منبع: حق چاپ استودیو Fumiste، با اجازه استفاده می شود
غم و اندوه ذاتاً هم حالتی ذهنی است و هم حالتی که هر کس باید آن را به شکلی یا آن شکلی تجربه کند، صرفاً به این دلیل که از دست دادن و مرگ و اندوه ناشی از آن، منطقاً طرف دیگر زندگی است. بنابراین میخواهم این پست را با توصیف یک تجربه شخصی از غم و اندوه شروع کنم که به من علاقهمند شد تا بدانم چرا برخی افراد به تنهایی عزاداری میکنند.
من و لیز یک نوزاد پسر داشتیم که با مشکلات جدی به دنیا آمد: سندرم هیپوتروفیک قلب چپ همراه با جابجایی عروق بزرگ. اولیویه چندین عمل جراحی را پشت سر گذاشت و با نهایت دقت و مهارت توسط بیمارستان کودکان در بوستون تحت مراقبت قرار گرفت. با وجود تلاش آنها یک ماه بعد درگذشت. یادم میآید وقتی در آغوشم مرد، چیزی را که به عنوان غم و اندوه بینهایت فکر میکردم، به یاد میآورم: گویی جهان، که تا آن زمان کامل و خوب بود، شکسته شده است، و دیگر هیچ چیز مثل سابق نخواهد شد.
و یادم میآید که با پدرم تلفنی صحبت میکردم و او پیشنهاد کرد که با اتوبوس Greyhound به بوستون برود تا با من همراهی کند. و من از او تشکر می کنم و می گویم “ممنون بابا، این کار را نکن، حالم خوب است.” ای کاش اکنون می پذیرفتم زیرا باعث می شد او احساس بهتری داشته باشد و به من نزدیک تر شود، اما در آن زمان تنها چیزی که می دانستم این بود که باید با غم خود خلوت کنم زیرا این تنها چیزی بود که از اولیویه باقی مانده بود.
هنگامی که مردم به دنبال مشاوره در مورد موضوع سوگواری توصیه های معمول، منعکس شده در مختلف روانشناسی امروز پست، پذیرش حضور دیگران است زیرا تنهایی می تواند غم را بدتر کند. یکی از این پست ها توصیه می کند روابط را پرورش دهید.
دیگری، در زمینه از دست دادن همسر، «تنهایی وجودی» و «گشودن زخم های گذشته» را در غیاب «تجمل شناخته شدن» و «صمیمیت یک رابطه طولانی مدت» توصیف می کند.
شکی نیست که تنهایی در شرایط سوگواری بزرگ می تواند عزادار را به مارپیچ بدتر غم، انزوا، افسردگی و غیره بکشاند. در برخی موارد این میتواند به اندوه بیمارگونه منجر شود، که اشکال مختلف آن تحقیقات منتشر شده در یک مجله پزشکی کانادایی را به عنوان “مزمن، مهار شده، تاخیری (و) غیر معمول (غم و اندوه)” طبقهبندی میکند.
این می تواند اثرات فیزیکی نیز داشته باشد، که شدیدترین شکل آن به عنوان سندرم قلب شکسته شناخته می شود – که در آن فرد سوگوار، معمولاً پس از مرگ همسر طولانی مدت و اغلب در شرایط انزوا، اثرات فیزیکی شدیدی را تجربه می کند که به وضوح مرتبط است. تا از دست دادن: اثراتی که از دشواری در تنفس و درد قفسه سینه تا نارسایی احتقانی قلب و مرگ متغیر است.
هوپ ایگلهارت، یک درمانگر که در شهر نیویورک کار می کند، در رابطه با سوگواری می نویسد: «بازنمایی رضایت بخش از آنچه از نظر احساسی در حال وقوع است، بسیار سخت است. “فرد عزادار در نوعی جهان خروار است که اغلب حس زمان و مکان را از دست می دهد و حتی از غذا روی می زند. فرد سوگوار (اغلب) در فضایی است که نمی فهمد یا نمی خواهد درباره آن توضیح دهد. صحبت کردن با افراد دیگر در مورد خود یا شخص دیگر بسیار سخت است.”
و این درست است که مثلاً یک همسر به طور طبیعی احساس می کند که گویی هیچ کس دیگری مرده را به خوبی او نمی شناسد و بنابراین صحبت با افرادی که کمتر یا حتی هیچ شناختی از همسر یا همسر خود داشتند ناراحت کننده و خسته کننده خواهد بود. به هر حال، چند بار مجبور شدهایم از طریق موعظهی یک کشیش خوشنیت بجنگیم که اینطور شروع میشود: «در حالی که من شخصاً هری را نمیشناختم، به من میگویند که او یک مرد عالی و یک بدمینتونباز درجه یک بود. “
گاهی اوقات ممکن است یک عنصر نه چندان سالم انکار در اجتناب از انزوا در طول فرآیند عزاداری دخیل باشد. فرهنگ ایالات متحده، احتمالاً فردگراترین و مادیگراترین فرهنگ شناخته شده در این سیاره، به طور بدنامی با مرگ به عنوان چیزی ناخوشایند و غیرآمریکایی برخورد میکند که باید با پول و دارو کنار گذاشته شود. همانطور که پست دیگری در Psychology Today بیان می کند، “ظهور خود (در آمریکا) اذعان به این واقعیت را که خود فردی ما دیگر وجود نخواهد داشت، به طور فزاینده ای دشوار کرده است.” نتیجه این است که عزاداران، پس از انجام مراسم فوری، اغلب تحت فشار قرار می گیرند تا «آن را پشت سر بگذارند» و دوباره وارد شنای اجتماعی شوند، حتی اگر فقط در فیس بوک باشد.
با این حال، استدلالی برای سوگواری انفرادی وجود دارد. به عنوان مثال، سنت یهودی خواستار شیوا نشسته است، یک فرآیند اجتماعی برای پذیرش خانواده و خیرخواهان پس از مرگ کسی. اما همچنین پوشاندن تمام آینه ها در خانه سوگواران را توصیه می کند: رویه ای که بر اساس ادبیات ارائه شده توسط کلیسای بزرگ یادبود ستاره دیوید، با هدف متمرکز کردن افکار و عواطف فرد به سمت مردگان، کاهش فاصله بین دنیای مادی و معنوی و بسیار مهم، اجازه دادن به حریم خصوصی برای افراد داغدار. در مواد تشییعکنندگان آمده است: «با پوشاندن آینهها در خانه، عزاداران تمرکز خود را به سمت تأمل و دروننگری هدایت میکنند تا غرور و ظاهر شخصی». چنین عملی به وضوح مستلزم نوعی تنهایی است.
(اما این امکان وجود دارد که آینه پوشیدن به رسم دیگری در یهودیت مربوط باشد که هرگز با صدای بلند نام «خدا» را بر زبان نمیآورند: توصیه ضمنی به این که «عالم معنوی» نامحدود، مطلق و غیرقابل درک است. از طریق نسبیگرایی فانیها، در نتیجه جدایی باورهای دینی از ابزارهای منطق و علم، در مسیحیت توسط «رئالیستهای» مکتبی انجام شد و از این منظر، آینهکاری قابل مشاهده است به عنوان یک هشدار برای اجتناب از تمرکز بر خود برای اجتناب از درون نگری انفرادی و جستجوی فرد برای معنای معنوی.)
هیچ یک از باورها و تئوری های فوق – حتی سنت یهودی – به آنچه پس از از دست دادن پسرم احساس کردم، نزدیک نیست. وقتی یاد او را جستجو میکنم هنوز احساس میکنم، گویی نهایت غم و اندوهی که به خاطر از دست دادن اولیویه تجربه کردم، دست نخورده در استخری در اعماق وجودم وجود دارد. حوضی که دیگر وارد زندگی روزمره من نمی شود، اما هر زمان که بخواهم به دیدارش بروم، آنجاست و منتظر است، در حالتی پاک و کم رنگ. من قبلاً به مردم گفته ام که به نظر من معنای واقعی زندگی ابدی این است: کسانی که دوستشان داریم (به روشی که اغلب در زمان زنده بودن داشتند) به عنوان گله و گردابی از خاطرات و احساسات در ذهن ما وجود دارند – به میل خود یا در رویا ملاقات شود.
راه های بسیار دیگری برای مقابله با ضرر وجود دارد: من همچنین از تکنیک بسیار متفاوتی برای کنار آمدن با از دست دادن اولیویه استفاده کردم. همانطور که آن بهرینگر، یک درمانگر و مددکار اجتماعی سابق آسایشگاه در سانتا مونیکا، کالیفرنیا، هنگامی که از او در مورد این موضوع سوال پرسیدم، نوشت: “غم و اندوه نوعی تروما است. برخی از فرآیندهای سوگ آسیب زاتر از سایرین هستند. یکی از مهمترین آنها سوالات رایجی که از من پرسیده شده (توسط کسانی که غمگین هستند) این است که “چگونه این کار را انجام دهم، احساس می کنم دارم اشتباه انجام می دهم.” به آنها می گویم هیچ راه اشتباهی برای غصه خوردن وجود ندارد، این یک تجربه شخصی است.” این به نظر من یک توصیه عالی است.
با این حال، از مثالهای ذکر شده در بالا، به نظر میرسد که از یک سو، تعادل خلوت و ارتباط با حافظه شخصی که فرد از دست داده است، به دست میآید. و از سوی دیگر ورود مجدد تدریجی به زندگی اجتماعی. بسیار منطقی است بدیهی است که فرد سوگوار در این فرآیند به کمک و مشاوره دوستان و خانواده نیاز دارد، اما در نهایت او یا او است که باید تعادل را مدیریت کند. با انجام این کار، می توان استدلال کرد که نه فرد مرده و نه بازمانده هرگز واقعاً از بین نمی روند.