این هفته گذشته ، دو شهروند یهودی در واشنگتن دی سی به قتل رسیدند ، یک عمل سرمازدگی که گفته می شود با اعتقادات افراطی دامن زده است. چنین تراژدی ها به عنوان یادآوری ترسناک از چگونگی ایدئولوژی های عمیق در هنگام ترکیب با نفرت و احساس بی عدالتی ، می توانند در خشونت فوران کنند. وقایع مشابه در سراسر جهان آشکار می شود – ناشی از دین ، سیاست یا نارضایتی های اجتماعی. این اعمال یک سؤال نگران کننده اما مهم را به وجود می آورد: چرا برخی از افراد هنگام بیان اعتقادات خود به خشونت متوسل می شوند؟
برای پاسخ به این ، می توانیم به روانشناسی تکاملی نگاه کنیم. تمایل انسان برای خشونت فقط نتیجه محیط های معاصر یا رادیکال سازی ایدئولوژیک نیست – این همچنین میراث تاریخ تکاملی گونه های ما است.
ریشه های تکاملی خشونت
خشونت یک پدیده جدید یا صرفاً انحراف از هنجارهای اجتماعی نیست. این یک استراتژی رفتاری عمیقاً ریخته شده در هزاره است. Buss and Shackelford (1997) استدلال می کنند که پرخاشگری بشر به عنوان یک پاسخ تطبیقی به مشکلات مکرر مانند تأمین منابع ، دفاع از قلمرو و رقابت برای همسران تکامل یافته است. موفقیت در چنین مسابقات اغلب به معنای بقا و مزیت تولید مثل در محیط های اجدادی بود.
به ویژه ، خشونت مردانه به طور قابل توجهی تحت تأثیر رقابت درون جنسی قرار دارد. دالی و ویلسون (2022) توضیح می دهند که مردان از لحاظ تاریخی برای دسترسی به تولید مثل به زنان ، غالباً از طریق نمایش تسلط ، رقابت کرده اند. خشونت وسیله ای مستقیم برای از بین بردن رقبا و تأمین وضعیت بالاتر فراهم می کند ، که می تواند منجر به موفقیت بیشتر تولید مثل شود.
خشونت مبتنی بر گروه ، از جمله جنگ ، ممکن است به عنوان ابزاری برای اطمینان از بقای جمعی تکامل یافته باشد. گوتز (2010) تأکید می کند که پرخاشگری ائتلاف – بین گروهها – مزایای تطبیقی ارائه شده ، مانند افزایش کنترل سرزمینی و محافظت از تهدیدهای خارجی. این رفتارها ، که در طول نسل ها تقویت می شوند ، در روانشناسی انسان غرق شدند.
چگونه خشونت می تواند تطبیقی باشد
گرچه در تنظیمات مدرن ناپسند است ، اما خشونت زمانی اهداف عملکردی را انجام می داد. Buss and Duntley (2013) استدلال می كنند كه استراتژی های تهاجمی – هنگامی كه مؤثر باشد – می تواند شکارچیان را مانع ، مجازات كنندگان یا قدرت سیگنال به رقبا كند. توانایی اعمال یا تهدید به خشونت باعث می شود افراد بتوانند به اهداف خود برسند و جایگاه خود را در سلسله مراتب اجتماعی ادعا کنند.
Malamuth و Addison (2001) این استدلال را گسترش می دهند ، و این نشان می دهد که خشونت بازدارنده – جایی که تهدید به تنهایی کافی است – حرکات نظم اجتماعی را حفظ می کنند. اگر دیگران معتقدند فرد قادر به خشونت است ، ممکن است از رویارویی خودداری کند ، که این امر نیاز به درگیری واقعی را کاهش می دهد.
Wrangham (2018) یک چشم انداز تاریخی را از طریق پارادایم هابز -هاکسلی ارائه می دهد ، که بیان می کند که تکامل انسان هم اشکال واکنشی و هم پیشگیرانه پرخاشگری را شامل می شود. طبق این مدل ، خشونت اغلب استراتژیک بود نه تکانشگر یا هرج و مرج. کسانی که می توانند به طور مؤثر مدیریت و هدایت پرخاشگری را به دست آورند ، مزایای تکاملی را به دست آوردند.
تداوم خشونت در جامعه مدرن
امروزه بسیاری از محیط هایی که این رفتارها را شکل داده اند دیگر وجود ندارند. با این حال ، معماری روانشناختی مسئول پرخاشگری همچنان ادامه دارد. این سازگاری های باستانی ، که زمانی برای بقا بسیار حیاتی است ، اکنون در زمینه های مدرن ناسازگار است – که توسط ضربات درک شده ، تفاوت های ایدئولوژیک یا حاشیه نشینی اجتماعی ساخته شده است.
افرادی که احساس ناراحتی یا بی قدرت می کنند ممکن است خشونت را تنها وسیله تأثیر باقی مانده خود بدانند. رسانه های اجتماعی ، لفاظی های سیاسی و روایت های فرهنگی غالباً شکایات درک شده را تقویت می کنند و تجاوز می کنند. این کانال ها می توانند تمایل های تکاملی را به فاجعه های دنیای واقعی تبدیل کنند ، همانطور که در واشنگتن ، دی سی و موارد دیگر شاهد آن هستیم.
چه کاری می تواند انجام شود؟
دانستن اینکه خشونت نه تنها غیر منطقی است بلکه از نظر تکاملی عملکردی نیز به ما امکان می دهد رویکرد ظریف تری برای پیشگیری اتخاذ کنیم. به جای عمده فروشی پرخاشگری ، باید بیان آن را تغییر مسیر داده و محرک های آن را کاهش دهیم.
1. آموزش و مداخله زودهنگام
آموزش تنظیم عاطفی ، چشم انداز و حل و فصل درگیری غیر خشونت آمیز می تواند به جایگزینی پرخاشگری واکنشی با پاسخ های متفکرانه کمک کند. Evolution ما را به پتانسیل خشونت مجهز کرده است ، اما همچنین توانایی همدلی و همکاری را در اختیار ما قرار داده است.
روانشناسی تکاملی می خواند
2. راه حل های ساختاری
نابرابری ، حاشیه نشینی و عدم فرصت پیش بینی کننده های قابل توجهی در مورد خشونت است. با مقابله با این موضوعات سیستمی ، جوامع می توانند زمینه هایی را که خشونت منطقی یا ضروری به نظر می رسد ، کاهش دهند.
3.
روایت هایی که مردانگی را با پرخاشگری یا قدرت با تسلط بر اسکریپت های تکاملی منسوخ پیوند می دهند. تشویق مدلهای رهبری که ریشه در همدلی ، تاب آوری و همکاری دارد می تواند انگیزه های اجتماعی را تغییر دهد.
پایان
درک خشونت از طریق یک لنز تکاملی آن را بهانه نمی کند – این امر به ما این امکان را می دهد تا با آن مقابله کنیم. با شناخت ریشه های عمیق آن در تاریخ بشر ، می توانیم مداخلات مؤثرتری را طراحی کنیم که پرخاشگری را به سمت اهداف سازنده منتقل می کند. آموزش ، برابری و تغییر فرهنگی در غلبه بر غرایز اولیه ما ضروری است. اگر خشونت یک بار بقا را تضمین می کرد ، امروز بقای ما به فراتر رفتن از آن بستگی دارد. مسیر رو به جلو نه در انکار ماهیت ما بلکه در تغییر شکل پاسخهای ما است.