منبع: Andrea Piacquadio/Pexels
آیا تا به حال به خود گفتهاید «این آخرین باری است که این کار را انجام میدهم» تا بعداً به آن بازگردید؟
این آخرین جابجایی است… و سپس متوجه می شوید که شغل امیدوارکننده دیگری را می پذیرید که شما را ملزم به جابجایی می کند.
این آخرین بچه ماست… و سپس در آرزوی پیوستن یک کوچولوی دیگر به خانواده هستید.
این آخرین باری است که روی این پروژه کار می کنم… و سپس قبل از اینکه متوجه شوید، خود را در ضخامت همان پروژه کشف کنید.
برای من، این یک مطالعه کوتاه مدت (3 هفته) در کره جنوبی در خارج از کشور برای دانشجویان آمریکایی از موسسه ایالات متحده من است. هر بار که من برنامه را هدایت می کنم – این 4 من استهفتم زمان اینجا – وقتی به خودم می گویم: «باشه، بس است، به بن بست روانی می رسم. این آخرین باری است که این برنامه را هدایت می کنم.»
و با این حال، به ناچار، هنگامی که چرخه درخواست فرا می رسد (هر 2 سال)، من می بینم که دعوت به رهبری برنامه را می پذیرم.
(توجه داشته باشید: فکر میکنم این نکته خوبی برای ارائه این هشدار مهم است که «موقعیتهای دشوار» که برای این پست وبلاگ در نظر دارم چیزهایی نیستند که فرد نباید از بازگشت به آن خودداری کند، مانند موقعیتهای آزاردهنده یا آسیبزا. در عوض، من موقعیتهایی را به خاطر میآورم که علیرغم چالشهایی که ممکن است با آنها همراه باشد، دارای مزایای قابلتوجهی هستند.)
چرا اینطور است؟ چرا ما همچنان به موقعیت های چالش برانگیز باز می گردیم، حتی پس از قسم خوردن، «دیگر هرگز»؟
من می توانم به چند دلیل مختلف فکر کنم:
1. به چیزهای سخت برمی گردیم چون داریم حافظه انتخابی. به خاطر سپردن همه چیز در مورد یک موقعیت چالش برانگیز سازگار است. این به ما امکان می دهد چیزهای خوب را تقویت کنیم و در نهایت روایتی را شکل دهیم که ممکن است بر درک ما از هر موقعیت یا تجربه ای که دشوار بود تأثیر بگذارد (Shpancer, 2020). برای من، «لحظهها را میفهمم» در چهرههای دانشآموزان آمریکاییام به وضوح به یاد دارم. استرس کمک به جوانان برای سفر در یک کشور جدید را فراموش می کنم.
2. ما به چیزهای سخت برمی گردیم زیرا ما احساس کنید که با وجود ناملایمات، فداکاری ارزش هزینه را دارد. برخی ممکن است این را انکار خود بنامند. دیگران ممکن است آن را احساس وابستگی متقابل بدانند (مارکوس و کیتایاما، 1991) که اهداف جمعی را بر اهداف فردی بالاتر می برد. هر چه که باشد، احساس مسئولیت و دعوت به خدمت به دیگران میتواند فرد را وادار کند که دوباره به چیزی متعهد شود که میداند برای خود ناخوشایند است.
3. به چیزهای سخت برمی گردیم چون داریم امیدوارم اوضاع بهتر شود. به طور کامل حل نشده، اما بهتر است. این دیدگاهی است که از طریق تغییرات معنیداری که تحت کنترل من است (توماسولو، 2023)، میتوانم تحصیل در خارج از کشور را نه تنها برای دانشجویانم، بلکه برای خودم نیز تجربه کنم. این یک مثال است: در دو تکرار اول سفر به دلیل همه مسئولیتها احساس غرق شدن کردم و تصمیم گرفتم برای دو تکرار آخر یک دستیار فارغ التحصیل استخدام کنم. این تغییر تفاوت بزرگی ایجاد کرد و من را به فرصت های آینده برای رهبری این برنامه امیدوار کرد.
بنابراین، در حالی که با گرمای سرسخت کره جنوبی در اواسط سپتامبر کشتی میگیرم، در حالی که آرزوی بازگشت خانوادهام به خانه را دارم، در حالی که هوس قهوه واقعاً خوب منطقه شمال غربی اقیانوس آرام در ایالات متحده را دارم، و در نهایت، همانطور که میبینم. من فکر می کنم که این واقعا آخرین بار است – همچنین سعی می کنم امید واقعی برای بهبود را به خودم یادآوری کنم. سعی کنید نکات مثبت را به خاطر بسپارید. و این فعالیت دشوار را نیز یک فعالیت ارزشمند بدانم که می تواند برای دانش آموزانم مفید باشد.
آیا فعالیت یا تجربه دشواری در زندگی شما وجود دارد که مدام به آن بازگردید و در نهایت چیزهای خوبی از آن حاصل شود؟ علاوه بر سه موردی که در بالا ذکر کردم، چه دلایل دیگری می تواند بازگشت شما را به آن توضیح دهد؟