان داده شده است که دوپامین بیشتر از خود پاداش با “پیش بینی پاداش” مرتبط است (3).

هنگامی که یک گوینده ثروت پیش بینی می کند ، مانند “شما می خواهید خبرهای خوبی را بشنوید” ، مغز شما به حالت پیش بینی خوش بینانه می رود. این پیش بینی باعث می شود که انتشار دوپامین ، همانطور که انتظار دارید نتیجه مثبتی داشته باشید ، حتی اگر واقعی نباشد.

از طرف دیگر ، اگر The Fortune Teller هشدار دهد ، “خطر پیش رو وجود دارد” ، و شما اقدام می کنید (برای مثال ، یک دعا یا خیریه بگویید) ، ممکن است احساس کنید که از خطر جلوگیری کرده اید. این اجتناب از نتیجه بد نیز نوعی پاداش است که دوپامین را فعال می کند.

حتی روند ثروتمندانه خود-رمز و راز و هیجان آن-می تواند یک محرک باشد. دقیقاً مانند وقتی که قمار می کنید و منتظر نتیجه یک تاس تاس هستید ، آن لحظه های عدم اطمینان می تواند باعث ایجاد سنبله در دوپامین شود.

به نظر می رسد که انگیزه های ناشی از سیستم پاداش ما عوامل اصلی در کمک به ما در نادیده گرفتن ترس و پوچی ناشی از شناخت سرنوشت ما هستند. رفتارهای متنوعی در زندگی ما از این منظر قابل درک است. این رفتارها ممکن است به ما اجازه دهد لحظه ای ترس خود را از مرگ و عدم وجود فراموش کنیم و انگیزه ما را برای ادامه زندگی ایجاد کنیم. تمایل به پیش بینی آینده ، همراه با اقدامات دیگر که انسان ها برای فرار از ترس از مرگ انجام می دهند ، ممکن است در درجه اول با تحریک سیستم پاداش مغز هدایت شود که این انگیزه برای پیشبرد زندگی را ایجاد می کند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان